جملات زیبای کتاب نامی نمی توان گذاشت | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامی نمی توان گذاشت
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب نامی نمی توان گذاشت

مجموعه شعر

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۱۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
آریا صدیقی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sheyda Shojaei
۲۵
من مبتلا به ریاضی‌ام شعر می‌نویسم که اثبات کنم چیزی که به‌علاوهٔ چیزی می‌شود اگر همان چیز را دوباره از او کم کنیم دیگر آن اوی اولیه نخواهد بود انسان عددی‌ست که تغییر می‌کند
Sheyda Shojaei
۱۶
همهٔ درها را هم که بسته باشی از پنجره می‌آید دلتنگی
bud
۱۴
چراغ‌ها یکی‌یکی برای دیدنِ شب خاموش می‌شوند
Sheyda Shojaei
۱۴
در رشت همه‌چیز زنگ می‌زند الا تو
Sheyda Shojaei
۱۰
تنهایی برای نترسیدن از تنهایی خوب است موسیقی برای نشنیدن آن‌چه به‌هم نمی‌گوییم
Sheyda Shojaei
۱۰
آدم تا برگ‌هاش نریزند با چشم خودش نمی‌بیند از کجای تَرَک استخوانش جوانه می‌روید
Taranom
۸
یک عمر اشتباهِ یک نفر می‌تواند همین باشد همین همین که فکر کند از افتادنش ممکن است دیگری دردش بگیرد
Sheyda Shojaei
۶
من از باران بیزار بودم اما آدم تا خیس نشود نمی‌خشکد تا خشک نشود نمی‌شکند تا نشکند داد نمی‌زند تا داد نزند صدای خودش را نمی‌شناسد
محمدجواد
۵
آن نهنگِ ناخواسته که زنده به ساحل رسید من بودم تمام آب‌های جهان را دنبال جای پارک گشتم دنیا زودتر از آن‌چه فکر می‌کردم پُر شده بود همهٔ دریاها شبیه هم‌اند جایی تمام می‌شوند جایی با آخرین رمقی که دارند خستگی‌شان را روی دوش خشکی می‌اندازند درست همان جا به دنیا آمدم من
bud
۵
از ندیدنت بود که بازمی‌گشتم و دستان خالی‌ام را هر چه می‌شستم رنگ می‌داد
bud
۳
جنازهٔ آغوشی را همچون پالتویی که بیندازیم روی تخت انداخته بودم زمین
Atena
۳
مرگ گاهی باران مرددی‌ست تنها لحظه‌ای هنگام باریدنْ برف می‌شود
Sheyda Shojaei
۳
آغوشِ مهربانی‌ست افسردگی تنهات نمی‌گذارد ظرف‌ها و زباله‌ها را انکار می‌کند اندوه را انکار می‌کند زندگی را به حاشیهٔ امن می‌کشاند به ماندن در رخت‌خواب به هزاربار پِلِی کردن یک آهنگ و بستن کتاب در همان صفحه‌ای که باز کرده بودی
Sheyda Shojaei
۳
یک عمر اشتباهِ یک نفر می‌تواند همین باشد همین همین که فکر کند از افتادنش ممکن است دیگری دردش بگیرد
آزادی
۳
بازگردانم روی میز و با من از مزه‌های خوب جهان کتاب آشپزی بنویس
پاییز بانو
۳
من مبتلا به ریاضی‌ام شعر می‌نویسم که اثبات کنم چیزی که به‌علاوهٔ چیزی می‌شود اگر همان چیز را دوباره از او کم کنیم دیگر آن اوی اولیه نخواهد بود انسان
پاییز بانو
۳
در رشت همه‌چیز زنگ می‌زند الا تو
bud
۲
انسان به فکر ساختن خانهٔ همراه است
bud
۲
اتوبوس را نگه دارد زمان را از برق بکشد مردم را پیاده کند
Atena
۲
شهر من جدولی‌ست که قرار بود فردا جوابش در روزنامه‌ای چاپ شود که امروز توقیف شد
Sheyda Shojaei
۲
همهٔ شیرها چکه می‌کنند همهٔ شیرها وقتی که جنگل را به شهر تبدیل می‌کنیم
Sheyda Shojaei
۲
دردهای کوچک خوب‌اند به دردِ نیندیشیدن به دردهای بزرگ‌تر می‌خورند
Sheyda Shojaei
۲
و خستگی چمدانی‌ست که او را می‌برد با خود
Sheyda Shojaei
۲
زمان یکی از همین شبکه‌های تلویزیونی‌ست دکمه‌ای برای پاز ندارد استُپ نمی‌شود ما تنها می‌توانیم گیرنده‌هامان را خاموش کنیم یا به‌ناچار به کانال دیگری برویم
Aiden
۲
یک عمر اشتباهِ یک نفر می‌تواند همین باشد همین همین که فکر کند از افتادنش ممکن است دیگری دردش بگیرد
پاییز بانو
۲
همهٔ شیرها چکه می‌کنند همهٔ شیرها وقتی که جنگل را به شهر تبدیل می‌کنیم
ریحان
۲
یک عمر اشتباهِ یک نفر می‌تواند همین باشد همین همین که فکر کند از افتادنش ممکن است دیگری دردش بگیرد
ریحان
۲
چه جهنم سردی برای خودم ساخته‌ام حتا یقه‌ام را که بالا می‌کشم این تویی که در من ها می‌کنی
Taranom
۲
همچون شقایقی در دشت که نمی‌توانی بچینی و به خانه بیاوری و برایت زیبا بماند از آن‌ها که دوست‌شان داری عکسی بگیر و به دیوارهای خانه‌ات لبخند بزن
bud
۱
اما صدای خیس به چه درد می‌خورد عین پرنده‌ای که هر چه می‌گوید غار است تاریک و طولانی