
کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم
معرفی کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم
کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم (Wishypoofs and Hiccups) نوشته آژیا سیترو، ادامهی ماجراهای زویی و گربهاش ساسافراس است که در اسطبل خانوادگیشان به موجودات جادویی کمک میکنند. در این قسمت، یک پری آرزو با سکسکهای عجیب وارد داستان میشود؛ سکسکهای که هر بار با آن، جادوی پری بههم میریزد و موجودات جنگل را ناخواسته تغییر میدهد. حالا زویی با کمک عینک ایده ساز باید راهی برای درمان این سکسکهی دردسرساز پیدا کند. انتشارات پرتقال این داستان را با ترجمه هدا نژادحسینیان منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم
کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم اثر آژیا سیترو، پیوندی خلاقانه میان دنیای تخیل و روشهای تحقیق علمی است. داستان با بروز یک چالش جادویی یعنی سکسکهی مهارناپذیر یک پری آرزو آغاز میشود که نظم جنگل را به هم ریخته است؛ اما زویی، قهرمان کوچک داستان، به جای استفاده از جادو، عینک ایده ساز خود را به چشم میزند تا با نگاهی تجربی به حل مسئله بپردازد. نویسنده که خود پیشینهی آموزش علوم دارد، در این جلد مفاهیمی چون دیافراگم، عملکرد ریهها و ثبت دادهها را در بستری از ماجراهای بامزه و برخورد با موجودات خیالی نظیر اسبدالها و پرپیشیها به کودکان آموزش میدهد.
ساختار کتاب بر پایهی مراحل حل مسئله استوار است؛ زویی با ساخت مدلهای ساده از اعضای بدن و تحلیل دقیق واکنشها، سعی میکند علت صدای سکسکه را بفهمد و تأثیر روشهای مختلف درمانی را آزمایش کند. بخشهای آموزشی کتاب به مخاطب کمک میکنند تا با اصطلاحات علمی آشنا شود و بیاموزد که چگونه کنجکاوی و مدلسازی میتواند پیچیدهترین مشکلات را به موضوعاتی قابلدرک تبدیل کند. این اثر با ترکیب جذاب تصویرگریهای مریون لیندزی و نگاه علمی سیترو، تجربهای آموزنده از همزیستی علم و فانتزی ارائه میدهد.
خلاصه داستان زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
در زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم ماجرا از جایی شروع میشود که زویی و مادرش در پناهگاه گربهها مشغول رسیدگی به چند بچهگربه هستند و زویی با دقت رفتار آنها را زیر نظر میگیرد. بعد از بازگشت به خانه، زنگ جادویی اسطبل به صدا درمیآید؛ نشانهای که همیشه یعنی یک موجود جادویی به کمک نیاز دارد. این بار پیپ، قورباغهی بنفش دوستداشتنی، با موهای سبز فرخورده روی سرش ظاهر شده است. کمی بعد، در جنگل، زویی و ساسافراس با دو هیولای جوانی روبهرو میشوند که دستهایشان به هم چسبیده و جدا نمیشود. زویی کمکم میفهمد که همهی این تغییرها به موجودی به نام پری آرزو ربط دارد؛ پریای که بهجای برآوردن آرزوها، به خاطر سکسکه، ناخواسته جادویش را روی دیگران خالی میکند.
او و مادرش با ساخت یک مدل ساده از ریه و دیافراگم، مفهوم سکسکه را برای خودشان روشن میکنند و زویی تصمیم میگیرد مثل یک دانشمند، راهحلی پیدا کند: پرسیدن از موجودات مختلف جنگل، ثبت دادهها در دفتر علوم، زمانگیری فاصلهی سکسکهها و مقایسهی روشها. آنها روشهای گوناگونی را امتحان میکنند؛ از حبس نفس و نوشیدن آب با نی تا خوردن لیموترش، خندیدن با خرخندهها، نوشیدن آب در حالت خمشده و در نهایت کرهی بادامزمینی که از خانهی گورپ میآید. بعضی روشها بیاثر است، بعضی بدتر میکند و بعضی کمی کمک میکند، اما سکسکهی پری کاملاً بند نمیآید.
چرا باید کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم را بخوانیم؟
داستان در ظاهر دربارهی سکسکهی یک پری و دردسرهایی است، اما در لایهی زیرین، نشان داده که چطور میشود با مشاهده، سؤال پرسیدن، ساختن مدل، آزمایش کردن و ثبت دادهها، یک مشکل پیچیده را قدمبهقدم بررسی کرد. در این کتاب، مفاهیم علمی مثل ریه، دیافراگم، سکسکه و داده، در دل داستان و از طریق گفتوگوی زویی با مادرش و ساخت یک مدل ساده توضیح داده شده است. خواندن این جلد میتواند هم حس کنجکاوی علمی را تقویت کند و هم نشان بدهد که همکاری، همدلی و پشتکار چطور میتواند یک مشکل بهظاهر لاینحل را به تجربهای آموزنده تبدیل کند.
خواندن کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم به کودکانی پیشنهاد میشود که از کشف چیزهای علمی لذت میبرند. همینطور به خانوادهها و مربیانی پیشنهاد میشود که بهدنبال داستانی هستند که در آن کنجکاوی، آزمایشکردن و ثبت مشاهدات نقش مهمی دارد.
بخشی از کتاب زویی و عینک ایده ساز؛ جلد نهم
«تا کمر خم شدم روی زمین و با آواز گفتم: "چهکسی از همه بانمکتر است؟" بعد روی دماغ یکی از پیشیها زدم و آرام گفتم: "خب معلوم است تو!" بعد چرخیدم. روی دماغ آنیکی پیشی زدم و گفتم: "و البته تو!"
یکی از پیشیها بگویینگویی پشتک زد و خورد به خواهرش. همدیگر را گرفتند و قل خوردند.
از شوقم نفس عمیقی کشیدم و گفتم: "مگر چیزی بانمکتر از پیشی پشمالوی وروجک داریم؟"
مامان خم شد، یکی از قلقلیهای پشمالو را برداشت، آن را روی پایش گذاشت و گفت: "نه زویی، فکر نکنم داشته باشیم!"
هر دو زدیم زیر خنده. "من عاشق این هستم که توی پناهگاه گربهها داوطلبانه کمک کنم." یاسی لپش را به زانویم مالید و من هم شکمش را ناز کردم. بعد دمر خوابید و بلند میومیو کرد.
مامان با سر به جعبهٔ خاک گربه اشاره کرد و گفت: "فقط یادت نرود چه وظایفی داری."
"میدانم، میدانم." از جا بلند شدم و خاکانداز را برداشتم. یاسی کوچولو هم دواندوان پشت سرم آمد و سرش را به قوزک پایم کوبید.»
حجم
۸٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۸٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه