معرفی و دانلود کتاب در انتظار گودو + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب در انتظار گودو
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب در انتظار گودو

به همراه یک مقاله

نوع کتاب
۳.۵(از ۵۷ امتیاز)
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب در انتظار گودو

کتاب در انتظار گودو، نمایشنامه معروف ساموئل بکت است که با ترجمه علی اکبر علیزاد می‌خوانید. این نمایشنامه که در دسته‌بندی آثار پوچ‌گرا (Absurd) جای می‌گیرید، داستان دو مرد فقیر است که در انتظاری فرد دیگری به نام گودو نشسته‌اند و در همین حال با یکدیگر گفتگو می‌کنند. 

این نمایشنامه که به یکی از مشهورترین آثار ادبی جهان بدل شده است، اولین بار ۵ ژانویه ۱۹۵۳ در تئاتر بابیلون، پاریس به روی صحنه رفت و بعد از آن نیز بارها و بارها اجرا شده است.

مجموعه ‌نمایشنامه‌های بیدگل، مجموعه‌ای منحصربه‌فرد از نمایشنامه‌هایی است که تابه‌حال به فارسی ترجمه نشده‌اند و یا ترجمه مجددی از نمایشنامه‌هایی خواهد بود که از هر جهت لزوم ترجمه مجدد آن‌ها حس می‌گردد. این مجموعه تا حد امکان می‌کوشد تا تاکید خود را به جای ادبیات متن نمایشی، بر ویژگی اجرایی آن بگذارد و بدین ترتیب به نیازهای اجرایی متون نمایشی پاسخ گوید. معرفی جهان‌های متفاوت نمایشی، از اهداف اصلی این مجموعه است.

درباره کتاب در انتظار گودو

کتاب در انتظار گودو اثری عجیب از ساموئل بکت، درباره‌ پوچی زندگی است. بکت در کتاب در انتظار گودو داستان دو دوست را به نام‌های استراگون که در کتاب به نام گوگو خوانده می‌شود و ولادیمیر که دی‌دی خوانده می‌شود، نوشته است. آن‌ها در جایی که مانند بیابانی برهوتی است نشسته‌اند و انتظار فردی به نام گودو را می‌کشند. هرچند که نمی‌دانند که او کیست؟ چرا قرار است بیاید؟ و آن‌ها از او چه می‌خواهند؟ 

استراگون شب را در یک گودال گذرانده است. او از آدم‌های ناشناسی کتک خورده و حالا با روایت کردن خاطرات دیشب، به یاد خشونت مردم می‌افتد... استراگون از پوتین‌های تنگش که پایش را اذیت می‌کنند می‌نالد و ولادیمیر از کلاهش که باعث خارش سرش می‌شود. آن دو تاسف می‌خورد که چرا زمانی که جوان بودند به بالای برج ایفل نرفتند و خودشان را از آن بالا به پایین پرت نکردند. 

بهرحال زمان می‌گذرد و آن دو همچنان در انتظار آمدن گودو نشسته‌اند تا اینکه پیکی می‌رسد و خبر می‌دهد: گودو امشب نمی‌آید اما فردا حتما می‌آید...

کتاب در انتظار گودو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی را به خواندن کتاب در انتظار گودو دعوت می‌کنیم. اگر دوست دارید آثار ادبی پوچ‌گرا و فلسفی بخوانید، این کتاب گزینه خوبی برای شما است.

درباره‌ ساموئل بکت

ساموئل بارکلی بکت ۱۳ آوریل ۱۹۰۶ در ایرلند به دنیا آمد. بکت در خانواده‌ مذهبی پروتستان متولد شد. در دورانی که تحصیل می‌کرد و تا زمانی که به عنوان استاد مشغول به کار شد، همچنان اعتقادات مذهبی داشت. اما بعد از اینکه محیط آکادمیک را ترک کرد و به پاریس مهاجرت کرد و کم‌کم اعتقادات مذهبی را کنار گذاشت. ساموئل بکت در سال ۱۹۶۹ جایزه نوبل ادبیات را نیز دریافت کرد.

در انتظار گودو، مالون می‌میرد، فاجعه، آخر بازی و مالوی از آثار مشهور بکت هستند.

ساموئل بکت در ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹ در سن ۸۳ سالگی درگذشت و آرامگاه او در گورستان مون‌پارناس پاریس است.

بخشی از کتاب در انتظار گودو

(استراگون بر یک تل کم‌ارتفاع نشسته است، می‌کوشد پوتینش را درآورد. آن را با هر دو دست می‌کشد، نفس‌نفس می‌زند. دست می‌کشد، از نفس افتاده است، استراحت می‌کند، دوباره سعی می‌کند. مانند قبل. ولادیمیر وارد می‌شود.)

استراگون: (دوباره تسلیم می‌شود.) هیچ‌کاری نمی‌شه کرد.

ولادیمیر: (با گام‌های کوتاه، سنگین، و پاهایی که گشاده از هم قرار می‌دهد.) من تازه دارم به این عقیده می‌رسم. همه زندگی‌م سعی کردم این رو از خودم دور کنم، گفتم ولادیمیر، عاقل باش، تو که هنوز همه‌چیز رو امتحان نکردی. و مبارزه رو از سر گرفتم. (به فکر فرو می‌رود، در فکر مبارزه است. به استراگون رو می‌کند.) پس اینجایی دوباره.

استراگون: هستم؟

ولادیمیر: خوشحالم که می‌بینم برگشتی. فکر کردم برای همیشه رفته‌ای.

استراگون: منم همین‌طور.

ولادیمیر: باز دوباره با هم! باید این رو جشن بگیریم. اما چطوری؟(فکر می‌کند.) بلند شو بغلت کنم.

استراگون: (با تندخویی) الان نه، الان نه.

ولادیمیر: (آزرده، با سردی) می‌شه پرسید حضرت اجل شب رو کجا سر کردند؟

استراگون: داخل راه آب.

ولادیمیر: (با تحسین(راه آب! کجا؟

استراگون: (بدون اشاره) اون‌ور.

ولادیمیر: و کتکت نزدند؟

استراگون: کتکم زدند؟ مسلمه که زدند.

ولادیمیر: همون دسته همیشگی؟

استراگون: همون؟ نمی‌دونم.

ولادیمیر: وقتی فکر می‌کنم... تو همه این سال‌ها... اگه من نبودم... تو الان کجا بودی؟ (با قاطعیت) هیچی به‌جز یه مشت استخوون نبودی تا الان، شکی درش نیست.

استراگون: حالا که چی؟

ولادیمیر: برای یه آدم این خیلی زیاده. (مکث. با شادمانی) از طرف دیگه الان دلسردشدن فایده‌ای نداره، این چیزی‌یه که من می‌گم. باید یک میلیون سال پیش به این قضیه فکر می‌کردیم، اواخر قرن نوزدهم.

استراگون: اَه، دست بردار از وراجی و کمکم کن این لعنتی رو دربیارم.

ولادیمیر: دست در دست هم از بالای برج ایفل، جزو اولین‌ها. اون روزها آدم‌های محترمی بودیم. حالا دیگه خیلی دیر شده. اون‌ها حتی اجازه نمی‌دن بالا بریم. (استراگون پوتینش را جر می‌دهد.) چه‌کار داری می‌کنی؟

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۳ دی ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب در انتظار گودو و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:در انتظار گودو
عنوان دیگر:به همراه یک مقاله
عنوان انگلیسی:En attendant Godot
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:ساموئل بکت
مترجم:علی اکبر علیزاد
انتشارات:نشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۱۲/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۲۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۵۱۹۳۰۰۸
تعداد صفحه‌ها:۱۵۵ صفحه
قیمت کتاب:۱۰۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

nepeta
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۷

برخلاف دوستان به نظرم ترجمه خوب و روانی بود. مقاله آخر هم به بررسی تاریخچه تئاتر ابزورد می پردازه و نکات خوبی داره که می تونه به درک این نوع از نمایشنامه ها کمک کنه

۰
Mohammad Javad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۲

اگر به فلسفه علاقه دارید بخونید، چون غیر از این با مفهوم کتاب ارتباط برقرار نمی کنید و براتون ملال انگیز می شود. کتاب هم یک مؤخره جذاب دارد که به تآتر و فلسفه و... می پردازد. ترجمه هم خیلی بد...بیشتر

۰
محمدرضا قراغانی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۲۲

نمایشنامه به شکل بسیار جالبی پوچی و زندگی ابزورد انسان ها رو نشون میده

۰
Pendar Ghorbani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۸

عادت، انتظار، دور باطل... خلاصه ای از این نمایشنامه شاهکار.

۰
کاربر 5830808
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۷

ببینید ، این نظر رو به دید نظر یک کسی که خیلی توی دنیای کتابها نیست و شاید کتابهایی که خونده به تعداد انگشت های دو دست هم نرسه و این نمایشنامه اولین نمایش نامه ایه که خونده، بخونید درباره این...بیشتر

۰
hadi_mn97
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۱۳

در انتظار گودو خود را در لباس فلسفه و پوچی پنهان کرده است، اما در عمقش چیزی جز خلأیی بی‌تپش و بی‌جان نمی‌تپد. ساموئل بکت وانمود می‌کند که می‌خواهد تجربه‌ی «انتظار» را به تماشاگر منتقل کند، اما آنچه بر صحنه...بیشتر

۰
شارلوت درونته
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۲

خیلی وایب عجیبی داشت.

۰
کلاغ
۱۴۰۴/۱۲/۲۱

خوب بود. وقت رو گذروند.. حالا چیکار کنیم؟

۰
Mel
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۱

بی‌نظیره این کتاب

۰
$nateq007$
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۰

خوب عود

۰
bookworm
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۰

ما اصطلاح «هیچ گودویی در راه نیست» خیلی برامون پر تکراره و من از این جمله این انتظار رو داشتم که گودو یه کسی مثل مسیح یا به هر حال شخصیت دینی باشه که مثلا کتاب میخواد بگه این ظهور...بیشتر

۰
ولنسی پارسی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۷

ترجمه انگار هذیون های شخصی رو میگفت؛ پراکنده ، بی ربط و گیج کننده. درباره محتوای نمایشنامه پرده اول و دوم شاید در ظاهر شبیه باشن اما محتوایی و درکی که به مخاطب میرسونن متفاوته، باعث میشه ذهنتون خیلی درگیر...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

شلاله
۴۱
استراگون: دست نزن بهم! سؤال نکن ازم! حرف نزن باهام! پیشم بمون! ولادیمیر: هیچ‌وقت ترکت کرده‌م؟ استراگون: تو گذاشتی که من برم.
Ronak
۲۰
ما خوشحالیم. (سکوت) خب حالا چه‌کار کنیم، حالا که خوشحالیم؟
میم. خ
۱۴
اشک‌های دنیا کمیّت ثابتی داره. چون هر کسی که گریه کنه، جای دیگه یه نفر دست از گریه‌کردن برمی‌داره. درمورد خنده هم همین‌طوره
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱۱
استراگون: من بدبختم. ولادیمیر: واقعآ! از کی؟ استراگون: یادم رفته. ولادیمیر: این حافظه چه بازی‌هایی که نمی‌کنه!
nazanin z
۱۰
بکت شبیه هنرمندان و فلاسفه ماقبل خود، این پرسش را پیش می‌کشد که «انسان‌بودن به چه معناست؟». پاسخی که وی می‌دهد هول‌آور است: انسان‌بودن جست‌وجویی بی‌پایان است برای (یافتن) هویت و جهانی که (شخص بتواند) در آن لذت ببرد. این همان مخمصه انواع ماست.
علی
۹
دست نزن بهم! سؤال نکن ازم! حرف نزن باهام! پیشم بمون!
امیررضا عبدی
۸
این ناله‌های کمک که هنوز در گوش ما صدا می‌کنه، خطاب به همه بشریته! ولی در این مکان، در این لحظه از زمان، همه بشریت خواه‌ناخواه ما هستیم، چه خوشمون بیاد یا نه. پس بیا قبل از اینکه دیر بشه، نهایت تلاشمان رو بکنیم! بیا برای یک‌بار هم که شده به بهترین وجهی نماینده این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما رو بهش منتسب کرده
Ronak
۶
ولادیمیر: آیا خواب بودم، وقتی دیگران رنج می‌کشیدند؟ آیا الان هم خوابم؟ فردا، وقتی بیدار شدم، یا فکر کردم که شدم، در مورد امروز چی بگم؟ اینکه با دوستم استراگون، در این مکان، تا سر شب، منتظر گودو بودیم؟ اینکه پوتزو رد شد، با باربرش، و با ما صحبت کرد؟ احتمالا. ولی توی همه این‌ها چه حقیقتی وجود داره؟(استراگون که بیهوده با پوتین‌هایش ور می‌رفت، دوباره چرت می‌زند. ولادیمیر به او نگاه می‌کند.) اون هیچی نمی‌دونه. با من در مورد کتک‌هایی که خورده حرف می‌زنه و من یه هویج بهش می‌دم. (مکث) حیران میان گور و تولدی سخت. پایینِ سوراخ، به کندی، گورکن دست به کار قابلگی می‌شه. ما به اندازه کافی وقت داریم که پیر بشیم. هوا پر از ناله‌های ماست. (گوش می‌کند.) ولی عادت بی‌حس‌کننده بزرگه. شاید هم یه نفر به من نگاه می‌کنه، یه نفر هم در مورد من حرف می‌زنه، اون خوابه، اون هیچی نمی‌دونه، بذار بخوابه. (مکث) من نمی‌تونم برم! (مکث) چی گفتم؟
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۶
ولادیمیر: خوشحالم که می‌بینم برگشتی. فکر کردم برای همیشه رفته‌ای. استراگون: منم همین‌طور.
Mitir
۵
استراگون: حالا دیدی، وقتی من پیشت هستم تو حالت بدتر می‌شه. منم تنهایی حال بهتری دارم. ولادیمیر: (رنجیده) پس چرا همیشه منت‌کشی می‌کنی برمی‌گردی؟ استراگون: نمی‌دونم. ولادیمیر: نه، ولی من می‌دونم. برای اینکه نمی‌دونی چطور از خودت مواظبت کنی.