معرفی و دانلود کتاب نامی نمی توان گذاشت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نامی نمی توان گذاشت
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب نامی نمی توان گذاشت

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۷(از ۱۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
آریا صدیقی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نامی نمی توان گذاشت

کتاب نامی نمی توان گذاشت مجموعه اشعار سپید کوتاه از آریا صدیقی است. 

این کتاب دربردارنده ۳۵ شعر سپید کوتاه و بلند با مضامین عاشقانه احساسی و امیدبخش است که زیباترین لحظات زندگی روزمره را به تصویر کشیده است.  

کتاب نامی نمی توان گذاشت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن شعر کوتاه و شعر سپید لذت می‌برید این اثر را به شما پیشنهاد می‌کنیم 

بخشی از کتاب نامی نمی توان گذاشت

همچون شقایقی در دشت

که نمی‌توانی بچینی و به خانه بیاوری و

برایت زیبا بماند

از آن‌ها که دوست‌شان داری

عکسی بگیر و

به دیوارهای خانه‌ات لبخند بزن

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نامی نمی توان گذاشت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:نامی نمی توان گذاشت
عنوان دیگر:مجموعه شعر
موضوع:شعر معاصر
نویسنده:آریا صدیقی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۹/۱۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۲۲-۲
تعداد صفحه‌ها:۱۰۱ صفحه
قیمت کتاب:۳۴۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه جهان تازه‌ی شعر

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

MarjanSmir
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۰

واقعا شعرهای کتاب قشنگن و ارزش زمان گذاشتن و خونده شدن رو دارن

۰
ریحان
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۳

نحوه ای که به اشیا گره خوردن این شعر ها رو دوست دارم در کل خیلی معمولی ولی دلنشین بودن

۰
کاربر 8873807
۱۴۰۳/۰۶/۰۴

یک مشاهده عمیق و یک بیان تاثیرگذار

۰
humanize.raz@g
۱۴۰۵/۰۲/۲۵

بعضی وقت‌ها با خواندن سه چهار شعر کوتاه پشت سر هم به خودم می‌گفتم کاش همه را ترکیب می‌کردی و روایت شاعرانه‌ی بلندتری می‌ساختی و بعد که به شعر بلندی می‌رسیدم می‌گفتم چقدر این شعر دو، سه تکه است و...بیشتر

۰
کاربر 10910881
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۴

و بستن کتاب در همان صفحه ای که باز کرده بودی

۰

بریده‌هایی از کتاب

Sheyda Shojaei
۲۴
من مبتلا به ریاضی‌ام شعر می‌نویسم که اثبات کنم چیزی که به‌علاوهٔ چیزی می‌شود اگر همان چیز را دوباره از او کم کنیم دیگر آن اوی اولیه نخواهد بود انسان عددی‌ست که تغییر می‌کند
Sheyda Shojaei
۱۶
همهٔ درها را هم که بسته باشی از پنجره می‌آید دلتنگی
bud
۱۴
چراغ‌ها یکی‌یکی برای دیدنِ شب خاموش می‌شوند
Sheyda Shojaei
۱۴
در رشت همه‌چیز زنگ می‌زند الا تو
Sheyda Shojaei
۱۰
تنهایی برای نترسیدن از تنهایی خوب است موسیقی برای نشنیدن آن‌چه به‌هم نمی‌گوییم
Sheyda Shojaei
۱۰
آدم تا برگ‌هاش نریزند با چشم خودش نمی‌بیند از کجای تَرَک استخوانش جوانه می‌روید
Taranom
۷
یک عمر اشتباهِ یک نفر می‌تواند همین باشد همین همین که فکر کند از افتادنش ممکن است دیگری دردش بگیرد
Sheyda Shojaei
۶
من از باران بیزار بودم اما آدم تا خیس نشود نمی‌خشکد تا خشک نشود نمی‌شکند تا نشکند داد نمی‌زند تا داد نزند صدای خودش را نمی‌شناسد
محمدجواد
۵
آن نهنگِ ناخواسته که زنده به ساحل رسید من بودم تمام آب‌های جهان را دنبال جای پارک گشتم دنیا زودتر از آن‌چه فکر می‌کردم پُر شده بود همهٔ دریاها شبیه هم‌اند جایی تمام می‌شوند جایی با آخرین رمقی که دارند خستگی‌شان را روی دوش خشکی می‌اندازند درست همان جا به دنیا آمدم من
bud
۵
از ندیدنت بود که بازمی‌گشتم و دستان خالی‌ام را هر چه می‌شستم رنگ می‌داد