معرفی و دانلود کتاب مرگ در می زند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مرگ در می زند
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب مرگ در می زند

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۶۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
وودی آلن، نگار شاطریان
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مرگ در می زند

«مرگ در می زند» مجموعه‌ای از چند نمایشنامه، داستان‌کوتاه و مقاله‌ نوشته وودی آلن(-۱۹۳۵) نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان مشهور آمریکایی است. عمده آثار آلن کمدی است. او برنده چهار اسکار شامل یک اسکار بهترین کارگردانی و سه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شده است. نمایشنامه «مرگ در می‌زند» بازآفرینی طنز اثر «مهر هفتم» از مشهورترین فیلم‌های اینگمار برگمن است که در آن تلاش دارد روایتی از دور زدن مرگ را به تصویر بکشد. در این نمایشنامه مرگ به سراغ نات آکرمن میانسال می‌رود و نات تلاش می‌کند تا با ترفندهایی بر مرگ پیروز شود و زندگی‌اش را پس بگیرد. در بخشی از نمایشنامه «مرگ در می‌زند» می‌خوانیم: نات: این دیگه چی بود؟ (هیئت شنل‌پوش سیاهی ناشیانه از پنجره بالا می‌آید. متجاوز، کلاهخودی سیاه به سر و لباس تنگ و سیاهی به تن دارد. کلاهخود سرش را کامل پوشانده اما چهره‌اش که میانسال و کاملاً سفید است دیده می‌شود. ظاهرش شبیه خود نات است. بلند نفس‌نفس می‌زند. پایش به قاب پنجره گیر می‌کند و داخل اتاق می‌افتد.) مرگ: (زیرا او چیزی نیست جز مرگ) : یا عیسی مسیح. نزدیک بود گردنم بشکنه. نات: (با حیرت به او نگاه می‌کند) تو کی هستی؟ مرگ: مرگ نات: کی؟ مرگ: مرگ. گوش کن ‌می‌تونم بشینم؟ نزدیک بود گردنم بشکنه. دارم مثه بید می‌لرزم. مرگ: مرگ. یه لیوان آب می‌آری؟ نات: مرگ؟ یعنی چی؟ مرگ: چت شده؟ این لباس سیاه و صورت سفیدمو نمی‌بینی؟ نات: چرا. مرگ: الان هالووینه؟ نات: نه. مرگ: پس من مرگم دیگه. حالا می‌شه یه لیوان آب یا فِرِسکا بدی دستم؟

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مرگ در می زند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمرگ در می زند
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی، نمایشنامه، طنز
نویسندهوودی آلن
مترجمنگار شاطریان
انتشاراتنشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۵۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۵۱۹۳۹۹۲‬‭‬
تعداد صفحه‌ها۸۹ صفحه
قیمت کتاب۴۲۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه پرفروش‌های زمستان ۹۶
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی مرگ در می زند

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سپیده
۱۳۹۷/۰۴/۳۱

🔥🔥🔥جملاتی از وودی آلن; " Woody Allen " ⚡- بیشتر کسانی که با طنز صحبت می کنند، با احساس تر و غمگین ترند. ⚡- اگر می خواهی دروغی نشنوی، اصراری برای شنیدن حقیقت نداشته باش. ⚡- برای شناخت آدم ها کافیست فقط یک...بیشتر

۱۵
akram
۱۳۹۷/۱۰/۱۸

دیالوگ های بین مرگ و نات تو نمایش نامه ی اول یعنی "مرگ در میزند" خیلی خنده دار و بامزه بود 😄

۰
Elaheh
۱۳۹۶/۰۸/۲۲

متاسفانه ترجمه بسیار بسیار آزادی از این مجموع داستان شده که بعضا اشتباه هم هست. واقعا جای تاسف داره

۲
سمانه بهگام
۱۳۹۸/۰۴/۲۷

خیلی خوب بود.کلا طنز و خلاقیت جالبی تو روایت هاش داره.البته من چاپی و از نشر چشمه خوندمش

۰
امیررضا فخاریان
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۵

خیلی زیاد با ساختار کتاب غریبه بودم. داستان و نمایشنامه همزمان باعث شد گیج بشم. دو نمایشنامه کتاب رو فهمیدم و تونستم ارتباط برقرار کنم ولی با داستان‌ها اصلا ارتباط نگرفتم. در کل همواره بعد از دیدن / خواندن آثار وودی...بیشتر

۰
الهه »»عشق کتاب
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۱

اولش که شروع ب خوندن میکنی به نظر جذاب میاد ولی یهو اصن منحرف میشه به جاهایی که اصلا ربط یه داستان اصلی نداره

۰
Zohreh
۱۳۹۹/۰۶/۱۱

۱۵. طنز نویسنده ممکنه برای خیلی ها خسته کننده و حوصله سربر باشه، اما مطمئنم حداقل یکی از نوشته ها جذابتون میکنه.

۰
محمد گرامی
۱۳۹۶/۱۰/۱۳

هجو بسیار خلاقانه ای بر فیلم مهره هفتم. وودی آلن کارشو خوب بلده

۰
Rom
۱۴۰۴/۰۸/۰۷

خیلی فضای عجیب غریب‌و باحالی داشت! “سطحی‌ترین انسان” مفهوم فلسفیِ جالبی داشت. دو تا داستان آخرشم شبیه خوابای عجق‌وجقیه که میبینیم😂

۰
esi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۰

من قسمت نمایشنامه هاش رو بیشتر پسندیدم،البته داستان "سطحی ترین انسان" هم خیلی خوب بود.

۰
fatemeh
۱۳۹۷/۰۲/۱۸

شبیه یکی از بازیگرای ایرانیه😁😂

۳
:-)
۱۳۹۶/۱۲/۲۲

از داستان اول خیلی لذت بردم!

۹
Sorena
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۹

مرگ هرکس شبیه خودشه

۰
Negar.L
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۹

این کتاب ترکیبی از چند نمایشنامه و چند داستان/نوشته‌ی کوتاه از وودی آلن هست. تفاوت ژانر و فضاسازی هر یک از بخش‌های این کتاب با هم خیلی جالبه و طنز ظریفی که در متن به کار رفته کاملا رد پای...بیشتر

۰
زهرا محمودی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۲

ترجمه‌ ضعیف

۰

بریده‌هایی از کتاب

:-)
۵۸
مرگ در تضاد با زندگی نیست، بلکه بخشی طبیعی از آن است
𝐍𝐨𝐜𝐭𝐮𝐫𝐧𝐞
۲۵
اگر ناغافل مچ متجاوزی را در حین سرقت از منزل‌تان گرفتید، اصلاً نترسید. به یاد داشته باشید که او هم درست مثل شما وحشت‌زده است. پیشنهاد خوبی که دارم این است که شما از او سرقت کنید. موقعیت را مغتنم بشمارید و ساعت و کیف پول سارق را بزنید و سپس بزنید به چاک.
Zax
۲۰
اگر ناغافل مچ متجاوزی را در حین سرقت از منزل‌تان گرفتید، اصلاً نترسید. به یاد داشته باشید که او هم درست مثل شما وحشت‌زده است.
همتا
۱۵
مرگ:       متأسفم که اون‌جوری نیستم که توقع داشتی باشم.
آروین
۱۵
المیرا به هیچ وجه جای راحتی نبود. پنج‌بار از آنجا فرار کردم. یک بار سعی کردم یواشکی پشت یک کامیون رختشویی قایم شوم. اما نگهبان‌ها شک کردند و یکی از آن‌ها عصایش را در من فرو کرد و پرسید وسط سطل رخت‌کثیف‌ها چه غلطی می‌کنم. من هم صاف به چشمانش زل زدم و گفتم: «من پیرهنم.»
آروین
۱۲
زیباترین مأموریتم اما زمانی بود که به موزۀ انگلیس زدم. خبر داشتم که کل کف زمینِ اتاقِ سنگ‌های کمیاب دارای حسگر است و کوچک‌ترین فشاری رویش آژیر را به‌صدا درمی‌آورد. با طناب از دریچۀ روی سقف پایین آمدم تا تماسی با زمین نداشته باشم. خیلی تر‌و‌تمیز پایین آمدم و در عرض یک دقیقه بالای محفظۀ الماس کیتریج بودم. همین که شیشه‌برم را درآوردم یک پرستوی کوچولو از دریچه وارد شد و روی زمین نشست. آژیر به‌صدا درآمد و هشت خودروی مجهز پلیس سررسید. به ده سال حبس محکوم شدم. پرستو هم به دستِ‌کم بیست سال حبس محکوم شد. شش ماه بعد پرنده به قرار وثیقه آزاد شد.
°•*AyNAf*•°
۹
ما هرگز قادر به دانستن تمامی پاسخ‌ها نخواهیم بود.
همتا
۸
مرگ:       چت شده؟ این لباس سیاه و صورت سفیدمو نمی‌بینی؟ نات:       چرا. مرگ:       الان هالووینه؟ نات:       نه. مرگ:       پس من مرگم دیگه. حالا می‌شه یه لیوان آب یا فِرِسکا بدی دستم؟
mhdjz
۸
پنج‌بار از آنجا فرار کردم. یک بار سعی کردم یواشکی پشت یک کامیون رختشویی قایم شوم. اما نگهبان‌ها شک کردند و یکی از آن‌ها عصایش را در من فرو کرد و پرسید وسط سطل رخت‌کثیف‌ها چه غلطی می‌کنم. من هم صاف به چشمانش زل زدم و گفتم: «من پیرهنم.» معلوم بود که زیاد باورش نشده. همین‌طور عقب و جلو قدم می‌زد و به من زل زده بود. فکر کنم یک‌کم وحشت‌ کرده بودم. بهش گفتم: «من پیرهنم. از آن پیرهن جین آبی‌ها.» قبل از آنکه بتوانم یک کلمۀ دیگر حرف بزنم به دست و پاهایم غل و زنجیر زدند و به هلفدونی بَرَم گرداندند.
Mina.Hp
۶
مرگ در تضاد با زندگی نیست، بلکه بخشی طبیعی از آن است