
کتاب مایکل وی (جلد دهم)
معرفی کتاب مایکل وی (جلد دهم)
کتاب مایکل وی (جلد دهم) نوشتهی ریچارد پُل اِوانز با ترجمهی مروا باقریان ادامهی ماجراهای گروه الکتروکلن و نبرد طولانی آنها با بازماندههای الجن و چاسکی است. انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است و این جلد درست از جایی شروع میشود که نبرد آرکیپا و رویارویی با الی آماش و چاسکی به پایان رسیده اما بهای سنگین این پیروزی تازه آشکار میشود. مایکل، تایلور، اوستین و دیگر اعضای گروه در راه بازگشت به بویزیاند؛ زخمی، داغدار و خسته، درحالیکه جسد تسا در بخش بار هواپیماست و کیسی با چند ترکش در بدنش بین مرگ و زندگی دستوپا میزند. در همین حال، ابیگیل ناپدید شده و هیچکس نمیداند زنده است یا مرده. این کتاب فضای تیرهتر و احساسیتری نسبت به جلدهای قبلی دارد و بیش از همیشه روی پیامدهای جنگ، سوگ، احساس گناه و فرسودگی قهرمانان تمرکز کرده است؛ درعینحال که تهدیدی تازه از سوی الکتریکیهای ناشناس و «خفاشهای آذرخشی» در حال شکلگیری است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مایکل وی (جلد دهم)
کتاب مایکل وی (جلد دهم) با تمرکز بر روایت اولشخص مایکل، فضای داستان را به مرحلهای میبرد که قهرمانانش دیگر نوجوانان شگفتزده از قدرتهای خود نیستند، بلکه بازماندگانیاند که با اندوه، خستگی و تردید زندگی میکنند. ریچارد پُل اِوانز در این جلد، ماجرا را بلافاصله پس از نبرد آرکیپا و سقوط چاسکی ادامه داده است: الکتروکلن در جت شرکت ویتریک به بویزی برمیگردد، درحالیکه تسا کشته شده، کیسی بهشدت زخمی است و ابیگیل بهطرزی مرموز ربوده شده. فصلهای آغازین کتاب مایکل وی (جلد دهم) بیشتر در هواپیما، فرودگاهها و بیمارستان میگذرد و حالوهوایی شبیه «بازگشت از جبهه» دارد؛ جایی که شخصیتها با شوک پس از نبرد، کابوسها، احساس گناه بازمانده و ترس از آینده دستوپنجه نرم میکنند. در همین بخشهاست که خواب پیشگویانهی تایلور دربارهی مرگ احتمالی مایکل در جنگل، و خبر تکاندهندهی سرطان پیشرفتهی کیسی، لایهای تازه از اضطراب به داستان اضافه میکند. کتاب مایکل وی (جلد دهم) در چند بخش اصلی پیش میرود: بازگشت به بویزی و رسیدگی به زخمها، تلاش برای نجات جان کیسی، جلسههای ویتریک برای پیدا کردن ابیگیل، و در ادامه، روایت موازی از سرنوشت خود ابیگیل در دل جنگلهای ورایم. در بخشهای ابتدایی، چند فصل بهطور کامل به گفتوگوهای گروه در هواپیما، توقف در فرودگاه دالاس، درگیری کوتاه با دو مرد قلدر، انتقال کیسی به بیمارستان و کشف سرطان او اختصاص یافته است. سپس فصلهایی با عنوانهایی مثل «خواب ترسناک»، «دکترها و خفاشهای شیطان» و «ابیگیل کجاست؟» دیده میشود که هرکدام بخشی از پازل کلی را جلو میبرند. در میانهی کتاب، زاویهی دید برای چند فصل به ابیگیل منتقل میشود و خواننده میبیند او چگونه توسط گروهی ناشناس، شامل الکتریکیهای قرمز و چهرههای آشنا مثل بریان و کایلی، ربوده و به دل جنگل منتقل شده است. در این جلد، تمرکز زیادی روی جزئیات دنیای مایکل وی شده؛ از پروندهی تکتک بچههای الکتریکی در ابتدای کتاب، تا توضیح دربارهی خفاشهای الکتریکی، ساختار ویتریک، و حدسوگمانها دربارهی نسل دوم الکتریکیها. در مجموع، کتاب مایکل وی (جلد دهم) بیش از آنکه فقط یک تعقیبوگریز تازه باشد، مرحلهای گذار است که در آن قهرمانان باید با تلفات، بیماری، ربایش ابیگیل و تهدید الکتریکیهای جدید روبهرو شوند و تصمیم بگیرند تا کجا حاضرند برای نجات یک نفر و ادامهی این جنگ پیش بروند.
خلاصه کتاب مایکل وی (جلد دهم)
در کتاب مایکل وی (جلد دهم) محور اصلی داستان روی سه خط موازی میچرخد: سوگواری و فرسودگی الکتروکلن پس از نبرد آرکیپا، تلاش برای نجات جان کیسی، و جستوجوی هویت ربایندگان ابیگیل و محل نگهداری او. داستان با پرواز بازگشت گروه از پرو شروع میشود. مایکل در مقدمه از درد قلب، تیکهای سندرم توره و اندوه از دستدادن دوستانش میگوید. در جت ویتریک، او و تایلور و جک دربارهی ابیگیل حرف میزنند؛ جک خودش را مقصر میداند چون آخرین گفتوگویشان با دعوا تمام شده است. تایلور کابوسی پیشگویانه میبیند: مایکل و دوستانش در جنگلی تاریک، با دستهای بسته زانو زدهاند و پسری با هودی قرمز و چشمان درخشان قرمز، در درهای باستانی اعلام میکند که «امشب مایکل وی بزرگ میمیرد». این خواب، سایهای از تهدید آینده را روی کل کتاب میاندازد. در همان پرواز، ایان متوجه میشود یکی از ترکشهای در بدن کیسی بهآرامی بهسمت قلب او حرکت میکند. مایکل با تبدیلکردن بدنش به آهنربا و با کمک تقویت قدرتش توسط نیشل، موفق میشود ترکش را چند میلیمتر از قلب دور کند و موقتاً جان کیسی را نجات دهد. هواپیما در دالاس برای سوختگیری مینشیند؛ گروه برای خوردن باربیکیو به پایانه میروند، کوئنتین با یک پالس الکترومغناطیسی سیستم صوتی رستوران را از کار میاندازد و در راه برگشت، زئوس با دو مرد قلدر درگیر میشود اما نیشل با خنثیکردن قدرت او مانع میشود کسی کشته شود. این صحنهها نشان میدهد که خشم فروخورده و سوگ، چقدر رفتار اعضای گروه را شکننده کرده است. پس از رسیدن به بویزی، کیسی با آمبولانس به بیمارستان منتقل میشود و ایان در کنار او میماند. در اسکنها، علاوهبر ترکشها، سرطان پیشرفتهای در بدن کیسی کشف میشود که از روده شروع شده و به کبد، ریهها، استخوانها و لنفها سرایت کرده است؛ دکترها آن را مرحلهی چهار میدانند و چند ماه بیشتر برایش متصور نیستند. قرار میشود فعلاً این خبر را تا بعد از جراحی ترکش به او نگویند. این کشف، ضربهای تازه به گروه وارد میکند و پرسشهایی دربارهی ارتباط احتمالی قدرتهای الکتریکی با بیماری در ذهن مایکل و تایلور شکل میگیرد. در همین زمان، خبر حملهی «خفاشهای آذرخشی» به بندر فورچان در لوییزیانا منتشر میشود؛ خفاشهایی که خودشان منبع الکتریسیتهاند و شهر را به آتش کشیدهاند. مایکل و اوستین این حادثه را ادامهی نقشههای قدیمی چاسکی و الجن میدانند؛ نشانهای از اینکه حتی بعد از نابودی پایگاهها، آثار پروژههای هتچ هنوز در جهان سر برمیآورد. روز بعد، در جلسهی ویتریک، پدر مایکل و اوستین و بقیهی گروه تنها سرنخ جدی دربارهی ابیگیل را بررسی میکنند: ویدئوی دوربین امنیتی خوابگاه دانشگاه تگزاس کریستین. با ارتقای کیفیت تصویر، مشخص میشود بریان و کایلی زندهاند و در ربایش نقش دارند. همچنین هالهای قرمز و محو دیده میشود که بعداً به شکل پسری جوان با درخشش قرمز ظاهر میشود؛ الکتریکیای از «سری دیگر» که با سرعت مافوق صوت حرکت میکند. اوستین حدس میزند اینها نسل دوم آزمایشهای هتچاند. از طرفی، هماتاقیهای ابیگیل گفتهاند او را پیش از ناپدیدشدن با گروهی اسپانیاییزبان با لهجهی پرویی دیدهاند. اوستین با کنار هم گذاشتن این اطلاعات، احتمال میدهد هتچ یا بازماندههای پروژهاش در منطقهی ورایم پرو، زیر پوشش یک درمانگاه خیریه، نسل جدید الکتریکیها را ساخته باشند. در ادامهی کتاب مایکل وی (جلد دهم)، زاویهی دید به ابیگیل منتقل میشود. او در هواپیمایی کوچک، با دستبند و میان مردانی مسلح و دو الکتریکی قرمز، به دل جنگل منتقل میشود. ظاهر و رفتار ربایندگانش با نگهبانهای منظم الجن فرق دارد؛ بیشتر شبیه شبهنظامیان محلیاند. ابی در ترس و سردرگمی، مدام به جک و دوستانش فکر میکند و نمیداند آیا آنها هم اسیر شدهاند یا نه. این فصلها نشان میدهد که ربایندگان، او را بهخاطر قدرتش در مهار درد میخواهند؛ کسی در میان آنها یا در رأس این گروه، رنج شدیدی را تحمل میکند و به «دخترِ بدون درد» نیاز دارد. همزمان، مایکل در بویزی خواب عجیبی از گریس میبیند که او را به «دنیای شناختهها» و فضای مجازی دعوت میکند؛ خوابی که احتمالاً به دانستن محل ابیگیل یا سرنخهای دیجیتال مربوط است و در ادامهی داستان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
چرا باید کتاب مایکل وی (جلد دهم) را بخوانیم؟
کتاب مایکل وی (جلد دهم) برای دنبالکنندگان این مجموعه مرحلهای است که در آن قهرمانان از فاز «ماجراجویی» وارد فاز «پیامدها» میشوند. این جلد نشان میدهد جنگ با الجن و چاسکی فقط نبردی بیرونی نیست، بلکه زخمی عمیق بر روان و بدن شخصیتها گذاشته است: سوگ تسا، عذاب وجدان جک و زئوس، فرسودگی مایکل، و حالوهوای شکستهی کیسی که هم از ترکشها رنج میبرد و هم از کشف سرطان. خواندن این کتاب فرصتی است برای دیدن اینکه یک گروه قهرمان نوجوان، وقتی با مرگ، بیماری و ناپدیدشدن یکی از نزدیکترین دوستانشان روبهرو میشوند، چطور سعی میکنند کنار هم بمانند و هنوز برای نجات یک نفر دیگر دست از تلاش نکشند. از طرف دیگر، کتاب مایکل وی (جلد دهم) جهان داستان را گسترش میدهد: نسل دوم الکتریکیها با درخشش قرمز، بازگشت بریان و کایلی، خفاشهای آذرخشی، و اشاره به منطقهی ورایم و درمانگاههای مشکوک، همه نشان میدهد پروژهی هتچ ابعاد ناشناختهی بیشتری داشته است. این جلد برای کسانی که به ترکیب تعلیق علمیتخیلی، روابط عاطفی پیچیده و فضای تیمی علاقهمندند جذاب است؛ چون هم صحنههای پرتنش (مثل نجات موقت کیسی با آهنرباییکردن بدن مایکل) دارد و هم گفتوگوهای طولانی و صمیمانهای که در آن شخصیتها دربارهی ترسها، رؤیاها و احساس گناهشان حرف میزنند. همچنین، حضور ویتریک و جلسههای تحلیلی اوستین و پدر مایکل، وجه «کارآگاهی» داستان را پررنگتر کرده و جستوجوی ابیگیل را به یک پروندهی پیچیدهی بینالمللی تبدیل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب مایکل وی (جلد دهم) به کسانی پیشنهاد میشود که جلدهای قبلی این مجموعه را خواندهاند و میخواهند ببینند الکتروکلن بعد از نبردهای بزرگ با چه پیامدهایی روبهرو میشود. همچنین به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای گروهی پر از دوستی، وفاداری، سوگ و تصمیمهای سخت علاقهمندند، و به خوانندگانی که از ترکیب ماجراجویی، تواناییهای فراانسانی و معماهای علمیتخیلی لذت میبرند.
بخشی از کتاب مایکل وی (جلد دهم)
«درحالحاضر، اگر ازم بپرسید نیمهٔ پر لیوان را میبینم یا نیمهٔ خالی، میگویم فقط میخواهم لیوان را خردوخاکشیر کنم. از اینهمه جنگ و تلفات خسته شدهام و دیوانهوار تیک گرفتهام. چنان مداوم است که دارد دردناک میشود. معمولاً تیکهایم وقتی شروع میشوند که مضطرب باشم. پس چرا توی جنگل وقتی چاسکی دنبالمان بود تیک نداشتم؟ نمیدانم چرا سندرم تورهام گاهی عود میکند و وقتهای دیگر خاموش میماند. فعلاً حس میکنم هیچی نمیدانم. البته این موضوع کاملاً حقیقت ندارد، چون این را میدانم که قلبم درد میکند. بخش دوم ۱. خواب ترسناک جک از جلوی هواپیما آمد عقب پیش من. نگاهی به تایلور که خوابیده بود انداخت، بعد آرام پرسید: «میشه حرف بزنیم؟» با تکان سر جواب مثبت دادم و جک روی صندلی مجاور من نشست. آهسته پرسید: «اگه ابی هنوز توی پروئه، چرا داریم برمیگردیم آمریکا؟» «مطمئن نیستیم توی پرو باشه.» «اوستین گفت پروییها دزدیدنش.» «اوستین گفت فکر میکنه پروییها دزدیده باشنش. اما اگه واقعیت هم داشته باشه، نمیدونیم بعد از اینکه اون رو توی تگزاس گرفتن کجا بردنش. ممکنه هر جایی باشه.» سگرمههایش در هم رفت. «ولی خیالت راحت که توی آیداهو پیداش نمیکنیم.» با چنان خشمی اسم ایالت را بر زبان آورد که انگار فحش بود. تایلور یکدفعه از جا پرید. خوابآلوده پرسید: «چیزی گفتی؟» گفتم: «ببخشید. من و جک داریم حرف میزنیم.» جک گفت: «شرمنده.» تایلور خمیازه کشید. «اشکالی نداره.» دوباره توی صندلیاش فرورفت. جک دوباره به من نگاه کرد. گفتم: «میدونم چه حسی داری. ولی ما خودمون هم تازه با مکافات جون به در بردیم. تاجاییکه میدونیم، تهموندهٔ چاسکی و کل ارتش پرو دارن دنبالمون میگردن. هنوز توی فهرست مهمترین تروریستهای تحتتعقیبشونیم. کیسی هم به مراقبت پزشکی نیاز داره. باید براش کمک بگیریم، بعد دوباره جمع بشیم و نقشه بکشیم. دلم نمیخواد کس دیگهای کشته بشه. تو هم نمیخوای. بهاندازهٔ کافی رفیق از دست دادهایم.» از چهرهٔ جک فهمیدم که حرفم داغ دلش را تازه کرد. بعد از اینهمه سال، غم از دست دادن وید هنوز برای جک تازه بود. فکر نمیکنم هیچوقت از غم او بیرون بیاید.»
حجم
۳۰۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه
حجم
۳۰۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه