معرفی و دانلود کتاب طعم گس خرمالو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب طعم گس خرمالو
off
٪۶۰

کتاب طعم گس خرمالو

مجموعه داستان

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۲۳۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
زویا پیرزاد
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب طعم گس خرمالو

کتاب طعم گس خرمالو نوشتهٔ زویا پیرزاد است. نشر مرکز این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این اثر مجموعه‌ای از ۵ داستان دربارهٔ قشرهای مختلف آدم‌های اجتماع است.

درباره کتاب طعم گس خرمالو

کتاب طعم گس خرمالو که به زبان‌های گوناگونی همچون فرانسوی، لهستانی، گـرجی، ژاپنی و اسلوونیایی ترجمه و یا منتشر شده، داستان‌های «لکه‌ها»، «آپارتمان»، «پِرلاشِز»، «سازدهنی» و «طعمِ گسِ خُرمالو» را از زویا پیرزاد در بر گرفته است.

داستان کوتاه به داستان‌هایی گفته می‌شود که کوتاه‌تر از داستان‌های بلند باشند. داستان کوتاه دریچه‌ای است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیت‌هایی و برای مدت کوتاهی باز می‌شود و به خواننده امکان می‌دهد که از این دریچه‌ها به اتفاقاتی که در حال وقوع هستند، نگاه کند. شخصیت در داستان کوتاه فقط خود را نشان می‌دهد و کمتر گسترش و تحول می‌یابد. گفته می‌شود که داستان کوتاه باید کوتاه باشد، اما این کوتاهی حد مشخص ندارد. نخستین داستان‌های کوتاه اوایل قرن نوزدهم میلادی خلق شدند، اما پیش از آن نیز ردّپایی از این گونهٔ داستانی در برخی نوشته‌ها وجود داشته است. در اوایل قرن نوزدهم «ادگار آلن پو» در آمریکا و «نیکلای گوگول» در روسیه گونه‌ای از روایت و داستان را بنیاد نهادند که اکنون داستان کوتاه نامیده می‌شود. از عناصر داستان کوتاه می‌توان به موضوع، درون‌مایه، زمینه، طرح، شخصیت، زمان، مکان و زاویه‌دید اشاره کرد. تعدادی از بزرگان داستان کوتاه در جهان «آنتوان چخوف»، «نیکلای گوگول»، «ارنست همینگوی»، «خورخه لوئیس بورخس» و «جروم دیوید سالینجر» و تعدادی از بزرگان داستان کوتاه در ایران نیز «غلامحسین ساعدی»، «هوشنگ گلشیری»، «صادق چوبک»، «بهرام صادقی»، «صادق هدایت» و «سیمین دانشور» هستند.

خواندن کتاب طعم گس خرمالو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب داستان کوتاه پیشنهاد می‌کنیم.

درباره زویا پیرزاد

زویا پیرزاد در سال ۱۳۳۱ در آبادان به دنیا آمد. او نویسندهٔ ارمنی‌تبار اهل ایران است که سال ۱۳۸۰ با رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» جوایز گوناگونی دریافت کرد. مجموعه داستان‌های کوتاه «طعم گس خرمالو»، «یک روز مانده به عید پاک» و «مثل همه عصرها» و نیز رمان «عادت می کنیم» هم از دیگر آثار مشهور این نویسنده هستند.

بخش‌هایی از کتاب طعم گس خرمالو

«سیزده چهارده ساله که بود تابستان‌ها با بچه‌های فامیل دور هم جمع می‌شدند و از بازی که خسته می‌شدند، شمارهٔ تلفن یکی از آشناها یا قوم و خویش‌ها را می‌گرفتند. بیشتر از همه شمارهٔ خاله پری را که بزرگ خانواده بود و همیشه طوری حرف می‌زد که انگار قرار است همان روز بمیرد. تا خاله پری می‌گفت «الوووو ــ»، بچه‌ها گوشی را می‌دادند دست مهناز و مهناز پای تلفن ادای زن‌دایی اختر را درمی‌آورد که مشهدی بود و دوست صمیمی خاله‌جان پری. خاله پری هر بار گول می‌خورد و برای زن‌دایی اختر از ناراحتی قلبش می‌گفت و آخرین دکتری که رفته بود و سر آخر کلی سفارش می‌کرد که «وقتی مُردم، حلوام را تو باید بپزی! سر خاک کسی گل مریم نیاره! میدونی که از بوش سردرد می‌گیرم. به بچه‌هام بگو گریه‌زاری نکنند! مشغول ذمه‌ای اگه برای سرهنگ زن نگیری ــ» و مهناز پا به پای خاله‌پری گریه می‌کرد و می‌گفت «ووی ــ، بمیرم الهی! اون روز نیاد پری جون، بعدِ شما جناب سرهنگ کی به چشمش میاد؟» و خاله پری پای تلفن زار می‌زد و بچه‌ها غش و ریسه می‌رفتند و چند روز بعد ماجرا به گوش قوم و خویش‌ها می‌رسید و همه می‌خندیدند. حتی خود خاله پری هم می‌خندید و از مهناز می‌خواست جلو خودش ادای خودش و زن‌دایی اختر را در بیاورد و ادای جناب سرهنگ و اقوام دیگر را. تا که یک بعدازظهر دم‌کردهٔ تابستان، در باغ کرج یکی از بستگان، خاله‌پری پای تلفن به مهناز که فکر می‌کرد زن دایی اختر است و در واقع به همهٔ دخترخاله‌ها و پسرعمه‌ها و حتی بچه‌های کوچک‌تر که گوشی تلفن سیاه و سنگین باغ را نوبتی به گوش می‌چسباندند گفت که همین دیروز خبر شده جناب سرهنگ پنج سال است یک زن مشهدی عقد کرده و دو بچه هم دارد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب طعم گس خرمالو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابطعم گس خرمالو
عنوان دیگرمجموعه داستان
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهزویا پیرزاد
انتشاراتنشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۲/۲۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۳.۴۲ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۰۵۱۳۹۶
تعداد صفحه‌ها۱۶۰ صفحه
قیمت کتاب۳۲۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی طعم گس خرمالو

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۸۸۸۶۳۲
۱۴۰۱/۱۲/۱۷

چسبید بهم رفتم توی داستان و خوش گذشت بهم

۰
سميه
۱۴۰۲/۰۸/۲۴

به نظرم خیلی گنگ بود انگار هر قسمت از هر داستان نیمه کاره موند اصلا دوستش نداشتم😞

۰
محبت
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۶

به نسبت کتابهای دیگر خانم پیرزاد خوب میشه گفت به مراتب ضعیف تر بود.به اعتقاد من قابل قیاس با کتاب چراغها را من خاموش می‌کنم نبود.تون کتاب رو من تا الان ۵ بار خوندم.اما چون من در کل خانم پیرزاد...بیشتر

۰
شهرزاد میرزاعابدینی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۵

داستان های کوتاه در مورد زندگی زنان در زندگی زناشویی شون جالب و جذاب

۰
mahfam
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۵

کتاب خواندنی و خوبی بود . پرش های داستانی داشت که از این قسمتش خیلی خوشم اومد و باعث میشد که بیشتر مجذوب کتاب شم این کتاب رو از سایر کتاب های دیگر خانم پیرزاد بیشتر پسندیدم و داستان پردازی...بیشتر

۰
maed
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۱۲

این کتاب طوری بود که انگار نشسته‌م وسط خونه زندگی ملت و دعواهاشون رو نگاه می‌کنم. بامزه بود.

۰
smal
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۰۳

به نظر بنده کتاب واضح نبود و ارزش خواندن ندارد

۰
دریکوندی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۳

زندگی آدم ها و روز مرگی هایشان و حرف های نگفته در پس توی ذهنشان به یکدیگر و طعم کس خرمالو داستان آخر پیرزنی با خاطراتش و درخت خرمالو گذشته شده تو سط همسرش را روایات می‌کند و باتوصیفات زیبا...بیشتر

۰
والا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۰

بازهم یه اثر عالی از خانم زویا پیرزاد که فکر شما رو به خودش مشغول نگه می دارد انگار پایان داستانها باز است ومنتظری بازهم خانم زویا برایت تعریف کند خلاصه دل نمی کنی

۰
mohisaaa
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۱۰/۱۸

آخر هر قصه عجیب دلگیر بود،شاید اگر کمی از پایان بازش کاسته میشد از دلگیر بودنش هم کم میشد

۰
eli
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۴

خیلی روان نوشته شده و بسیار قشنگه ، بعد از خوندنش همه کتاب های نویسنده رو خریدم. چراغ ها رو من خاموش میکنم هم فوق العادست پر از جمله های بی نظیر

۰
آنه شرلی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۵

داستانهای کوتاه درباره زندگی‌ روزمره‌ی افراد. قشنگ بود اما نه خیلی عالی. معمولی بود. شاید بتونه چند ساعت سرگرمتون کنه؛ حداقل از خوندنش پشیمون نمی‌شید:)

۰
hamta
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۵

به نسبت بقیه کتاب های خانم پیرزاد زیاد دوست نداشتم.

۰
Sogand
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۲/۱۶

اوایل کتاب بد نبود ولی هرچی جلوتر رفت گنگ تر شد من قلم ز‌ویا پیرزاد رو دوست دارم و کتاب های دیگه‌ش رو هم خونده بودم ولی این کتاب رو پیشنهاد نمیکنم.

۰
کاربر ۱۶۰۵۱۱۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۲۲

عالی بود،غرق در کتاب میشوی.اتصال داستانها بهم واقعا ایده جالبی بود.کلا خانم پیرزاد شاهکارن،و به نظرم بیشتر قصه هاشون رو زنها درک میکنن.از روزمرگی های یک زن خانه دار تا تجدد زنان امروزی.

۰

بریده‌هایی از کتاب

hiba
۸۰
ملوک خانم می‌گفت «عادت می‌کنی خواهر. آدمیزاد به همه چی عادت میکنه.»
kiana
۴۴
نیم ساعتی که گذشت ترانه سردش شد. چند بار خواست بگوید «نمیریم؟» اما یاد ژان افتاد که آن وقت‌ها مدام به مینوش می‌گفت «بدترین کار شما زن‌ها پیله کردن به مردهاست! اگه زن‌ها می‌فهمیدند مردها گاهی احتیاج به تنهایی دارند، دنیا جای قابل تحمل‌تری می‌شد!» از کنار مراد بلند شد راه افتاد.
رسول شعبانی
۲۰
«نمی‌فهمم چای دم کردن چه زحمتی داره؟ تفاله را می‌ریزی توی آبکش مخصوص، قوری را چند بار زیر شیر آب گرم آب می‌کشی، با اسفنج و مایع ظرفشویی توی قوری را چند بار می‌شوری که لکه‌های چای قبلی پاک بشه، بعد قوری را خشک می‌کنی، چای خشک توش می‌ریزی و ــ همین!»
kiana
۱۶
آقای کمالی به مادر حسن گفت «برای من زیادی جوون نیس؟» پیرزن گفت «چه حرفا! بابای خدا بیامرزم تو شصت‌سالگی دختر هفده‌ساله هوو آورد سر مادرم.» آقای کمالی انگار خیالش راحت شد. با دست زد روی شانهٔ حسن و گفت «سر و سامون که بگیرم واسه حسن آقا هم دست بالا می‌کنیم.»
Nirvana
۱۶
مهناز وسط خنده دست کشید به چشم‌هاش و گفت «آدم وقت خنده اشکش درمیاد، چای هم که میپره گلوش باز اشکش درمیاد، غصه‌دار هم که هست اشکش درمیاد،» و سه دخترخاله باز خندیدند.
servin.fa
۱۱
ملوک خانم می‌گفت «عادت می‌کنی خواهر. آدمیزاد به همه چی عادت میکنه.»
سعیده شریفی
۸
فنجان چای را بلند کرد و گفت «به سلامتی خودم و آپارتمان خوشگلم!» و آخرین جرعهٔ چای سرد را خورد.
servin.fa
۶
ملوک خانم زانو زد و ضریح را چسبید. خانم هم زانو زد و دستش را جلو برد. استغاثه‌ها در گوشش پیچید و فشار جمعیت دستش را به ضریح رساند. از خودش پرسید «برای چی آمدم؟» هر بار با خواستی ملموس و مرسوم آمده بود. خواستی که از گفتنش به دیگران و خواستنش از آقا شرم نداشت ولی این بار ــ. چشم‌هایش را بست. کاش می‌توانست به هیچ چیز فکر نکند
zahra yari
۶
«برای فراموشکاری هم باید راه حلی وجود داشته باشه.»
کاربر ۱۰۵۹۶۹۸۴
۵
مرد بداخلاق از آتیش جهنم بدتره