
کتاب خانهی خاموش
۳٫۳
(۹)
خواندن نظراتمعرفی کتاب خانهی خاموش
«خانهی خاموش» نوشته اورهان پاموک(-۱۹۵۲)، نویسنده ترکیهای برنده جایزه نوبل ادبیات است.
در بریدهای از کتاب میخوانیم:
«وقتی بیدار شدم، آقتاب تا روی شونهام اومده بود. پرندهها روی درختا جیکجیک میکردن و مامان و بابا توی اتاق کناری حرف میزدن.
بابام گفت: «دیشب حسن کی خوابید؟»
مامانم گفت: «نمیدونم، خواب بودم. بازم نون میخوای؟»
بابا گفت: «نه، ظهر برمیگردم تا ببینم خونهس یا نه.»
بعد ساکت شدن اما پرندهها همچنان ادامه میدادن. دراز کشیده، به حرفای اونا و سروصدای ماشینهایی گوش میکردم که به استانبول میرفتن. بعد بلند شدم، از جیب شلوارم شونهی نیلگون رو درآوردم و به تختخواب برگشتم. زیر نور خورشید که از پنجره به داخل اتاق میاومد، به شونه نگاه میکنم، دراز میکشم و فکر میکنم. وقتی فکر کردم که چطور شونهی توی دستم، در عمیقترین گوشههای جنگل موهای نیلگون بوده، حال عجیبی بهم دست داد.
آروم از پنجره بیرون رفتم، کمی از آب چاه روی صورتم پاشیدم و حالم بهتر شد. با اینکه من و نیلگون در دو دنیای متفاوت زندگی میکنیم، دیگه نمیخوام مثل نصف شب فکر کنم که برای اینکه ما با هم باشیم هیچ راهی وجود نداره. به اتاقم برگشتم. مایو، شلوار و کفشامو پوشیدم و شونه رو توی جیبم گذاشتم. میخواستم از اتاق برم بیرون که صدای در رو شنیدم. خوبه. بابام داره میره، یعنی لازم نیست با خوردن گوجه، پنیر، زیتون صبحونه، به سخنرانی او در مورد سخت بودن زندگی و مهم بودن مدرک دیپلم دبیرستان هم گوش بدم. دم در دارن با هم حرف میزنن.
بابام میگفت: «بهش بگو اگه امروز نشینه و درس نخونه...»
مامانم گفت: «خوب، دیشب درس میخوند.»
بابام گفت: «رفتم تو باغ و از پنجرهی اتاقش نگاش کردم. پشت میزش نشسته بود اما درس نمیخوند. معلومه که فکرش یه جا دیگه بود.»
مادرم گفت: «درس میخونه، میخونه.»
سفرهایم با خالهجان![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گراهام گرین
ساعتهامایکل کانینگهام
بذر جادومارگارت اتوود
ژان کریستف (نسخه کامل ۴ جلدی)رومن رولان
عذاب وجدانبهمن فرزانه
در یاد ماندهپاتریک مودیانو
نه حوا، نه آدماملی نوتومب
سیمای زنی در میان جمعهاینریش بل
جودتبیک و پسرانشاورهان پاموک
تازه عروسبهمن فرزانه
استلّایان دهار توگ
شام مخصوصهرمان کخ
خاطرات پس از مرگ براس کوباسماشادو دِ آسیس
جامعهشناسی پالتو ماهوتیهاینریش بل
مرگ سراغ اسقف اعظم میآیدویلا کاتر
کوه جادوتوماس مان
پرسشهای بیپایانپِرل. اس. باک
لیلی بدماریو بارگاس یوسا
روایت یک مرگ در خانوادهجیمز ایجی
گوسفند سیاه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برنت منزوار
آپالاچیای آشغالیاسکات مککلاناهان
پسری که از دخترها فراری بودکورت ونهگات
دوستداشتم کسی جایی منتظرم باشدآنا گاوالدا
داستانهای ترسناکمحمدزمان غفوریان
مرشد و مارگریتامیخائیل بولگاکف
تخممرغهای کشندهمیخائیل بولگاکف
خشم و هیاهوویلیام فاکنر
سنگ صبورعتیق رحیمی
محاکمهی دیگر کافکاالیاس کانتی

نظرات کاربران
به زور دو سوم کتابو خوندم و همش منتظر بودم جذاب بشه. بزرگترین ایرادش عوض شدن راوی داستان بود آدم احساس میکنه نویسنده یک چند شخصیتی هزیان گو هست.
کتابی جالب و مفید مانند همه کارهای نویسنده .....مرا با خود به فرهنگ خود آگاه میکند و چقدر فرهنگی نزدیک به فرهنگ ما
متأسفانه کسل کننده س ، نتونستم تا انتها بخونمش ، با ترجمه نشر دنیای نو خوندم
عالیه. از اون کتابهایی که آدم با خوندنش گذر زمان رو حس نمیکنه...
کتاب بسیار خوبیه. 👌👌👌👌
این کتاب رو نخوندم! اما از آثار قبلی اورهان پاموک یا اورخان پاموک فهمیدم که ایشون از سطح یه پوپولیست محافظه کار صرفا داستان سرا فراتر نمیره! البته هرکتابی رو باید خوند! این کتاب رو هم قطعا خواهم خوند! اما