معرفی و دانلود کتاب در انتظار بربرها + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب در انتظار بربرها

کتاب در انتظار بربرها

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
جی. ام. کوتسی، محسن مینوخرد
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب در انتظار بربرها

کتاب در انتظار بربرها نوشتهٔ جی. ام. کوتسی و ترجمهٔ محسن مینوخرد است و نشر مرکز آن را منتشر کرده است. کوتسی برای این رمان برندهٔ نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۳ شد.

درباره کتاب در انتظار بربرها

کوتسـی در این کتاب پنجره‌ای دیگر به روان انسانی می‌گشاید و به‌گونه‌ای یاد‌آور جرج اورول، عوالم روحی یک مقام رسمی را که در یک امپراتوری خیالی مواجه با انجام وظایفی بی‌رحمانه است، توصیف می‌کند. داستان او توصیف سرشت فریب‌کارانه و طمع‌کارانه‌ٔ جنگی است که علیه «بربرها» که در واقع کسی جز بومیان ساکن اطراف نیستند، جریان دارد و نشان می‌دهد آدمیان، آنگاه که قدرتش را داشته باشند، در رسیدن به آنچه خود بر حق و درست می‌دانند تا چه اندازه آماده‌‌ٔ ستم بر دیگر انسان‌هایند. توانایی کوتسی در وصف ژرف‌نگرانه‌ٔ نومیدی و درماندگی قهرمان داستان در مواجهه با شرایطی است که توان تغییر یا تعدیل آن را در خود نمی‌یابد.

خواندن کتاب در انتظار بربرها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های خارجی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره جی. ام. کوتسی

جی. ام. کوتسی برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۳ در کیپ تاون آفریقای جنوبی در ۱۹۴۰ متولد شد و در همین کشور و سپس در آمریکا تحصیل کرد. نخستین اثر داستانی او سرزمین‌های شفقق (۱۹۷۴) بود و پس از آن در قلب کشور را نوشت که نخستین جایزهٔ ادبی آفریقای جنوبی، جایزهٔ سی‌ان‌آ را از آن خود کرد. در انتظار بربرها (۱۹۸۰) جایزهٔ یادبود جفری فیبر، جایزهٔ یادبود جفری فیبر، جایزهٔ یادبود تیت بلک و جایزهٔ سی‌ان‌آ را تصاحب کرد. زندگی و روزگار مایکل ک جایزهٔ بوکر و جایزهٔ پری اترانژه را گرفت. رمان دشمن را در سال ۱۹۸۶ منتشر کرد و رمان عصر آهن (۱۹۹۰) او جایزهٔ کتاب سال ساندی اکسپرس را برد. کتاب بعدی او، ارباب پترزبورگ (۱۹۹۴) برندهٔ جایزهٔ بین‌المللی داستان ایریش تایمز شد و کتاب رسوایی برای دومین بار جایزهٔ بوکر را در ۱۹۹۹ نصیب او ساخت.

هنگام اعطای جایزهٔ نوبل، او به دلیل توانایی‌اش در تصویرکردن درگیری‌ها و دغدغه‌های بیگانگان در نقاب‌های مختلف، خصلت اخلاقی آثارش، نثر استادانه، گفت‌وگوهای جاندار و تحلیل درخشانش ستوده شد. کوتزی اکنون شهروند استرالیا است.

بخشی از کتاب در انتظار بربرها

«هرگز همچون چیزی ندیده بودم: دو تکه شیشهٔ کوچک و گرد تو دو حلقه سیم جلوی چشم‌هاش بودند. کور است؟ اگر نابینا بود و می‌خواست چشم‌هاش را از من قایم کند متوجه می‌شدم. ولی او کور نیست. شیشه‌ها تیره‌اند. از بیرون کدر می‌زنند ولی او می‌تواند از پشت‌شان ببیند. می‌گوید آن‌ها اختراع جدیداند. «چشم را از تابش آفتاب محفوظ نگه می‌دارند. به درد دشت و صحرا می‌خورند. دیگر لازم نیست آدم اخم‌هاش را دایم تو هم بکشد. کم‌تر هم سردرد می‌گیرد.» به نرمی به گوشهٔ چشم‌ها دست می‌کشد. «ببینید، از چین و چروک خبری نیست.» شیشه‌ها را دوباره می‌گذارد. راست می‌گوید. پوست‌اش جوان است. «شهر ما همه از این‌ها می‌زنند به چشم‌شان.»

ما در بهترین اتاق مهمان‌سرا نشسته‌ایم. یک بُتری و یک پیاله بادام بین ما است. از دلیل آمدن‌اش به این‌جا حرفی نمی‌زنیم. او با اختیارات تام آمده، همین. در عوض از شکار حرف می‌زنیم. او از آخرین شکار گروهیش با ماشین تعریف می‌کند. می‌گوید یک عالمه گوزن و گراز و خرس کشته‌اند، آن‌قدر زیاد که یک کوه لاشه از خودشان به جا گذاشته‌اند تا بپوسند «که البته حیف بود». من از گله‌های مرغابی و اردک که هرساله سرِ راه مهاجرت‌شان روی دریاچه می‌نشینند و از دوز و کلک‌های مردم محل برای به تله انداختن‌شان برای‌اش می‌گویم. به‌ش پیشنهاد می‌کنم شب با یک قایق محلی برویم ماهی‌گیری. می‌گویم «همچین فرصتی را نباید از دست داد. ماهی‌گیرها مشعل می‌آورند و روی آب طبل می‌زنند تا ماهی‌ها را به طرف توری که پهن کرده‌اند بتارانند.» سر تکان می‌دهد. از سرکشی کردن‌اش به جایی نزدیک مرز تعریف می‌کند که غذای خوش‌مزهٔ مردمان‌اش یک‌جور مار بوده، می‌گوید آن‌جا یک گوزن خیلی گنده زده است.

از لابه‌لای میز و صندلی‌های ناآشنا با احتیاط رد می‌شود ولی شیشه‌های دودی را از جلوی چشم‌ها برنمی‌دارد. شب‌ها زود به رخت‌خواب می‌رود. تخت و پوست‌اش را توی این مهمان‌سرا انداخته است، آخر این بهترین جا و مکانی است که شهر می‌تواند در اختیارش بگذارد. به کارکنان این‌جا فهمانده‌ام که او مهمان مهمی است، «سرهنگ جول از ادارهٔ سوم. ادارهٔ سوم این روزها مهم‌ترین گردان گارد غیرنظامی است.» به هر حال این‌ها همان حرف‌هایی‌است که دهان‌به‌دهان و با تأخیر زیاد از پایتخت به‌گوش ما می‌رسد. مهمان‌سرادار با تکان دادن سر تصدیق می‌کند، دختران خدمت‌کار دزدیده سرک می‌کشند. «باید کاری کنیم که از ما خاطرهٔ خوشی داشته باشد.»

تشک‌ام را برمی‌دارم می‌برم پهن می‌کنم روی حصار تا با نسیم شبانه کمی خنک شوم. هیکل‌های مردم که روی پشت‌بام‌های تخت خوابیده‌اند توی مهتاب پیدا هستند. از زیر درختان فندق توی میدان هنوزصدای پچ‌پچ به گوش می‌رسد. شاخهٔ نوری در تاریکی مثل کرم ابریشم می‌درخشد. کم‌نور می‌شود، و باز دوباره می‌درخشد. تابستان آهسته‌آهسته به پایان‌اش نزدیک می‌شود. درختان میوه در زیربارهای سنگین‌شان ناله می‌کنند. از جوانی تا به حال پایتخت راندیده‌ام.»


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب در انتظار بربرها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدر انتظار بربرها
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهجی. ام. کوتسی
مترجممحسن مینوخرد
انتشاراتنشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۰۵/۱۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۵ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۰۵۹۳۷۸
تعداد صفحه‌ها۲۳۲ صفحه
قیمت کتاب۱۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

AS4438
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۱۸

در سال گذشته وشاید سال قبل غیر از چند کتاب ،این تنها کتابی بود که مرا همراه خودش روانه آن بیابان ودرک آن مردم بیگناه کرد، کتابی فوق العاده عالی، کتابی که میتوان با تک تک افراد در آن همراه...بیشتر

۰
مانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۰

بربریت انسان را نشان میدهد! عمیقا تفکر برانگیز!

۲
کاربر ۱۵۱۶۰۵۲مسعود
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۵

مطمیناً یکی از بی ارزش ترین متنهایی که خوانده ام ( حتی نمیشود به آن کتاب گفت ) . لطفا اینگونه چیزها را در آرشیو نگذارید ، همه چیز فقط پول نیست .

۲

بریده‌هایی از کتاب

AS4438
۵
وقتی مجرم‌ها و پاسبان‌ها یکی باشند اعتراض دکان‌دار مگر به جایی هم می‌رسد؟
AS4438
۲
و دانایی که دامن‌گیر شد دیگر گویا نمی‌شود از دست‌اش خلاص شد.
AS4438
۲
کدام پرنده در خارزار دل و دماغ خواندن دارد؟
AS4438
۱
تحقیر را چه‌جور می‌شود از یاد برد به‌خصوص این که به خاطر چیزهای هیچ و پوچی مثل تفاوت آداب سر سفره و آرایش پشتِ چشم باشد؟
AS4438
۱
بگذار دست‌کم بگویند، اگر اصلا بگویند، اگر اصلا کسی در آینده‌ای دور علاقه‌ای داشته باشد بداند ما چطوری زندگی می‌کرده‌ایم، که در این پایگاه دورافتادهٔ امپراتوری نور، مردی بود که در عمق وجودش بربر نبود.
AS4438
۰
چه خوب بود اگر این فصل تیره و تار از تاریخ جهان درجا تمام می‌شد، اگر این مردم چرک و مزاحم از صفحهٔ روزگار محو می‌شدند، آن‌وقت ما سوگند یاد می‌کردیم که از سرنو امپراتوری‌ای برپا کنیم که در آن دیگر از بی‌داد و درد خبری نباشد.
AS4438
۰
«تا حالا پیش نیامده بود حس کنم آن‌جوری که دل‌ام می‌خواهد نتوانم زندگی کنم.»
AS4438
۰
وقت‌اش رسیده که گل سیاه تمدن شکوفا بشود.»
AS4438
۰
مردهایی که به همان راحتی‌ای که ممکن است به تبه‌کاری کشیده شوند، ممکن است به خدمت امپراتوری درآیند
AS4438
۰
حمله به قصد پاک‌سازی و مجازات دشمن در خاک خودشان چه فایده‌ای دارد وقتی ما در خاک خودمان داریم از پا درمی‌آییم؟