معرفی و دانلود کتاب یک روز مانده به عید پاک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یک روز مانده به عید پاک
off
٪۶۰

کتاب یک روز مانده به عید پاک

مجموعه داستان

نوع کتاب
۳.۶(از ۹۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
زویا پیرزاد
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یک روز مانده به عید پاک

مجموعه‌داستان یک روز مانده به عید پاک نوشتهٔ زویا پیرزاد است و نشر مرکز آن را منتشر کرده است. در این کتاب، سه داستان از ادموند، قهرمان ارمنی داستان، در سه دورهٔ متفاوت از زندگی او روایت می‌شود.

درباره کتاب یک روز مانده به عید پاک

یک روز مانده به عید پاک سه‌گانه‌ای است از سه مرحله‌ٔ کودکی، میانسالی و کهولت مردی ارمنی. این کتاب به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، گرجی و ارمنی ترجمه و در انگلستان، گرجستان و ارمنستان منتشر شده است.

هر فصل روز یا روزهایی از زندگی و تفکرات ادموند قهرمان و راوی داستان را شرح می‌دهد؛ وجه مشترک این روزها این است که روزهای پیش از عید پاک هستند. در فصل اول ادموند پسربچه‌ای ۱۲ساله است، در فصل دوم مرد میانسالی است که زن و دختری دانشجو دارد و در فصل سوم که در داستان فاصله زمانی کمتری با فصل دوم دارد، ادموند تنها زندگی می‌کند، همسرش مرده و دخترش مهاجرت کرده است. 

 پس از پایان داستان خواننده می‌تواند شمایی از زندگی ادموند را از کودکی تا آستانه سالخوردگی در ذهن خود بازبیافریند. اما داستان این زندگی، تنها داستان وقایع مادی زندگی ادموند نیست، بلکه بیش از آن داستان زندگی احساسی ادموند است.

خواندن کتاب یک روز مانده به عید پاک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان ایرانی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره زویا پیرزاد

زویا پیرزاد، نویسنده و داستان‌نویس معاصر ایرانی، در سال ۱۳۳۱ از مادری ارمنی و پدری روس‌تبار در شهر آبادان به دنیا آمد و دوران تحصیل را نیز در همان شهر گذراند. وی بعدها در پی مهاجرت به تهران، در این شهر ازدواج کرد و از این ازدواج صاحب دو فرزند به نام‌های ساشا و شروین شد. پیرزاد فعالیت‌های ادبی خود را با ترجمه آغاز کرد که از جمله‌ٔ آثار او در این دوره می‌‌توان به ترجمه‌ٔ کتاب‌های «آلیس در سرزمین عجایب» اثر لوییس کارول و «آوای جهیدن غوک» (مجموعه‌ای از هایکوهای شاعران آسیایی) اشاره کرد. چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم مشهورترین داستان پیرزاد است.

بخشی از کتاب یک روز مانده به عید پاک

«خانهٔ کودکیم دیوار به دیوار کلیسا و مدرسه بود.

حیاط، مثل همهٔ حیاط‌های شهر کوچک ساحلی، پرِ درخت نارنج بود. جلو ایوانِ طبقهٔ پایینْ باغچهٔ مستطیلی بود که بهارها و تابستان‌ها پدرم در آن گل می‌کاشت و پاییز و زمستان پر می‌شد از آب باران.

طبقهٔ پایین خانه اتاق‌های بزرگ داشت با سقف‌های بلند و ستون‌های چوبی که فقط از حیاط نور می‌گرفت و عصر به بعد تاریک تاریک بود. در طبقهٔ پایین کسی زندگی نمی‌کرد. عفت خانم که هفته‌ای یک‌بار می‌آمد برای رختشویی، تشت‌ها و صابون‌ها را آنجا می‌گذاشت و هوا که بارانی بود رخت‌های شسته را روی بندهایی که به ستون‌های اتاق‌ها بسته بود آویزان می‌کرد. مادرم چیزهایی را که استفاده نمی‌کرد اما دلش هم نمی‌آمد دور بریزد در طبقهٔ پایین انبار می‌کرد. گهوارهٔ من، روروئکم، دوچرخهٔ زمان دختری خودش، گنجهٔ دو درِ آینه‌داری که می‌گفت از جهیز مادرش یادگار مانده. وسایل شکار پدرم هم در یکی از اتاق‌ها بود. هر بار پدرم می‌گفت «پایین را خالی انداختی که چی؟» مادرم شانه بالا می‌انداخت. «حوصلهٔ سر و کله زدن با مستأجر ندارم.»

تا قبل از مدرسه رفتن، بازی در اتاق‌های خالی طبقهٔ پایین، لابه‌لای رخت‌های شسته و اثاث بی‌استفاده، روزهایم را پر می‌کرد. از عصر به بعد در اتاق نشیمن با اسباب بازی‌هایم بازی می‌کردم یا روزنامه و مجله ورق می‌زدم و با مداد وسط حرف‌های خالی را سیاه می‌کردم. وقت خواب، از اتاقم که چسبیده به اتاق نشیمن بود، به صداها گوش می‌دادم. شب‌هایی که مهمان نداشتیم، از اتاق نشیمن یا صدای پرخش‌خش رادیو ارمنستان شنیده می‌شد یا بگومگوهای پدر و مادرم.

برای رفتن به طبقهٔ بالا از پله‌های چوبی باریکی می‌گذشتیم که از حیاط شروع می‌شد و می‌رفت به ایوان بالا که بزرگ‌تر و پهن‌تر از ایوان پایین بود. پنجره‌های طبقهٔ بالا از یک طرف به این ایوان باز می‌شد و از طرف دیگر به حیاط مدرسه و کلیسا.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک روز مانده به عید پاک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:یک روز مانده به عید پاک
عنوان دیگر:مجموعه داستان
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:زویا پیرزاد
انتشارات:نشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۱۰/۱۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۶.۹۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۰۵۳۱۳۰
تعداد صفحه‌ها:۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب:۲۲۴۰۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی یک روز مانده به عید پاک

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ایران آزاد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۰۱

کتاب «یک روز مانده به عید پاک» یک رمان کوتاه از خانم «زویا پیرزاد» است. ایشان که خود ارمنی هستند، این داستان دو پاره را از زبان یک مرد ارمنی تعریف می‌کنند. پاره‌ی نخست کتاب خاطرات کودکی «ادموند» را در دوازده...بیشتر

۰
ریحانه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۱۴

دلنشین و قشنگ بود .البته هرگز نه به قشنگی چراغها را...

۰
کرم کتابخوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۳

نمی توانم برای این کتاب زیبا و سنگین چیزی بنویسم.‌ فقط یک جمله و تمام باشکوه بود

۰
کاربر 9942017
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۲۹

خیلی خوب بود ولی من دوست داشتم بدونم سرنوشت طاهره چی شد

۰
mohadese
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۴

"یک روز مانده به عید پاک " داستان ، پرده هایی از کودکی ، میانسالی و کهنسالی یک مرد ارمنی به نام ادموند رو روایت می‌کنه. بعد از " چراغ ها را من خاموش می‌کنم " و " عادت می‌کنیم " ،...بیشتر

۰
𝑻𝒂𝒎𝒊𝒍𝒂
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۶

بازهم کتابی از زویا پیرزاد که به بهترین شکل، "زن" رو توصیف میکنه... این کتاب یکم منو یاد(سمفونی مردگان) انداخت، همون پرش های زمانی، همون گنگی و در عین حال، همون زیبایی عجیب توی بیان تضاد ها و سنت شکنی ها...بیشتر

۰
Sharareh Haghgooei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۲

کتابهای زویا پیرزاد رو دوست دارم ساده و روان از روزمرگیها و زندگی عادی آدمها می نویسه. علت اینکه به این کتاب امتیاز ۵ ندادم این بود که یک جورهای داستان کوتاه که من خیلی دوست ندارم

۰
زینب
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۲

ولی آخرش طاهره چی شد....

۰
بهاران بانو65☫
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۶

عالیییییبییی👏👏👏خوشخوان،روان،جذاب یک نفس وبی وقفه خوندم ولذت بردم

۰
Fatemeh
۱۴۰۵/۰۱/۱۸

تو حال و هوای جنگ و درست تو روزایی ک تهدید شدیم زیرساخت های انرژیمون مورد هدف قرار میگیره، دنبال یه کتاب جذاب و در عین حال روان و بدون پیچیدگی بودم که برای چندساعت هم شده منو از این...بیشتر

۰
فا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۵

کتاب‌های زویا پیرزاد رو برایم لمس زندگی ملموس و ارومش باید خوند.

۰
Fatimaoao
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۰۷

شخصیت اول داستان ادموند ، پسری ارمنی که از کودکی تا کهنسالی با او همراه میشوید . مروری بر خاطرات کودکی خواهید داشت و تا سن هفتاد هشتاد سالگی را خیال و کسالت را در کهولت سن تجربه میکنید. این...بیشتر

۰
مبینا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۵

بعد از کتاب چراغ ها را من خاموش میکنم از همین نویسنده، این کتاب رو خوندم. کتاب خیلی خوبی بود و به نظرم بزرگ ترین ایرادش همین نسبتا کوتاه بودنش بود. کتاب واقعا پتانسیل این که طولانی تر باشه رو...بیشتر

۰
فروغ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۲۰

دوست داشتم مثل همیشه روان و جذاب انگار خط به خط کتاب رو داری زندگی می‌کنی و اونجا حضور داری تمام آثار خانم پیرزاد قابل لمس هست و دلنشین 🍀🍀

۰
کاربر 7617065
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۳

جالب بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

کرم کتابخوان
۵۱
«نگه داشتن چیزهای زیبا آسان نیست، مثل نگه داشتن من!»
xmaed_ 🐈‍⬛
۲۹
نوشتم «جوهر سبز با همهٔ جوهرها فرق دارد. من آدم‌ها و چیزهایی را که با همه فرق دارند دوست دارم.»
pegah
۲۵
«من فقط به یک چیز تعصب دارم، تعصب نداشتن!»
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
۲۵
سعی کردم به حرف‌های پدرم فکر کنم که مدام توی گوشم می‌خواند: مرد است و غرورش. کیفم را که دست گرفتم، یاد حرف مادرم افتادم: مردها اسم حماقت‌هایشان را می‌گذارند غرور.
pegah
۲۰
این روزها همه خسته‌ایم.
pegah
۱۹
فکر کردم حوصلهٔ چه کاری را دارم؟ فقط نشستن و تماشای بنفشه‌ها شاید.
ایران آزاد
۱۴
بعد از چهار سال هنوز باید حواسم را جمع کنم. گاهی که حواسم پرتِ سکوت خانه می‌شود یا نگاهم به عکسی می‌افتد و فکرم پی خاطره‌ای می‌رود، دست‌هایم به عادت بیست و چند ساله، دو فنجان قهوه درست می‌کنند. خالی کردن فنجان دوم توی ظرفشویی عذاب است.
کرم کتابخوان
۱۳
«دعا تشکر ماست از پروردگار. به خاطر این همه نعمت. به خاطر این که ما را آفریده.»
اشک انار
۱۲
از آن به بعد یکی از تکیه‌کلام‌های مارتا شد: شعور به سواد نیست.
pegah
۱۲
باید حواسم را جمع کنم. گاهی که حواسم پرتِ سکوت خانه می‌شود یا نگاهم به عکسی می‌افتد و فکرم پی خاطره‌ای می‌رود، دست‌هایم به عادت بیست و چند ساله، دو فنجان قهوه درست می‌کنند. خالی کردن فنجان دوم توی ظرفشویی عذاب است.