با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
یک شب فاصله

دانلود و خرید کتاب یک شب فاصله

۴٫۷ از ۳۹ نظر
۴٫۷ از ۳۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب یک شب فاصله  نوشته  جنیفر ای.نیلسن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب یک شب فاصله

کتاب یک شب فاصله نوشته جنیفر ای. نیلسن نویسنده آمریکایی است. این کتاب یکی از کتاب‌های جذاب اخیر است که برای کودکان و نوجوانان منتشر شده است. این کتاب با ترجمه عادله قلی‌پور منتشر شده است.

درباره کتاب یک شب فاصله

جنیفر ای. نیلسن در این داستان زندگی گرتای ۱۲ ساله را روایت می‌کند. دختری که باید برای به دست آوردن آزادی خطر همه‌چیز را به جان بخرد. داستان در فضای دلهره‌آور جنگ آلمان شرقی و غربی و ساخت دیوار برلین اتفاق می‌افتد. این کتاب سرشار از لحظات سخت و نفس‌گیری است که قهرمان داستان با آن روبرو می‌شود؛ با این وجود گرتا با شهامت به تلاش خود ادامه می‌دهد تا در پشت دیوار برلین راهی برای رهایی پیدا کند. از امتیازات این کتاب باید به تاکید آن بر ارزش‌های خانوادگی اشاره کرد. علاوه بر این مفاهیمی همچون حق، ناحق، عدالت و بی عدالتی مطرح می‌شوند.

خواندن کتاب یک شب فاصله را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

یک شب فاصله مناسب رده سنی نوجوانان است؛ با این وجود داستان به قدری قوی توصیف شده که خواندن آن برای بزرگسالان نیز خالی از لطف به‌نظر نمی‌رسد.

بخشی از کتاب یک شب فاصله

با عجله از اتاقم بیرون دویدم. توی آشپزخانه مامانم را دیدم که سرش را روی شانهٔ فریتز، برادر بزرگترم گذاشته بود و هق‌هق گریه می‌کرد. فریتز نگاهی به سر تا پای من انداخت و با حرکت سر به پنجره اشاره کرد، مبادا هنوز بیرون را ندیده باشم. با دست اشک‌هایم را پاک کردم و از پشت مامانم را بغل کردم. شاید او به من نیازی نداشت، اما در آن لحظه من خیلی به او احتیاج داشتم.

مامان نوازشم کرد و دست لرزانش را روی شانه‌ام گذاشت.

در همان حال گریه به من گفت: «دیدی گِرتا؟ کار خودشون رو کردن. بدتر از اون که فکرش رو می‌کردیم.»

مامانم روزگاری زن خیلی خوشگلی بوده، اما این به سال‌ها قبل مربوط می‌شد. آن‌قدر جنگ و قحطی و بدبختی کشیده بود که دیگر حواسش به فر موها و مرتب بودن لباسش نبود. موهای بورش رو به سفیدی می‌رفت و گوشهٔ چشمانش خیلی وقت بود که چروک برداشته بود. گاهی که خودم را توی آینه نگاه می‌کردم، آرزو می‌کردم که کاش زندگی من در آینده تا این اندازه سخت نباشد.

پرسیدم: «حالا چرا الان؟ چرا امروز؟»

نگاهم به فریتز بود و منتظر شنیدن جواب بودم. او حدود شش سال از من بزرگتر بود و بعد از پدرم فهمیده‌ترین کسی بود که می‌شناختم. اگر مامانم جوابی نداشت، حتماً او داشت. اما تنها کاری که از دستش برآمد این بود که شانه بالا بیندازد و مامانم را، که حالا صدای گریه‌اش بلندتر شده بود، محکم‌تر بغل بگیرد. به علاوه، من تا همین‌جا هم بیشتر از آن‌چه که می‌خواستم فهمیده بودم.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۹)
"یک رهگذر"
۱۳۹۹/۱۰/۱۱

کتابی که قصه ی زندگی گرتا و خانواده اش رو در زمان ساخت دیوار برلین بین آلمان شرقی و غربی روایت کرده،برای من کتابی بود لذت بخش همراه با چاشنی شجاعت،آزادی خواهی،تلاش،تسلیم نشدن،غلبه بر ترسها،مقابله با مشکلات و... ترجمه روان و

- بیشتر
limoo_sabz
۱۳۹۹/۰۷/۰۸

برا نوجونا خیلی خوبه اونایی ک داستانای هیجانی دوس دارن بخونن(اینکه تخیلی نیس خیلی خوبه! )

Mj
۱۳۹۹/۰۷/۲۰

این کتاب خیلی بینظیر بود .بسیار جذاب بود به طوریکه ۸ ساعت مداوم خوندنش به درازا انجامید و من غرقش شده بودم.خیلی نویسنده حس و حال شخصیت رو خوب منتقل می‌کرد.خلاصه کتاب نفس گیری بود

bookisland_fatemeh
۱۳۹۹/۰۷/۲۱

خیلی عالی بود... از شخصیت قوی و نترس گرتا خوشم اومد. چقدر خوندن رمان خوبه... ما رو غرق داستان میکنه و تا عمقش میریم و جای اون شخصیت زندگی می کنیم، یه بلیط می خریم و سفر می کنیم.

رـہگذࢪ..
۱۳۹۹/۱۱/۲۹

این کتاب در مورد دختر نوجوانی هست که با مادرش توسط دیوار هایی از پدر و برادرش جدا می‌شه ، و سعی به فرار از اون محوطه می‌کنن... داستان جالبی داره، روون و قابل فهم من این کتاب رو به صورت

- بیشتر
(:Ne´gar:)
۱۴۰۰/۰۳/۰۱

نفس گیر بود . بینهایت هیجان انگیز ، و نقطه پایان ، دقیقا جایی باید ، قرار داشت . تفاوت بین دو بلوک شرق(کمونیست) و غرب(سرمایه داری) رو به خوبی به تصویر کشیده بود . توضیحات درباره حکومت ها به حدی

- بیشتر
윤기
۱۳۹۹/۰۸/۲۶

عالی بود🙏🏻🙏🏻🌷🌷❤❤💕

⚡Melika.jr⚡
۱۳۹۹/۱۰/۰۵

به نظر من خانم نیلسن هیچ وقت چیز بدی نمی‌نویسه. فوق العاده بود 👌

z.sharifi
۱۳۹۹/۰۸/۱۳

من نسخه چاپی این کتاب رو دارم خوندم خیلی جذابه وقتی داشتم می خوندم نمیتونستم سرم رو از کتاب دربیارم پیشنهاد می کنم حتما بخونین😉

کاربر ۱۴۱۹۶۵۴
۱۳۹۹/۱۰/۱۸

من یک روز کامل خودم به مریضی زدم و تو تخت داشتم از خوندن این کتاب لذت میبردم 😆😆😆😆😆 عاشقشمممممممممممم. بخونید حتما . بدون شک و تردید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۰)
حتی وقتی که دلت می‌خواهد بروی، باز هم لحظهٔ خداحافظی غم‌انگیز است
(:Ne´gar:)
ردیف ردیف گرِنتزِر ـ نام محلی گرِنتزتخوپِن، پلیس مرزی ـ جلوی حصاری از سیم‌های خاردار که ارتفاعشان گاهی از قد خودشان هم بیشتر بود، ایستاده بودند و تا چشم کار می‌کرد می‌شد آن‌ها را دید. تفنگ به‌دست، عین مجسمه‌های آهنی ایستاده بودند و با قیافه‌های عبوس اطراف را می‌پاییدند. آن‌طور که پیدا بود، سزای کسی که تصمیم می‌گرفت از بین سیم‌های خاردار عبور کند، چیزی بیشتر از پاره شدن پیراهنش بود، چون گرنتزرها رو به ساکنان غربی نایستاده بودند، بلکه داشتند ما را می‌پاییدند.
💕Adrien💕
خوب می‌دانستم که همه‌چیز می‌تواند به شکل ترسناکی نقش بر آب شود. ــــــ گونتر وِتزِل، که در سال ۱۹۷۹ با یک بالون هوای گرم از برلین شرقی فرار کرد.
y.r.2000
به خاطر آزادی مرد
I m a mess
چشم‌ها نگاه می‌کنند، اما این ذهن است که می‌بیند.
I m a mess
او با زن علیلش در خانهٔ بغلی زندگی می‌کرد. پیرمرد عجیب و غریبی بود. تقریباً هر چیز اسقاطی را که سر و صاحب نداشت، جمع می‌کرد و جایی می‌گذاشت که از چشم مأموران اشتازی پنهان بماند. از وقتی که یادم می‌آمد او و بابا همدیگر را می‌شناختند و توی شورش هم هر دو با هم بودند. مامان یک‌بار گفته بود که او قطعاً باید دستگیر می‌شده و عاقلانه نیست که ما خیلی با او معاشرت کنیم.
💕Adrien💕
اما وقتی که چشمم به بیرون افتاد، قلبم آمد توی دهنم. آن‌چه که می‌دیدم، حتی در بدترین حالت هم برایم قابل تصور نبود. یکشنبه بود؛ ۱۳ آگوست ۱۹۶۱. روزی که قرار بود تا آخر عمر در خاطرم بماند. وقتی خواب بودیم، دورمان حصار کشیده بودند.
💕Adrien💕
پدر دهنش را با دستمال پاک کرد و بعد از آن‌که با نگاهش به ما فهماند که باید ساکت بمانیم، رفت که در را باز کند. با این‌که مادرم آهسته بهمان گفت که چیزی نشده، ترس برم داشته بود. هر وقت کسی بی‌هوا می‌آمد و در می‌زد، قلبم می‌ایستاد و تا نمی‌فهمیدم که کیست، دوباره به کار نمی‌افتاد. هشت سال پیش بابا درگیر یک شورش کارگری در برلین شده بود. هیچ‌وقت به این خاطر دستگیر نشد و خودش هم اصرار داشت که اصلاً کاری نکرده که بخواهند دستگیرش کنند؛ اما به نظر نمی‌آمد اِشتازی، نیروی پلیس مخفی ما، با او هم عقیده باشد. چند ماه یک‌بار، می‌آمدند و بازخواستش می‌کردند و طوری با او برخورد می‌کردند که انگار واقعاً جرمی مرتکب شده است. همیشه نگران بودم که نکند منتظر باشند تا دلیلی پیدا کنند و او را با خودشان ببرند.
💕Adrien💕
هر کاری در جهان، تنها با امید ممکن می‌شود. ــــــ مارتین لوتِر، کِشیش آلمانی
y.r.2000
تو خود حجاب خودی
I m a mess

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۸۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۱۳-۹
تعداد صفحات۲۸۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۱۱۱-۱۳-۹