با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب مرگ در می‌زند اثر وودی آلنoff

کتاب مرگ در می‌زند

نویسنده:وودی آلنمترجم:نگار شاطریانانتشارات:نشر بیدگلسال انتشار:۱۳۹۴تعداد صفحه‌ها:۱۰۹ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۵از ۴۳ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر بیدگل

سال انتشار۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها۱۰۹ صفحه

معرفی نویسنده
عکس وودی آلن
وودی آلن
آمریکایی | تولد ۱۹۳۵

وودی آلن در اول دسامبر سال ۱۹۳۵، در نیویورک متولد شد و با نام «آلن استوارت کوینگزبرگ» بزرگ شد و به مدرسه رفت. مادرش، نتی -که از ...

معرفی کتاب مرگ در می‌زند

«مرگ در می زند» مجموعه‌ای از چند نمایشنامه، داستان‌کوتاه و مقاله‌ نوشته وودی آلن(-۱۹۳۵) نمایشنامه‌نویس، فیلمنامه‌نویس و کارگردان مشهور آمریکایی است. عمده آثار آلن کمدی است. او برنده چهار اسکار شامل یک اسکار بهترین کارگردانی و سه اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شده است. نمایشنامه «مرگ در می‌زند» بازآفرینی طنز اثر «مهر هفتم» از مشهورترین فیلم‌های اینگمار برگمن است که در آن تلاش دارد روایتی از دور زدن مرگ را به تصویر بکشد. در این نمایشنامه مرگ به سراغ نات آکرمن میانسال می‌رود و نات تلاش می‌کند تا با ترفندهایی بر مرگ پیروز شود و زندگی‌اش را پس بگیرد. در بخشی از نمایشنامه «مرگ در می‌زند» می‌خوانیم: نات: این دیگه چی بود؟ (هیئت شنل‌پوش سیاهی ناشیانه از پنجره بالا می‌آید. متجاوز، کلاهخودی سیاه به سر و لباس تنگ و سیاهی به تن دارد. کلاهخود سرش را کامل پوشانده اما چهره‌اش که میانسال و کاملاً سفید است دیده می‌شود. ظاهرش شبیه خود نات است. بلند نفس‌نفس می‌زند. پایش به قاب پنجره گیر می‌کند و داخل اتاق می‌افتد.) مرگ: (زیرا او چیزی نیست جز مرگ) : یا عیسی مسیح. نزدیک بود گردنم بشکنه. نات: (با حیرت به او نگاه می‌کند) تو کی هستی؟ مرگ: مرگ نات: کی؟ مرگ: مرگ. گوش کن ‌می‌تونم بشینم؟ نزدیک بود گردنم بشکنه. دارم مثه بید می‌لرزم. مرگ: مرگ. یه لیوان آب می‌آری؟ نات: مرگ؟ یعنی چی؟ مرگ: چت شده؟ این لباس سیاه و صورت سفیدمو نمی‌بینی؟ نات: چرا. مرگ: الان هالووینه؟ نات: نه. مرگ: پس من مرگم دیگه. حالا می‌شه یه لیوان آب یا فِرِسکا بدی دستم؟

نظرات کاربران

سپیده
۱۳۹۷/۰۴/۳۱

🔥🔥🔥جملاتی از وودی آلن; " Woody Allen " ⚡- بیشتر کسانی که با طنز صحبت می کنند، با احساس تر و غمگین ترند. ⚡- اگر می خواهی دروغی نشنوی، اصراری برای شنیدن حقیقت نداشته باش. ⚡- برای شناخت آدم ها کافیست فقط یک

- بیشتر
همتا
۱۳۹۸/۰۹/۲۷

نمی‌دونم شاید ترجمه هم اونطوری که باید نبوده.. اصلا پارت نقد غذارو نتونستم درک کنم.‌. فقط رد کردم بره جلو.. یکم گنگ بود بعضی جاها.. و به عنوان نکته ی مثبت باید بگم تناقضات خوبی داشت.. سومین ستاره رو فقط بخاطر

- بیشتر
هانا
۱۳۹۸/۰۴/۲۷

خیلی خوب بود.کلا طنز و خلاقیت جالبی تو روایت هاش داره.البته من چاپی و از نشر چشمه خوندمش

𝓓𝓻. 𝓷𝓮𝓰𝓪𝓻
۱۳۹۹/۰۵/۱۲

بازی با مرگ وودی آلن در سال 2002 مجموعه‌ای را منتشر کرد که از 52 نمایش تشکیل شده بود. وی در این اثر به مانند بسیاری از آثار خود موضوعاتی را که بشر در زندگی واقعی و در مواجه با آن‌ها

- بیشتر
Elaheh
۱۳۹۶/۰۸/۲۲

متاسفانه ترجمه بسیار بسیار آزادی از این مجموع داستان شده که بعضا اشتباه هم هست. واقعا جای تاسف داره

akram
۱۳۹۷/۱۰/۱۸

دیالوگ های بین مرگ و نات تو نمایش نامه ی اول یعنی "مرگ در میزند" خیلی خنده دار و بامزه بود 😄

fatemeh
۱۳۹۷/۰۲/۱۸

شبیه یکی از بازیگرای ایرانیه😁😂

مریم
۱۳۹۶/۱۱/۰۹

جالب نبود یک ستاره فقط به خاطر داستان مردی که سرطان داشت دوستش از مرگ می‌ترسید

محمد گرامی
۱۳۹۶/۱۰/۱۳

هجو بسیار خلاقانه ای بر فیلم مهره هفتم. وودی آلن کارشو خوب بلده

امیررضا فخاریان
۱۴۰۱/۰۸/۰۵

خیلی زیاد با ساختار کتاب غریبه بودم. داستان و نمایشنامه همزمان باعث شد گیج بشم. دو نمایشنامه کتاب رو فهمیدم و تونستم ارتباط برقرار کنم ولی با داستان‌ها اصلا ارتباط نگرفتم. در کل همواره بعد از دیدن / خواندن آثار وودی

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۴)
مرگ در تضاد با زندگی نیست، بلکه بخشی طبیعی از آن است
:-)
اگر ناغافل مچ متجاوزی را در حین سرقت از منزل‌تان گرفتید، اصلاً نترسید. به یاد داشته باشید که او هم درست مثل شما وحشت‌زده است.
Zax
اگر ناغافل مچ متجاوزی را در حین سرقت از منزل‌تان گرفتید، اصلاً نترسید. به یاد داشته باشید که او هم درست مثل شما وحشت‌زده است. پیشنهاد خوبی که دارم این است که شما از او سرقت کنید. موقعیت را مغتنم بشمارید و ساعت و کیف پول سارق را بزنید و سپس بزنید به چاک.
𝐍𝐨𝐜𝐭𝐮𝐫𝐧𝐞
زیباترین مأموریتم اما زمانی بود که به موزۀ انگلیس زدم. خبر داشتم که کل کف زمینِ اتاقِ سنگ‌های کمیاب دارای حسگر است و کوچک‌ترین فشاری رویش آژیر را به‌صدا درمی‌آورد. با طناب از دریچۀ روی سقف پایین آمدم تا تماسی با زمین نداشته باشم. خیلی تر‌و‌تمیز پایین آمدم و در عرض یک دقیقه بالای محفظۀ الماس کیتریج بودم. همین که شیشه‌برم را درآوردم یک پرستوی کوچولو از دریچه وارد شد و روی زمین نشست. آژیر به‌صدا درآمد و هشت خودروی مجهز پلیس سررسید. به ده سال حبس محکوم شدم. پرستو هم به دستِ‌کم بیست سال حبس محکوم شد. شش ماه بعد پرنده به قرار وثیقه آزاد شد.
آروین
مرگ:       متأسفم که اون‌جوری نیستم که توقع داشتی باشم.
همتا
المیرا به هیچ وجه جای راحتی نبود. پنج‌بار از آنجا فرار کردم. یک بار سعی کردم یواشکی پشت یک کامیون رختشویی قایم شوم. اما نگهبان‌ها شک کردند و یکی از آن‌ها عصایش را در من فرو کرد و پرسید وسط سطل رخت‌کثیف‌ها چه غلطی می‌کنم. من هم صاف به چشمانش زل زدم و گفتم: «من پیرهنم.»
آروین
پنج‌بار از آنجا فرار کردم. یک بار سعی کردم یواشکی پشت یک کامیون رختشویی قایم شوم. اما نگهبان‌ها شک کردند و یکی از آن‌ها عصایش را در من فرو کرد و پرسید وسط سطل رخت‌کثیف‌ها چه غلطی می‌کنم. من هم صاف به چشمانش زل زدم و گفتم: «من پیرهنم.» معلوم بود که زیاد باورش نشده. همین‌طور عقب و جلو قدم می‌زد و به من زل زده بود. فکر کنم یک‌کم وحشت‌ کرده بودم. بهش گفتم: «من پیرهنم. از آن پیرهن جین آبی‌ها.» قبل از آنکه بتوانم یک کلمۀ دیگر حرف بزنم به دست و پاهایم غل و زنجیر زدند و به هلفدونی بَرَم گرداندند.
mhdjz
مرگ:       چت شده؟ این لباس سیاه و صورت سفیدمو نمی‌بینی؟ نات:       چرا. مرگ:       الان هالووینه؟ نات:       نه. مرگ:       پس من مرگم دیگه. حالا می‌شه یه لیوان آب یا فِرِسکا بدی دستم؟
همتا
ما هرگز قادر به دانستن تمامی پاسخ‌ها نخواهیم بود.
°•*AyNAf*•°
مرگ در تضاد با زندگی نیست، بلکه بخشی طبیعی از آن است
Mina.Hp