
Mohammad
۹۲
هیچچیز نداشتند، اما بردهی کسی هم نبودند
Mohammad
۷۵
هرجا کار عضلانی لازم است، کار نفرتانگیز میشود و این حالت خبر از مرگ میدهد. و غروبها، به دنبال کار بدنی خوابی شبیه به مرگ میآید
Mohammad
۳۶
درحقیقت همهی آنها قربانی بودند؛ چون همه در فقر به سر میبردند
پویا پانا
۲۶
گاهی شدت خشم و درماندگی چنان انسان را آزار میدهد که حتا توان فریادکشیدن هم ندارد.
سیدآرمین عقیلی
۵
به خاطر نگرانی از اینکه در تنهایی پیر شود، تن به ازدواج داده بود.
سیدآرمین عقیلی
۴
گاهی شدت خشم و درماندگی چنان انسان را آزار میدهد که حتا توان فریادکشیدن هم ندارد.
پویا پانا
۲
آیا در تاریکی عشق دیگری وجود دارد که در روشنایی ناپدید میشود؟ نمیدانست.
پویا پانا
۲
قلباش به درد آمد. داشت زیر فشاری که بیست سال تمام تحمل کرده بود خفه میشد و حالا داشت با تمام تواناش با آن مبارزه میکرد. میخواست آزادی را تجربه کند، حتا اگر به قیمت از دستدادن مارسل و دیگران تمام شود.
سیدآرمین عقیلی
۲
هیچچیز نداشتند، اما بردهی کسی هم نبودند
سینا
۱
بعدازظهر آرام و نرم بود، انگار از بلور به مایع منتقل میشد و همزمان به طور اتفاقی گرهیی را در قلب زن نشان میداد که سالهای سال محکم و محکمتر شده بود. عادت و خستگی آرام آرام از میان میرفت. ژانی به خیمههای چادرنشینان نگاه میکرد. حتا مردمی را که در آنجا زندگی میکردند ندیده بود، با این وجود میتوانست فکر کند که هستی ناشناختهی خود را با آنان کشف کرده است. افرادی بیخانمان، از دنیا بریده، یک مشت آدم سرگردان در وسعت بیکرانی که پیش چشماش بود.
سیدآرمین عقیلی
۱
آنها باید سالها پیش از یکدیگر جدا میشدند و برای همیشه تنها میخوابیدند. اما چه کسی میتواند همیشه تنها بخوابد؟
سیدآرمین عقیلی
۱
به هیچچیز غلبه نمیکرد، خوشبخت نبود، میخواست بدون اینکه آزاد و رها شود، در همان شرایط بمیرد.
سیدآرمین عقیلی
۱
دهانشان بسته بود، میدانستند که یا باید کار کنند یا آنجا را ترک کنند
Hanie_Nasiri
۰
منتظر بود، اما نمیدانست برای چه. فقط از تنهایی، سرمای نافذ، و وزن بیشتری که روی قلباش احساس میکرد، آگاه بود.
آلبر کامو
shokoufeh
۰
منتظر بود، اما نمیدانست برای چه. فقط از تنهایی، سرمای نافذ، و وزن بیشتری که روی قلباش احساس میکرد، آگاه بود.
shokoufeh
۰
نقطهیی که آسمان و زمین در یک خط ساده به هم میرسیدند، انگار چیزی منتظرش بود که عمری کمبود آن را احساس کرده بود؛ چیزی که تا همان لحظه از آن آگاهی نداشت.
سیدآرمین عقیلی
۰
آیا در تاریکی عشق دیگری وجود دارد که در روشنایی ناپدید میشود؟
