با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب زیبا و ملعون اثر سهیل سُمّی

کتاب زیبا و ملعون

نویسنده:اسکات فیتز جرالدمترجم:سهیل سُمّیانتشارات:گروه انتشاراتی ققنوسسال انتشار:۱۳۹۳تعداد صفحه‌ها:۴۹۵ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۵از ۶ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها۴۹۵ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب زیبا و ملعون

فرانسیس اسکات کی فیتز جرالد ( ۱۹۴۰- ۱۸۹۶)، نویسنده امریکایی است. شناخته‌شده‌ترین رمان این نویسنده بزرگ قرن بیستم، «گتسبی بزرگ»، به فارسی نیز ترجمه شده است. «زیبا و ملعون» سه بخش اصلی دارد که به نام‌های «کتاب اول»، «کتاب دوم» و «کتاب سوم» نامگذاری شده‌اند. هر بخش هم خود به سه بخش دیگر تقسیم می‌شود. «آنتونی پَچ»، «تصویر زن افسونگر» و «خُبره احساسات» بخش‌های کتاب اول هستند. در کتاب دوم هم، سه بخش‌ «ساعت درخشان»، «سمپوزیوم» و «عود شکسته» آمده است. «مسئله تمدن»، «مسئله زیبایی‌شناسی» و «مهم نیست!» هم بخش‌های کتاب سوم این رمان است. «زیبا و ملعون» همانند دیگر آثار فیتز جرالد، سوگ‌نامه‌ای است برای پایان دوران رمانتیک و شروع دورانی با واقعیت‌های سرکوبگر که لازمه آن توهم‌زدایی از جوانان است. در بخشی از رمان می‌خوانیم: «سال۱۹۱۳ وقتی «آنتونی پچ» بیست و پنج ساله بود، از زمانی که بازی سرنوشت یا روح‌القدس بیست و پنج سالگی، دست کم به لحاظ نظری، بر سرش خراب شده بود دو سال می‌گذشت. این بازی سرنوشت کار را تمام کرد، تلنگر آخر، نوعی نهیب فکری، اما در آغاز این داستان، تازه به خود آمده و از مرحله آگاهی جلوتر نرفته است. اولین بار او را در دوره‌ای می‌بیند که مدام از خود می‌پرسد عزت و عقل درست و حسابی دارد یا نه! نازکایی شرم‌آور و زشت که چون لایه نفت روی آب زلال برکه بر سطح جهان می‌درخشد، البته این شرایط با مواقعی که خودش را مردی جوان و استثنایی، با فرهنگ و فرهیخته، سازگار با محیط و یک سروگردن بالاتر از همه آشنایانش می‌بیند، کاملاً فرق دارند. با مشاهده خوشحالی او، احساسی محشر و فوق‌العاده به چشمان آنتونی راه پیدا کرد، نفسش را بند آورد و اعصابش را قلقلک داد و احساسی پرطنین و زنگدار راه گلویش را بست. اتاق ناگهان غرق سکوت شد. صدای ویولن‌ها و ساکسوفون‌های بی‌خیال، زنگ جیغ‌مانند نق‌نق بچه‌ای در همان نزدیکی، صدای دختر کلاه بنفشه‌ای میز بغلی، همه و همه، آهسته فروکش کرد، خفیف و خفیف‌تر شد و مثل سایه‌هایی مبهم و نامشخص بر کف براق رستوران افتاد ــ و به نظر آنتونی آمد که خودشان دو نفر، کاملاً تنها و بی‌نهایت دور، و ساکت و خاموشند. بدون شک، طراوت و تازگی گونه‌های او تصویری به لطافت ململ بود از سرزمینی پر از سایه‌های ظریف و ناشناخته؛ دستش که روی رومیزی پوشیده از لکه می‌درخشید نیز صدفی بود از دریایی بکر در دوردست‌های وحشی».

نظرات کاربران

behmorad
۱۳۹۴/۱۲/۱۳

اثری کلاسیک از ادبیات امریکایی...

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است