با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب کرگدن اثر اوژن یونسکو

دانلود و خرید کتاب کرگدن

مجموعه آثار یونسکو (۱)

۳٫۷ از ۷ نظر
۳٫۷ از ۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کرگدن  نوشته  اوژن یونسکو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب کرگدن

کرگدن اثر اوژن یونسکو نمایش‌نامه‌نویس و نویسنده فرانسوی ابتدای قرن بیستم است. یونسکو بارزترین نماینده تئاتر آوانگارد فرانسه محسوب می‌شود. تئاتر یونسکو تئاتری شاعرانه با دغدغه انتقال تجربه‌ بودن است که در کرگدن بار دیگر در ادبیات مقوله مسخ را بیان می‌کند.

 درباره کتاب کرگدن

از نمایشنامه کرگدن با نام نگین‌ تئاتر دنیا در تمام و مهم‌ترین نمایشنامه‌ قرن بیستم یاد می‌شود. این اثر را ابتدا «جلال آل احمد» به فارسی برگرداند. و نسخه حاضر با ترجمه سحر داوری منتشر شده است. آثار دیگر اوژن یونسکو هم بیشتر توسط هنرمندان و نویسندگان نامدار ایرانی مثل «داریوش مهرجویی» «جلال آل احمد» و «پری صابری» به فارسی ترجمه شده‌اند.

کرگدن در سه پرده و دو مجلس نوشته شده و داستان در شهر کوچکی در فرانسه روایت می‌شود. کرگدن شدن ماجرا و به نوعی فاجعه اصلی این نمایشنامه است. یک مسخ‌شدگی هراسناک که می تواند از تبدیل شدن به سوسک هم منزجرکننده‌تر باشد. کرگدن‌ها به شهر حمله می‌کنند و کرگدن شدن مثل یک بیماری به همه اهالی شهر سرایت می‌کند.همه جز شخصیت اصلی نمایشنامه، «برنژه»، که از شدت احساساتی بودن مالیخولیایی به نظر می‌رسد. او مردی بی‌بندوبار است، عقل‌گرا نیست بلکه حال‌گرا است اما هوشی سرشار دارد و از آن بیشتر بیدار و هشیار.

اوژن یونسکو در کرگدن اصالت درونی انسان را در تقابل با بی‌هویتی‌ای که در جامعه‌ی مدرن وجود دارد، به چالش کشیده است.

 خواندن کتاب کرگدن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

دوست‌داران نمایشنامه‌های اجتماعی- انتقادی را به خواندن کرگدن دعوت می‌کنیم.

 بخشی از کتاب کرگدن

پرده که بالا می‌رود، شخصیت‌ها چند ثانیه، در همان وضعیتی که اولین جمله گفته خواهد شد، بی‌حرکت می‌مانند، به‌طوری که «یک تابلوی زنده» جلوه کند. در آغاز پردهٔ یک نیز وضعیت همین‌طور بوده است. رئیس قسمت پنجاه سالی دارد و لباسی مرتب پوشیده: کت‌وشلوار سرمه‌ای، نشان لژیون دونور، یقهٔ آهار حاضری، کراوات سیاه، سبیل کلفت خرمایی. نامش پاپیون است.

دودار سی‌وپنج‌ساله، کت‌وشلوار خاکستری؛ آستین‌پوش دبیت سیاه به دست کرده تا از آستین‌های کتش محافظت کند. می‌تواند عینک به چشم داشته باشد. نسبتاً بلندقد است، کارمندی است که در آینده می‌تواند در زمرهٔ «مقامات» در آید. اگر رئیسْ معاونِ مدیر شود، اوست که جایش را خواهد گرفت. بوتار او را دوست ندارد.

بوتار آموزگار بازنشسته، با حالتی مغرور، سبیلی کوچک و سفید؛ شصت سالی دارد. اما سرزنده است. (او همه‌چیز را می‌داند، همه‌چیز را می‌فهمد.) کلاه بِره بر سر دارد؛ روپوش کار بلند خاکستری پوشیده، روی بینی گنده‌اش عینک دارد و مدادی پشت گوش؛ او هم آستین‌پوش‌هایی از دبیت دارد.

دزی جوان، بلوند.

کمی بعد، خانم بُف: چاق، چهل‌پنجاه‌ساله، گریان، و نفس‌نفس‌زنان.

شخصیت‌ها به هنگام بالا رفتن پرده بی‌حرکت دور میز سمت راست ایستاده‌اند؛ رئیس دست و انگشت سبابه‌اش را به‌طرف روزنامه دراز کرده است. دودار دستش را به‌طرف بوتار دراز کرده است. انگار به او می‌گوید: «ملاحظه می‌کنید که!» بوتار دست در جیب روپوش دارد و لبخندی ناباورانه بر لب‌هاانگار می‌گوید: «سر من یکی رو نمی‌تونن کلاه بگذارن.» دزی اوراق ماشین‌شده در دست، حالتی دارد که با نگاه دودار را تأیید می‌کند. پس از چند لحظهٔ کوتاه، بوتار شروع می‌کند.

بوتار: همه‌ش داستان، داستان‌هایی که آدم رو ایستاده خواب می‌کنه.

دزی: من دیدمش، من کرگدن رو دیدم!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
Mahla V.KiyAN
۱۴۰۰/۰۱/۲۰

."کرگدن" نمایشنامه معروفی از اوژن یونسکو که در فضایی کاملاً سورئال، مردم شهر یکی یکی تبدیل به کرگدن می‌شوند! در ابتدای امر مشاهده کرگدنی وحشی در سطح شهر باورپذیر به‌نظر نمی‌رسد و شاهدانِ ماجرا به چشمانِ خود مشکوک می‌شوند اما رفته

- بیشتر
مطهره لطفی
۱۴۰۰/۰۸/۳۰

از بیشتر اساتیدم تعریفش رو شنیدم؛ حتما میخونم💙💚❤💛

kia
۱۳۹۹/۱۰/۱۷

پول پرداخت شد اما کتاب به کتابخانه اضافه نشد

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۲)
برانژهٔ عزیزم، آدم باید همیشه سعی کنه همه‌چی رو درک کنه. و برای اینکه یک پدیده و تأثیراتش رو بتونی درک کنی، باید با کوشش فکری صادقانه به عللش رجوع کنی. اما این کار نیاز به سعی وافر داره، چون ما موجودات متفکری هستیم. من نتونسته‌م، باز هم می‌گم، نمی‌دونم بتونم یا نه. به‌هرحال، اول باید با پیش‌داوریِ موافق جلو رفت، یا حداقل با بی‌طرفی، با یه زمینهٔ فکری باز که از علائم ذهنیت علمیه. هرچیزی منطقیه. درک کردن، ثابت کردنه.
احسان
دودار: خب، تاحدودی حق دارید متأثر بشید، بااین‌حال، زیادی روتون تأثیر می‌گذاره. شما اهل مزاح نیستید، این عیب شماست، اهل مزاح نیستید. حوادث رو باید سرسری گرفت، بی‌هیچ دل‌بستگی. برانژه: من با هر اتفاقی که می‌افته یه‌جور احساس هم‌بستگی می‌کنم. خودم رو توش سهیم می‌بینم، نمی‌تونم بی‌تفاوت بمونم. دودار: اگه می‌خوایید راجع بهتون قضاوت خاصی نکنن، راجع به دیگرون قضاوتی نکنید. ضمن اینکه اگه آدم برای هرچیزی که اتفاق می‌افته نگران بشه که دیگه نمی‌تونه زندگی کنه.
Naarvanam
برانژه: پس اون دروغ گفته، تظاهر می‌کرده. دزی: به نظر آدم صادقی می‌اومد، نفس صداقت بود. برانژه: دلیلی هم آورد؟ دزی: کلمه‌به‌کلمه‌ش این بود: آدم باید تابع زمانه باشه. این آخرین حرف‌های انسانی اون بود.
احسان
دودار: اونها به آدم حمله نمی‌کنن. اگه کاری‌شون نداشته باشید، کاری باهاتون ندارن. هرچی هست، بدجنس و شرور نیستن. حتی می‌شه گفت یک نوع معصومیت طبیعی در اونها هست؛ ساده‌دلی.
Naarvanam
برانژه: صِرفِ دیدنِ اونها حالم رو دگرگون می‌کنه. ماجرا عصبیه، از خشم نیست، نه، آدم نباید خشمگین بشه؛ خشم کار آدم رو به جاهای باریک می‌کشونه، من از خشم پرهیز می‌کنم، اما این قضیه با اینجای من کار داره. (قلبش را نشان می‌دهد.) به قلبم فشار می‌آره.
Naarvanam
برانژه: اگه این اتفاق جای دیگه‌ای افتاده بود، توُ  یه کشور دیگه، و ما از طریق جراید ازش باخبر می‌شدیم، می‌تونستیم با آرامش ازش حرف بزنیم، تمام ابعادش رو بررسی بکنیم، نتایج عینی و ملموس بگیریم، بحث‌های آکادمیک راه بندازیم، دانشمندها رو جمع کنیم، نویسنده‌ها رو، مردان قانون، زنان دانشمند و هنرمندها رو. همین‌طور مردم کوچه‌وبازار رو. در اون صورت جالب می‌شد، جذاب می‌شد، آموزنده می‌شد. اما وقتی آدم خودش درگیرش می‌شه، وقتی خودش یک‌دفعه با واقعیت خشن حوادث رو در رو قرار می‌گیره، نمی‌تونه فکر کنه که مستقیماً به خودش مربوط نمی‌شه، چنان به‌شدت غافل‌گیر می‌شه که نمی‌تونه خونسردیش رو کامل حفظ کنه؛
Naarvanam
خب، حالا که فکرش رو می‌کنم، تصمیم ناگهانی بوتار زیاد هم برام عجیب نیست. سرسختیش فقط ظاهری بود. البته این هیچ منافاتی با این نداره که آدم درستی باشه، یا بوده باشه. انسان‌های درست کرگدن‌های درستی می‌شن. افسوس! چون آدم‌های با حسن‌نیتی هستند، می‌شه فریبشون داد.
احسان
برانژه: (در ادامهٔ حرف خود) ... نفرت از رؤساش، و یه‌جور عقدهٔ حقارت، اون رو تغییرشکل داد... دودار: (به برانژه) شما اشتباه می‌کنید، چون اون دقیقاً از رئیسش تبعیت کرد، به‌اصطلاحِ خودش، آلت دست استثمارکننده‌هاش. به نظر من، برعکس، این گرایش‌های اجتماعیش بود که به انگیزه‌های هرج و مرج طلبانه‌ش پیروز شد.
احسان
برانژه: این کرگدن‌ها هستند که هرج‌ومرج‌طلبن، چون در اقلیتن. دودار: فعلاً در اقلیتن.
احسان
همین‌طوری حس می‌کنم که گذشت بیش‌ازحد شما، اغماض سخاوتمندانهٔ شما... در واقع، باور کنید، یه‌جور ضعفه، یه‌جور کوریه...
Naarvanam

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۶۳-۰۷-۰
تعداد صفحات۱۶۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۶/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۶۳-۰۷-۰