با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
مرد خاموش

دانلود و خرید کتاب مرد خاموش

۳٫۶ از ۹ نظر
۳٫۶ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مرد خاموش  نوشته  آلبر کامو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب مرد خاموش

«مرد خاموش» دربردارنده سه داستان کوتاه از آلبر کامو(۱۹۶۰-۱۹۱۳)، نویسنده فرانسوی است. در این داستان‌ها، شخصیت‌های گوناگون در شرایط دشواری قرار دارند و باید در چالش‌های اخلاقی، داوری‌ها و تصمیم‌های سختی داشته باشند. در بریده‌ای از داستان مهمان از این کتاب می‌خوانیم: «حالا آن دو مرد به نیمه‌ی ‌راه سربالایی رسیده بودند. مرد اسب‌سوار بالدوچی بود، ژاندارم پیری که از مدت‌ها قبل او را می‌شناخت. بالدوچی انتهای طنابی را که به مردی با دست‌های بسته و سری افکنده بسته بود در دست داشت. مرد پشت سر او می‌آمد. بالدوچی به نشانه‌ی سلام دستی تکان داد که دیرو جواب نداد، او در فکر مرد عربی بود که لباده‌ی کهنه‌ی آبی‌رنگی به تن داشت، صندل پوشیده بود، اما جوراب‌های پشمی ضخیمی به پا کرده بود و سرش را با سربند کوتاهی بسته بود. داشتند نزدیک می‌شدند. بالدوچی اسب را عقب می‌کشید که به مرد عرب آسیبی نزند، آن‌ها به آرامی جلو می‌آمدند. بالدوچی با فریادی که دیرو بشنود گفت: «یک ساعت طول کشید تا این سه کیلومتر راه را از ال‌عامر تا این‌جا طی کنیم.» دیرو جواب نداد. او که با آن ژاکت ضخیم کوتاه و چهارشانه به نظر می‌رسید، بالاآمدن آن‌ها را تماشا می‌کرد. مرد عرب یک‌بار هم سرش را بالا نگرفت. وقتی به ایوان رسیدند دیرو سلام کرد و گفت: «بیایید داخل گرم شوید.» بالدوچی با درد از اسب پیاده شد، اما طناب اسب را رها نکرد. از زیر سبیل‌های زبرش به دیرو لبخند زد. چشم‌های تیره‌ی ریزش که زیر پیشانی سوخته از آفتاب‌اش فرورفته بود و دهان‌اش که با چین و چروک احاطه شده بود، نشان می‌داد که مردی دقیق و کوشاست. دیرو افسار اسب را گرفت و آن را به انباری برد و نزد آن دو نفر که در بالکن منتظرش بودند، برگشت. آن‌ها را به اتاق راهنمایی کرد و گفت: «می‌خواهم کلاس را هم گرم کنم. آن‌جا راحت‌تر هستیم.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
کاوه
۱۳۹۵/۰۷/۰۸

دو داستان کوتاه عالی از نویسنده شهیر،آلبر کامو داستان اول درباره یه تاجر خرده پای فرانسویه که همراه همسرش برای تجارت به الجزایر رفته اند و در این سفر...

علیرضا م
۱۳۹۵/۱۲/۱۵

قبلا خوندم. توصیه می شه

❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
۱۳۹۷/۰۴/۳۰

خیلی فضای غمگین و سردی داره ،بخاطر همین نتونستم کامل بخونم ، ترجمه ش عاااالیه

happy_girl
۱۳۹۵/۰۷/۰۸

یه سوال زن خاموشم دارههههه

Fatemeh.Idealistic
۱۳۹۵/۱۲/۲۱

در اسرع وقت سعی می کنم که مطالعه کنم. ممنون طاقچه

afshar
۱۳۹۵/۰۸/۱۰

نیازی به تعریف نداره.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲)
منتظر بود، اما نمی‌دانست برای چه. فقط از تنهایی، سرمای نافذ، و وزن بیش‌تری که روی قلب‌اش احساس می‌کرد، آگاه بود. آلبر کامو
Hanie_Nasiri
بعدازظهر آرام و نرم بود، انگار از بلور به مایع منتقل می‌شد و هم‌زمان به طور اتفاقی گره‌یی را در قلب زن نشان می‌داد که سال‌های سال محکم و محکم‌تر شده بود. عادت و خستگی آرام آرام از میان می‌رفت. ژانی به خیمه‌های چادرنشینان نگاه می‌کرد. حتا مردمی را که در آن‌جا زندگی می‌کردند ندیده بود، با این وجود می‌توانست فکر کند که هستی ناشناخته‌ی خود را با آنان کشف کرده است. افرادی بی‌خانمان، از دنیا بریده، یک مشت آدم سرگردان در وسعت بی‌کرانی که پیش چشم‌اش بود.
سینا

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۷/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۳۳۹-۱۶-۹
تعداد صفحات۱۲۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۶,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۷/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۳۳۹-۱۶-۹