جملات زیبای کتاب کرگدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب کرگدن
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب کرگدن

مجموعه آثار یونسکو (۱)

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۳۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
اوژن یونسکو، سحر داوری
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۴۷
شما خودتون رو مرکز جهان فرض می‌کنید، فکر می‌کنید هر اتفاقی می‌افته به شما ربط داره! والّا هدف جهان شما نیستید!
Mohammad
۳۱
از این چیزی که اسمش رو می‌گذاری عشق، کمی عارم می‌آد. از این احساس کسالت‌آور، از این ضعف مردها، و زن‌ها.
حنای
۱۶
تنهایی بهم فشار می‌آره، اجتماع هم همین‌طور.
رها
۱۳
من مردم‌گریزم، مردم‌گریزم، مردم‌گریز، دوست دارم مردم‌گریز  باشم.
Mr.nobody
۱۰
زندگی مبارزه‌ست، نبرد نکردن بزدلیه!
احسان
۶
برانژه: پس اون دروغ گفته، تظاهر می‌کرده. دزی: به نظر آدم صادقی می‌اومد، نفس صداقت بود. برانژه: دلیلی هم آورد؟ دزی: کلمه‌به‌کلمه‌ش این بود: آدم باید تابع زمانه باشه. این آخرین حرف‌های انسانی اون بود.
حنای
۶
من به خودم عادت نکرده‌م.
حنای
۶
اگه درست فهمیده باشم، می‌خوایید قانون جنگل رو جایگزین قانون اخلاقی کنید!
Naarvanam
۵
دودار: اونها به آدم حمله نمی‌کنن. اگه کاری‌شون نداشته باشید، کاری باهاتون ندارن. هرچی هست، بدجنس و شرور نیستن. حتی می‌شه گفت یک نوع معصومیت طبیعی در اونها هست؛ ساده‌دلی.
حنای
۳
زندگی مبارزه‌ست، نبرد نکردن بزدلیه!
حنای
۳
ضمن اینکه اگه آدم برای هرچیزی که اتفاق می‌افته نگران بشه که دیگه نمی‌تونه زندگی کنه.
حنای
۳
به آدم ثابت می‌کنن که حرکت وجود نداره... اما آدم بلند می‌شه راه می‌ره، راه می‌ره، راه می‌ره.
احسان
۲
برانژهٔ عزیزم، آدم باید همیشه سعی کنه همه‌چی رو درک کنه. و برای اینکه یک پدیده و تأثیراتش رو بتونی درک کنی، باید با کوشش فکری صادقانه به عللش رجوع کنی. اما این کار نیاز به سعی وافر داره، چون ما موجودات متفکری هستیم. من نتونسته‌م، باز هم می‌گم، نمی‌دونم بتونم یا نه. به‌هرحال، اول باید با پیش‌داوریِ موافق جلو رفت، یا حداقل با بی‌طرفی، با یه زمینهٔ فکری باز که از علائم ذهنیت علمیه. هرچیزی منطقیه. درک کردن، ثابت کردنه.
Naarvanam
۲
لعنت بر شیطون، اراده داشته باشید! برانژه: اوه، اراده، همه که ارادهٔ شما رو ندارن. من نمی‌تونم، نه، من نمی‌تونم با زندگی بسازم. ژان: همهٔ آدم‌ها باید زندگی‌شون رو بسازن. یعنی می‌فرمایید شما خونتون رنگین‌تر از بقیه‌ست؟ برانژه: من ادعا نمی‌کنم که... ژان: (میان حرف او) من هیچیم کم از شما نیست، تازه، تعارف رو بگذارم کنار، باید بگم از شما بهتر هم هستم. انسانی برتره که وظیفه‌ش رو انجام می‌ده. برانژه: کدوم وظیفه رو؟ ژان: وظیفه‌ش رو دیگه... مثلاً وظیفهٔ کارمندیش رو. برانژه: آهان، بله، وظیفهٔ کارمندیش رو...
حنای
۲
من این رو رسماً به خودم قول می‌دم، من به قولی که به خودم بدم وفا می‌کنم.
حنای
۲
اگه واقعاً نخوایم به جایی بخوریم، هیچ‌وقت به جایی نمی‌خوریم!
حنای
۲
شما خودتون رو مرکز جهان فرض می‌کنید، فکر می‌کنید هر اتفاقی می‌افته به شما ربط داره! والّا هدف جهان شما نیستید!
حنای
۲
حوادث رو باید سرسری گرفت، بی‌هیچ دل‌بستگی.
حنای
۲
من با هر اتفاقی که می‌افته یه‌جور احساس هم‌بستگی می‌کنم. خودم رو توش سهیم می‌بینم، نمی‌تونم بی‌تفاوت بمونم.
حنای
۲
پس آدم باید انتظار همه‌چی رو داشته باشه!
حنای
۲
انسان‌های درست کرگدن‌های درستی می‌شن
خانم های لشکری
۲
اگر هم جای انتقادی باشه، بهتره که از داخل انتقاد بشه تا از بیرون.
ヽ( ´¬`)ノپری
۲
اگه این اتفاق جای دیگه‌ای افتاده بود، توُ  یه کشور دیگه، و ما از طریق جراید ازش باخبر می‌شدیم، می‌تونستیم با آرامش ازش حرف بزنیم، تمام ابعادش رو بررسی بکنیم، نتایج عینی و ملموس بگیریم، بحث‌های آکادمیک راه بندازیم، دانشمندها رو جمع کنیم، نویسنده‌ها رو، مردان قانون، زنان دانشمند و هنرمندها رو. همین‌طور مردم کوچه‌وبازار رو. در اون صورت جالب می‌شد، جذاب می‌شد، آموزنده می‌شد. اما وقتی آدم خودش درگیرش می‌شه، وقتی خودش یک‌دفعه با واقعیت خشن حوادث رو در رو قرار می‌گیره، نمی‌تونه فکر کنه که مستقیماً به خودش مربوط نمی‌شه، چنان به‌شدت غافل‌گیر می‌شه که نمی‌تونه خونسردیش رو کامل حفظ کنه؛ من غافل‌گیر شده‌م، من غافل‌گیر شده‌م، من غافل‌گیر شده‌م! باورم نمی‌شه.
gonjishk
۲
اگه این اتفاق جای دیگه‌ای افتاده بود، توُ  یه کشور دیگه، و ما از طریق جراید ازش باخبر می‌شدیم، می‌تونستیم با آرامش ازش حرف بزنیم، تمام ابعادش رو بررسی بکنیم، نتایج عینی و ملموس بگیریم، بحث‌های آکادمیک راه بندازیم، دانشمندها رو جمع کنیم، نویسنده‌ها رو، مردان قانون، زنان دانشمند و هنرمندها رو. همین‌طور مردم کوچه‌وبازار رو. در اون صورت جالب می‌شد، جذاب می‌شد، آموزنده می‌شد. اما وقتی آدم خودش درگیرش می‌شه، وقتی خودش یک‌دفعه با واقعیت خشن حوادث رو در رو قرار می‌گیره، نمی‌تونه فکر کنه که مستقیماً به خودش مربوط نمی‌شه، چنان به‌شدت غافل‌گیر می‌شه که نمی‌تونه خونسردیش رو کامل حفظ کنه؛ من غافل‌گیر شده‌م،
Naarvanam
۱
دلم گرفته‌تر از اونه که برم موزه، پرورش ذهن باشه برای یه وقت دیگه. (گیلاس کنیاک را برمی‌دارد و می‌نوشد.)
Naarvanam
۱
دودار: شما خودتون رو مرکز جهان فرض می‌کنید، فکر می‌کنید هر اتفاقی می‌افته به شما ربط داره! والّا هدف جهان شما نیستید!
Fatemeh_Tohidi
۱
اگه این اتفاق جای دیگه‌ای افتاده بود، توُ  یه کشور دیگه، و ما از طریق جراید ازش باخبر می‌شدیم، می‌تونستیم با آرامش ازش حرف بزنیم، تمام ابعادش رو بررسی بکنیم، نتایج عینی و ملموس بگیریم، بحث‌های آکادمیک راه بندازیم، دانشمندها رو جمع کنیم، نویسنده‌ها رو، مردان قانون، زنان دانشمند و هنرمندها رو. همین‌طور مردم کوچه‌وبازار رو. در اون صورت جالب می‌شد، جذاب می‌شد، آموزنده می‌شد. اما وقتی آدم خودش درگیرش می‌شه، وقتی خودش یک‌دفعه با واقعیت خشن حوادث رو در رو قرار می‌گیره، نمی‌تونه فکر کنه که مستقیماً به خودش مربوط نمی‌شه، چنان به‌شدت غافل‌گیر می‌شه که نمی‌تونه خونسردیش رو کامل حفظ کنه؛ من غافل‌گیر شده‌م، من غافل‌گیر شده‌م، من غافل‌گیر شده‌م! باورم نمی‌شه
Mr.nobody
۱
زندگی مبارزه‌ست، نبرد نکردن بزدلیه!
خانم های لشکری
۱
منطق‌دان: (به آقای پیر) برای چیز یاد گرفتن همیشه وقت هست.
gonjishk
۱
من هم غافل‌گیر شده بودم، عین شما. اما حالا دیگه غافل‌گیر نیستم. از همین حالا شروع کرده‌م به عادت کردن.