زیباترین مأموریتم اما زمانی بود که به موزۀ انگلیس زدم. خبر داشتم که کل کف زمینِ اتاقِ سنگهای کمیاب دارای حسگر است و کوچکترین فشاری رویش آژیر را بهصدا درمیآورد. با طناب از دریچۀ روی سقف پایین آمدم تا تماسی با زمین نداشته باشم. خیلی تروتمیز پایین آمدم و در عرض یک دقیقه بالای محفظۀ الماس کیتریج بودم. همین که شیشهبرم را درآوردم یک پرستوی کوچولو از دریچه وارد شد و روی زمین نشست. آژیر بهصدا درآمد و هشت خودروی مجهز پلیس سررسید. به ده سال حبس محکوم شدم. پرستو هم به دستِکم بیست سال حبس محکوم شد. شش ماه بعد پرنده به قرار وثیقه آزاد شد.