
کتاب قصه ها عوض می شوند؛ پینوکیو
معرفی کتاب قصه ها عوض می شوند؛ پینوکیو
کتاب قصهها عوض میشوند؛ پینوکیو نوشتهی سارا ملانسکی با ترجمهی سارا فرازی داستانی ماجراجویانه دربارهی دو خواهر و برادر است که با کمک آینهای جادویی وارد دنیای قصهها میشوند و اینبار سر از ماجرای پینوکیو درمیآورند. انتشارات پرتقال آن را منتشر کرده است. در این کتاب، ایبی و برادر کوچکش جونا که قبلاً هم چندبار به سرزمین افسانهها رفتهاند، حالا با پری آبی روبهرو میشوند؛ پریای به نام سلست که از دل کتاب ماجراهای پینوکیو آمده و از آنها کمک میخواهد تا سرنوشت این عروسک چوبی را کمی راحتتر و کمدردسرتر کنند. داستان از دل یک موقعیت خیلی روزمره شروع میشود؛ دلخوری ایبی از اینکه دوستانش او را به اردو دعوت نکردهاند و احساس کنار گذاشتهشدن، و بعد کمکم از اتاق خواب و مدرسهی او به زیرزمین خانه، آینهی جادویی و درنهایت به روستای پومودورو و دنیای پینوکیو کشیده میشود. قصهی آشنا و کلاسیک پینوکیو در این کتاب از زاویهی تازهای روایت شده است؛ زاویهی دو بچهی امروزی که هم مدرسه و زنگ تفریح و پیتزا را میشناسند و هم با قوانین عجیب دنیای قصهها کنار آمدهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قصه ها عوض می شوند؛ پینوکیو
کتاب قصهها عوض میشوند؛ پینوکیو بخشی از مجموعهای است که در آن سارا ملانسکی هر بار یکی از قصههای مشهور را با حضور ثابت دو شخصیت اصلی، ایبی و جونا، بازنویسی کرده است. در این جلد، نقطهی شروع داستان نه در کارگاه ژپتو که در حیاط مدرسهی ایبی و بین برنامههای آخر هفتهی او و دوستانش است. ایبی از اینکه فرانکی و رابین بدون او به اردو میروند، احساس طردشدن و غم میکند و درست در همین حالوهواست که پری تازهای به نام سلست در اتاقش ظاهر میشود. سلست همان پری آبی ماجرای پینوکیو است که اینبار نهفقط ناظر، که درخواستکنندهی کمک است. او از ایبی و جونا میخواهد به دنیای پینوکیو بروند و کاری کنند که پینوکیو از همان اول به مدرسه برود تا بسیاری از دردسرها، زندانرفتنها و بلعیدهشدنها اتفاق نیفتد. کتاب قصهها عوض میشوند؛ پینوکیو در فصلهای کوتاه و پیدرپی پیش میرود؛ از «حسابی غمگینم» و «به خواندن ادامه بده» تا فصلهایی مثل «چائو»، «مدرسه رفتن یا نرفتن؟ مسئله این است» و «هیچچیز اینجا نیست» که هرکدام بخشی از ماجراجویی را جلو میبرند. در ادامهی کتاب قصهها عوض میشوند؛ پینوکیو، ایبی و جونا نیمهشب از طریق آینهی جادویی زیرزمین وارد روستای پومودورو میشوند؛ روستایی پر از درختهای گوجهفرنگی، ساعتهای بزرگ و خیابانهای سنگفرش که در آن پینوکیو، ژپتو، گربه و روباه حیلهگر و تئاتر عروسکی حضور دارند. نویسنده در متن، همزمان که ماجرای تازه را تعریف کرده است، بخشهای مهمی از داستان اصلی پینوکیو را هم از زبان ایبی مرور کرده است؛ از جیرجیرک سخنگو و فروختن کت ژپتو برای خرید کتاب الفبا گرفته تا کوسهنهنگ و وعدهی تبدیلشدن پینوکیو به پسر واقعی. ساختار کتاب طوری است که خواننده هم در دنیای مدرسهی ابتدایی اسمیتویل و روابط دوستی ایبی میماند و هم وارد فضای قصهی کلاسیک میشود. تعداد فصلها زیاد است و هر فصل روی یک گره کوچک تمرکز دارد؛ از قانعکردن پینوکیو برای رفتن به مدرسه تا قايمشدن او در کولهپشتی جونا و تلاش برای پنهانکردنش از چشم پدر و مادر و مسئولان مدرسه. در متن، اشارههای مکرر به کتاب ماجراهای پینوکیو، آینهی جادویی، جعبهی جواهرات ایبی و تغییرات احتمالی در تصاویر کتاب، نشان میدهد که خود داستان هم نسبت به سرنوشت قصهی اصلی حساس است و مدام آن را با نسخهی کلاسیک مقایسه کرده است.
خلاصه کتاب قصه ها عوض می شوند؛ پینوکیو
در قصهها عوض میشوند؛ پینوکیو، محور اصلی داستان از یک احساس ساده شروع میشود: ایبی فکر میکند دوستانش او را کنار گذاشتهاند، چون فرانکی برای اردو، رابین را دعوت کرده نه او. این حس طردشدن، او را در اتاقش تنها و غمگین میگذارد؛ جایی که عروسک قدیمیاش راینا را از کمد بیرون میآورد و بهنوعی با «کودک درون» خودش روبهرو میشود. درست در همین حال است که پری تازهای به نام سلست، پری آبی ماجراهای پینوکیو، ظاهر میشود. سلست توضیح میدهد که پینوکیو نمیخواهد به مدرسه برود و اگر این اتفاق نیفتد، زنجیرهای از دردسرها و رنجها برای او، ژپتو و دیگران تکرار میشود. او از ایبی و جونا میخواهد به کمک تجربههای قبلیشان در دنیای قصهها، اینبار داستان را «کوتاهتر» و کمدردسرتر کنند. ایبی و جونا قبل از قبولکردن مأموریت، نسخهی قدیمی کتاب ماجراهای پینوکیو را که سلست با جادو در اتاق ظاهر کرده است، ورق میزنند و خلاصهی ماجرا را میخوانند؛ از چوب سخنگو و ساختهشدن عروسک، تا فرار پینوکیو، کشتهشدن جیرجیرک سخنگو، روباه و گربهی حیلهگر، پری آبی، کوسهنهنگ و تبدیلشدن نهایی پینوکیو به پسر واقعی. بعد نیمهشب از آینهی زیرزمین رد میشوند و در روستای پومودورو فرود میآیند؛ جایی که درختهای گوجهفرنگی، پیتزافروشیها و دبستان روستا فضا را شکل داده است. آنها پینوکیو را میبینند که با کتاب مدرسهاش بهسمت دبستان میرود، اما صدای موسیقی تئاتر عروسکی حواسش را پرت میکند. گربه و روباه هم سر راهش سبز میشوند. ایبی و جونا باید درست در همین نقطه دخالت کنند. آنها پینوکیو را تا تئاتر دنبال میکنند، با بلیتفروش چانه میزنند، کوکیهای خانگی را با بلیت عوض میکنند و وسط نمایش، پینوکیو را از سالن بیرون میکشند. در این رفتوآمدها، دماغ چوبی پینوکیو هر بار که دروغ میگوید درازتر میشود و ایبی و جونا یاد میگیرند چطور از همین نشانه برای فهمیدن راست و دروغ او استفاده کنند. ایبی با توصیف زنگ تفریح، تاب لاستیکی، کتابخانه، ناهار مدرسه و امکان پیدا کردن دوستهای جدید، کمکم پینوکیو را قانع میکند که مدرسه آنقدرها هم ترسناک نیست. آنها او را تا درِ دبستان روستای پومودورو همراهی میکنند و وقتی مطمئن میشوند وارد ساختمان شده، از درخت گوجهفرنگیای که به دروازهی بازگشت تبدیل شده است، دوباره به زیرزمین خانهشان برمیگردند. اما ماجرا اینجا تمام نمیشود. نیمهشب بعد، جونا با کولهپشتیای که تکان میخورد وارد اتاق ایبی میشود و پینوکیو از داخل آن بیرون میپرد. او اعتراف میکند که هنگام خداحافظی، یواشکی داخل کولهپشتی جونا قایم شده تا بتواند به مدرسهی ابتدایی اسمیتویل برود؛ همان مدرسهای که ایبی و جونا با شور و شوق برایش تعریف کرده بودند. آینهی جادویی در آن ساعت دیگر کار نمیکند و راهی برای برگرداندن فوری او نیست. ایبی که نگران ژپتو و نظم دنیای قصههاست، بین دو انتخاب گیر میکند: پنهانکردن پینوکیو در خانه یا بردن او به مدرسهی خودشان. درنهایت تصمیم میگیرد برای یک روز، با لباس مبدل و کارت مهمان، او را به مدرسه ببرد تا هم مراقبش باشد و هم تا نیمهشب بعد، راهی برای بازگرداندنش پیدا کند. از اینجا به بعد، داستان وارد مرحلهای میشود که در آن دنیای واقعی مدرسه، قوانین، دفتر، معلمها و همکلاسیها با حضور یک عروسک چوبیِ زنده درهم میآمیزد و ایبی باید هم راز آینه و پریها را حفظ کند و هم حواسش به دوستیها و دلخوریهای خودش باشد.
چرا باید کتاب قصه ها عوض می شوند؛ پینوکیو را بخوانیم؟
قصهها عوض میشوند؛ پینوکیو چند لایهی جذاب را همزمان کنار هم گذاشته است. از یک طرف، بازخوانی یک قصهی کلاسیک است؛ خود کتاب ماجراهای پینوکیو در متن حضور دارد، خلاصه میشود و تفاوتهایش با نسخههای تصویری و فیلمی یادآوری شده است. خواننده در کنار ایبی و جونا، هم با نسخهی اصلی آشنا میشود و هم میبیند اگر در یک نقطهی کلیدیِ داستان مداخله شود، چه چیزهایی میتواند تغییر کند. از طرف دیگر، کتاب به احساسات خیلی روزمرهی بچهها نزدیک شده است؛ حس کنار گذاشتهشدن، نگرانی از اینکه «بهترین دوست» چه کسی است، ترس از مدرسهی جدید یا کلاس تازه و این سؤال که راستگفتن و دروغگفتن چه پیامدی دارد. در این کتاب، مدرسه فقط یک پسزمینهی خنثی نیست؛ هم در دنیای پومودورو و هم در اسمیتویل، مدرسه جایی است که شخصیتها در آن رشد میکنند، دوست پیدا میکنند، اشتباه میکنند و یاد میگیرند. گفتوگوهای ایبی با پینوکیو دربارهی زنگ تفریح، کتابخانه، ناهار، معلم مهربان و ستارهی طلایی، تصویر ملموسی از تجربهی مدرسه ساخته است. در کنار آن، رابطهی خواهر و برادری ایبی و جونا، چانهزدنهایشان، اختلافنظرها و همکاریشان در لحظههای حساس، نشان میدهد چطور دو کودک با تواناییها و سلیقههای متفاوت میتوانند در یک تیم کنار هم کار کنند. حضور مداوم عنصر جادو – آینهی زیرزمین، پری آبی، نامهی ماریرز، درخت گوجهفرنگی که دروازه میشود – فضای داستان را پرهیجان نگه میگذارد، اما در دل همین هیجان، موضوعهایی مثل مسئولیتپذیری، صداقت، فکرکردن به عواقب تصمیمها و اهمیت بازگشت هر شخصیت به جای خودش در قصه، پررنگ شده است. برای کسانی که دوست دارند هم قصهی آشنا را دوباره ببینند و هم با یک ماجرای تازه و پرکشش همراه شوند، این کتاب ترکیبی سرراست از فانتزی، طنز و دغدغههای واقعی دوران مدرسه است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن قصهها عوض میشوند؛ پینوکیو به کسانی پیشنهاد میشود که به قصههای کلاسیک علاقه دارند و دوست دارند نسخههای تازه و بازیگوشانهی آنها را ببینند. به بچههایی که درگیر شروع مدرسه، تغییر کلاس یا پیدا کردن دوستهای جدید هستند، این کتاب میتواند کمک کند احساساتشان را بهتر بشناسند. همچنین به کسانی که از داستانهای فانتزی با آینهی جادویی، پریها، سفر بین دنیاها و ماجراجوییهای خواهر و برادری خوششان میآید، این اثر پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب قصه ها عوض می شوند؛ پینوکیو
«آقای بری میگوید: «صبح بهخیر ایبی و جونا.» میگویم: «سلام. پسرعمومون برای آخر هفته اومده پیش ما و برای امروز یه کارت مهمان میخواد.» نفسم را حبس میکنم. خیلی خوشحالم که دماغ من موقع دروغ گفتن دراز نمیشود. آقای بری میگوید: «چه خوب!» و از بالای عینک قهوهایاش به پینوکیو نگاه میکند. بهسختی نفس میکشم. منتظر میمانم. او سر تکان میدهد و یک برچسب به پینوکیو میدهد که رویش نوشته: مهمان. آخیش! برچسبش را جدا میکنم و آن را روی کت پینوکیو میچسبانم. با لبخند گندهای به پینوکیو میگویم: «خب پسرعمو، بیا بریم سر کلاس من.» جونا اصرار میکند: «نه، اون با من میآد!» و دست پینوکیو را میگیرد. عمراً. میدانم که دیگر تا الان بهترین دوستهای همدیگر شدهاند، ولی من خودم باید اوضاع را کنترل کنم. جونا خیلی بیاحتیاط است. دست پینوکیو را میگیرم؛ آخ! به انگشتم نگاه میکنم. تراشهٔ چوب! آخ. درست است. او از چوب ساخته شده. تراشهها خیلی مزخرفاند. وقت ندارم بروم پیش پرستار مدرسه تا درش بیاورد. باید برویم سر کلاس. با اصرار به جونا میگویم: «ببخشید جونا، ولی اون با من میآد. بعداً همدیگه رو میبینیم.» جونا با اخم میگوید: «باشه. بعداً میبینمت، پینوکیو!» شانس آوردیم...»
حجم
۲۱۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه
حجم
۲۱۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه