
کتاب بنیاد کلی گرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت
معرفی کتاب بنیاد کلی گرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت
کتاب بنیاد کلیگرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت نوشتهی آلن بدیو و با ترجمهی مراد فرهادپور و صالح نجفی تلاشی است برای بازخوانی چهرهی پولس رسول در افق فلسفهی معاصر. بدیو در این اثر، پولس را نه بهعنوان قدیس و متکلم مسیحی، بلکه بهمثابهی چهرهای سوبژکتیو و مبارز بررسی کرده است که نسبت تازهای میان رخداد، حقیقت و سوژه بنا میگذارد. نویسنده با اتکا به نامههای اصیل پولس و در گفتوگو با سنتهای فلسفی گوناگون، از هگل و نیچه تا فروید و هایدگر، منطق خاصی از «کلیت» را صورتبندی میکند. نشر ماهی آن را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بنیاد کلی گرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت
کتاب بنیاد کلیگرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت از همان آغاز با یک «طرح غریب» شروع میشود: آلن بدیو اعلام میکند که پولس برای او نه رسول است و نه قدیس، بلکه «شاعرمتفکرِ رخداد» و نمونهی تاریخی چهرهی مبارز است. کتاب بنیاد کلیگرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت در پیشگفتار نشان میدهد که چگونه علاقهی نویسنده به پولس مستقل از ایمان یا بیایمانی دینی شکل گرفته و بر خواندن نامهها بهمثابهی متونی کلاسیک و شخصاً درگیرکننده استوار است. در فصلهای آغازین، کتاب بنیاد کلیگرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت پولس را «همعصر ما» معرفی میکند و او را در برابر وضعیت جهان معاصر قرار میدهد: جهانیشدن سرمایه، نسبیگرایی فرهنگی، سیاست هویتمدار و فروکاست حقیقت به داوریهای زبانی. بدیو با رجوع به جملهی مشهور «نه یهود در کار است نه یونانی، نه برده نه آزاد، نه مرد نه زن» نشان میدهد که چگونه نزد پولس، حقیقت از هرگونه جماعتگرایی قومی، ملی، نژادی یا جنسی جدا میشود و بهصورت «تکینگی کلی» فهمیده میشود. در ادامه، کتاب بنیاد کلیگرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت در چند فصل به بازسازی زندگی و موقعیت سوبژکتیو پولس میپردازد: تجربهی راه دمشق، سفرهای تبلیغی، نزاع با مسیحیان یهودی متشرع، گردهمایی اورشلیم، واقعهی انطاکیه و رویارویی با فلسفهی یونانی. سپس فصل «متنها و زمینهی متنها» جایگاه نامههای پولس را در تاریخ مسیحیت، نسبت زمانی آنها با انجیلها، و نقش آنها در شکلگیری آموزهی رسمی کلیسا و نیز بدعتهایی مانند مارسیون بررسی کرده است. در سراسر کتاب، بدیو میکوشد از خلال این مواد تاریخی و متنی، منطق خاص پیوند میان رخداد، سوژه، قانون و حقیقت را استخراج کند.
خلاصه کتاب بنیاد کلی گرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت
کتاب بنیاد کلیگرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت پروژهای نظری است که در آن آلن بدیو پولس را بهعنوان نمونهی یک سوژهی وفادار به رخداد بازخوانی میکند. رخدادِ محوری، رستاخیز مسیح است که برای بدیو نه یک «واقعیت تاریخیِ قابلاثبات» بلکه نقطهی افسانهای روایت مسیحی است؛ نقطهای که فقط از خلال اعلام سوبژکتیو و وفاداری به آن معنا پیدا میکند. نویسنده نشان میدهد که پولس چگونه با تکیه بر این رخداد، سوژهای «بیهویت» میسازد که نه بر قوم، نه بر قانون شرع، نه بر فلسفهی یونانی و نه بر امتیازات اجتماعی استوار است. در کتاب بنیاد کلیگرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت مفاهیمی مانند ایمان/اعتقاد راسخ، عشق، اطمینان، و نسبت آنها با قانون، دولت و افکار عمومی بازتعریف شده است. بدیو از خلال تحلیل نزاعهای درونی نخستین مسیحیت، از ختنه و گردهمایی اورشلیم تا صندوق کمکهای مالی و زندانیشدن پولس، الگویی از «کلیت» ترسیم میکند که در برابر همگنی انتزاعی سرمایه و سیاستهای هویتطلبانه قرار میگیرد.
چرا باید کتاب بنیاد کلی گرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت را بخوانیم؟
این کتاب امکان نادری فراهم کرده است تا از دل نامههای پولس، الگویی فلسفی برای نسبت رخداد، حقیقت و سوژه استخراج شود. خواندن آن به درک عمیقتری از مفاهیمی مانند کلیت، قانون، ایمان، سیاست و هویت در جهان معاصر کمک میکند و نشان میدهد چگونه میتوان از دل یک افق دینی، طرحی سکولار برای تفکر دربارهی حقیقت بیرون کشید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
مطالعهی این کتاب به دانشجویان و پژوهشگران فلسفه، الهیات، علوم سیاسی و مطالعات فرهنگی پیشنهاد میشود؛ همچنین به کسانی که درگیر بحثهای مربوط به سیاست هویت، جهانیشدن سرمایه، و نسبت دین و تفکر نظریاند و میخواهند از زاویهای متفاوت به پولس و مفهوم کلیت نگاه کنند.
بخشی از کتاب بنیاد کلی گرایی؛ پل قدیس و منطق حقیقت
«از دید من، پل شاعرمتفکرِ رخداد است، و همچنین کسی است که در کردار و گفتارش ویژگیهای همیشگی چهرهای را به نمایش میگذارد که میتوان آن را چهرهی فرد مبارز نامید. او پیوندی سراپا انسانی را عرضه میکند که من مجذوب تقدیر آنم؛ پیوندی میان ایدهی کلی نوعی گسست، یا زیروروشدن، و ایدهی نوعی کنشتفکر که تجسم مادی وقوع این گسست در سوژه است. اگر امروز سرِ آن دارم تا در صفحاتی معدود یکتایی این پیوند در پل را دوباره ردگیری کنم، دلیلش احتمالا رواج جستوجوی گسترده برای کشف یک چهرهی مبارز جدید است ــ حتی اگر این جستوجو در هیئت نفی امکانِ وجود چنین چهرهای ظاهر گردد ــ که میباید جانشین آن مبارزی شود که در آغاز این قرن به دست لنین و بلشویکها جا افتاد و میتوان آن را چهرهی مبارز حزبی خواند. هر زمان که گامی به جلو نهادن دستور کار روز باشد، آدمی میتواند از بسیاری چیزها، حتی از بزرگترین گام به پس، مدد گیرد. و ازاینروست که به دوبارهفعالسازی پل میپردازم ــ من نخستین کسی نیستم که تن به مخاطرهی قیاسی میسپارد که از پل، لنینی میسازد که برایش مارکسی چندچهره حکم مسیح را میداشت. روشن است که در این تحقیق قصد من نه تاریخیکردن موضوع است و نه شرح و تفسیر آن. کار من سراسر سوبژکتیو است. من خود را دقیقا به آن متنهایی از پل محدود کردهام که محققان معاصر بر اصالتشان صحه گذاشتهاند، و همچنین به رابطهی موجود میان این متون و تفکر خودم.»
