با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟

دانلود و خرید کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟

۳٫۸ از ۱۲ نظر
۳٫۸ از ۱۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟  نوشته  ماریو  بارگاس یوسا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟

«چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟» نوشته ماریو بارگاس یوسا(-۱۹۳۶)، نویسنده پرویی برنده جایزه نوبل ادبیات است. داستان درباره قتل فجیعی است که در منطقه‌ای دورافتاده رخ‌داده و یک ستوان و دستیارش برای پیدا کردن قاتل به محل جنایت می‌روند. این دو در فرایند تحقیقشان متوجه فساد سازمان‌یافته و پنهانی در منطقه می‌شوند که محور کلیدی بسیاری از آثار یوسا است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: لیتوما، که داشت دل و روده‌اش بالا می‌آمد، گفت: «بی پدر و مادرها. جوون، راستی‌راستی ناکارت کرده‌ن.» جوان را از درخت خرنوبِ کهنسال هم حلق‌آویز کرده بودند و هم جابه‌جا به صلابه کشیده بودند. ظاهرش به اندازه‌ای مضحک بود که بیش‌تر به مترسک یا عروسک خیمه‌شب‌بازیِ آش و لاش شده می‌ماند تا جسد. قبل از این‌که او را بکشند یا پس از آن، همه جایش را با کارد به صورت لایه‌لایه در آورده بودند: بینی و دهانش را شکافته بودند و چهره‌اش با آن خون‌های خشکیده، کبودی‌ها، بریدگی‌ها و جای داغ سیگار، حال نقشه جغرافیای درهم برهمی را پیدا کرده بود. لیتوما دید که حتی سعی کرده‌اند بیضه‌هایش را بکشند، چون تا ران‌هایش کش آمده بود. پا برهنه بود، از کمر به پایین عریان بود و زیرپیراهنِ دریده‌ای بالاتنه‌اش را می‌پوشاند. موی مشکی و مجعدش، از زیر انبوهی مگس، که اطراف چهره‌اش وزوز می‌کردند، برق می‌زد. بزهای پسری که جسد را پیدا کرده بود دور و اطراف مزرعه را بو می‌کردند و همه چیز را به نیش می‌کشیدند تا چیزی برای خوردن پیدا کنند. لیتوما فکر کرد که بزها هر لحظه ممکن است پاهای جوان را گاز بگیرند. دل به هم خوردگیش را فرو داد و بالکنت گفت: «کدوم حرومزاده‌ای این کارو کرده؟» پسر گفت: «من خبر ندارم. از دست من عصبانی نشین، من کاری نکرده‌م. باید خوشحال باشین که اومدم خبرو به‌تون رسوندم.» «من از دست تو عصبانی نیستم. از دست اون حرومزاده‌ای عصبانی‌ام که دل همچین کاری رو داشته.» پسر آن روز صبح که بزهایش را به طرف مزرعه سنگلاخ پیش برده بود و از وحشت سرگیجه پیدا کرده بود قطعا بار اولی بود که در عمرش این طور تکان خورده بود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
Dentist
۱۳۹۶/۰۹/۲۴

کتاب یه شروع خیلی جذاب و کوبنده داره که نوید یه داستان فوق العاده رو میده ولی متاسفانه خیلی زود به یه کتاب معمولی تبدیل میشه که از همون ابتدا میشه تا انتهای داستان رو حدس زد. به طور کلی از

- بیشتر
Nilch
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

با هر کتابی که از یوسا میخونم این بشر بیشتر محبوب میشه تو قلبم. لیتوما که یک سرباز احساساتی است به همراه ستوان سیلوا در پی کشف قاتل پالیمونو،جوانی هوانورد که به طرز خیلی وحشتناکی به صلابه کشیده شده به هر

- بیشتر
پریسا
۱۳۹۵/۱۲/۰۶

کتاب خوبی بود 👌🏻👌🏻 اسمای شخصیت ها خیلی سخت بود😕😕

پگاه
۱۳۹۶/۰۲/۲۸

چرا اسم مترجم نداره؟

sayeh
۱۳۹۵/۱۲/۱۳

کشش داستان بسیار زیاد بود ولی اینکه در نهایت در حالت تعلیق قرار ت میده من رو دلخور کرد.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
یه جور خوی درنده‌خویی در وجود تموم ما هست.
Nilch
«گفت لحظه‌ای که چشمش به من افتاده خاطرخواه من شده.» و حتی حالا هم در لحنش اندوهی خوانده نمی‌شد. تند و بدون هیجان صحبت می‌کرد، گویی بخواهد مطلبی را دیکته کند. «به‌م گفت که همیشه به عشق در نگاه اول اعتقاد داشته و حالا می‌دید که واقعیت هم پیدا کرده. چون همون جا و همون لحظه دل‌باخته من شده. گفت که من ممکنه به حرف‌هاش بخندم، اما موضوع کاملا حقیقی‌یه. توی عمرش چنین احساسی نداشته. گفت که حتی اگه به‌ش بگم، برو گورتو گم کن و به‌ش تف بندازم و مثل سگ باهاش رفتار کنم، باز تا روز مرگ منو از دلش بیرون نمی‌کنه.»
سجاد احمدی
هیچی آسون نیست، لیتوما. چیزهای راستی که به نظر خیلی راست می‌آن، اگه از تموم جنبه‌ها به‌شون نگاه کنی، اگه از نزدیک به‌شون نگاه کنی، یا انقدرها راست نیستن یا به‌کلی دروغ‌اَن.»
Nilch
لیتوما فکر کرد که سرهنگ پالومینو مولرو را آدم حساب نمی‌کند. حرف‌هایش هم دفعه قبل و هم حالا ثابت می‌کند که قتل پالومینو به تخمش هم نیست.
اون یارو
خیلی تجربه‌ها رو باید پشت سر بذاری تا بفهمی اوضاع از چه قراره. متوجه هستی چی می‌گم؟
Nilch
یکی دو بار عاشق شده، اما آن‌ها خیالات گذرایی بوده‌اند که چنانچه زن تسلیم می‌شد رنگ می‌باخت و اگر مقاومت شدیدی نشان می‌داد حوصله‌اش سر می‌رفت. اما هیچ گاه عشقی به سرش نزده که مثل پالومینو مولرو جانش را رویش بگذارد، عشقی که دختر را واداشته رو در روی مردم دنیا بایستد. فکر کرد: «شاید من شایستگی یه عشق واقعی رو نداشته باشم. شاید هم علتش این باشه که همراه اون آرام‌ناپذیران دنبال لگوری‌ها بوده‌م، اون‌وقت قلبم هم لگوری شده و دیگه مثل این جوون نمی‌تونم زنی رو دوست داشته باشم.»
Nilch
«حالا می‌فهمی عشق یعنی چه. من حاضرم تو نیروی هوایی وارد بشم، تو ارتش سرباز صفر بشم، کشیش بشم، سوپور بشم، حتی گه خودمو در صورتی که مجبورم کنن بخورم، فقط به این خاطر که نزدیک یارم باشم، لیتوما.»
Nilch
اگه نمی‌دونین بدونین که بد و بیراه گفتن از طرف خانمی مثل شما حکم تقدیم یه دسته گل سرخو به یه آقا داره. بنابرین اگه این کار حال‌تونو بهتر می‌کنه ادامه‌ش بدین.
Nilch
.یک بار لیتوما از او پرسیده بود که «چرا هیچ‌وقت، حتی توی تاریکی شب، عینک‌تونو بر نمی‌دارین، جناب ستوان؟» و او با تمسخر جواب داده بود: «چون می‌خوام حال آدم‌ها رو بگیرم.»
Nilch
دونیا آدریانا جیغ کشید و خودش را آزاد کرد. یک پاکت سیگار اینکا به دست ستوان سیلوا داده بود و او دستش را گرفته بود. «ولم کن! خیال می‌کنی کی هستی؟ ولم کن و گرنه ماتیاسو بیدار می‌کنم. من کلفتت نیستم که دست‌مو می‌گیری، بچه خوشگل. با یه زن خونواده‌دار کاری نداشته باش.» ستوان زن را رها کرد تا سیگارش را روشن کند و دونیا آدریانا آرام شد. همیشه همین‌طور بود: از سر به سر گذاشتن‌ها و رفتار وقیحانه‌اش عصبانی می‌شد اما در دل بدش نمی‌آمد. لیتوما فکر کرد: «تو وجود همه‌شون یه رگ نانجیبی هست.» و دلش گرفت.
اون یارو

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۳/۰۱/۰۱
شابک‌‫‭۹۷۸-۹۶۴-۲۰۹-۱۵۳-۹‬
تعداد صفحات۱۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۳/۰۱/۰۱
شابک‌‫‭۹۷۸-۹۶۴-۲۰۹-۱۵۳-۹‬