معرفی و دانلود کتاب هزاران روز خاطره + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب هزاران روز خاطرهsubscriptionAvailable

کتاب هزاران روز خاطره

نوع کتاب
۴.۰(از ۴۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
شنن هیل، شروین جوانبخت

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب هزاران روز خاطره

کتاب هزاران روز خاطره نوشته شنن هیل و ترجمه شروین جوان‌بخت است. کتاب هزاران روز خاطره را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب هزاران روز خاطره

بانو سارن، دختری اشراف‌زاده است که از ازدواج کردن با یک مرد نفرت‌انگیز خودداری می‌کند. او را با ندیمه‌اش برای هفت سال در یک برج زندانی می‌کنند. آنها می‌دانند که روزهایی بلند و طولانی و تاریک پیش رویشان است پس از مدتی آذوقه کم می‌شود و روزهای یخ‌بندان فرا می‌رسد. تنها کاری که از دست دشتی برمی‌آید غذاپختن و فراهم کردن آسودگی بانو است تا این که دو خواستگار سارن تا پشت دیوارهای برج به دنبال او می‌آیند. سارن یکی از آنها را دوست دارد و از دیگری خوشش نمی‌آید. اتفاقی می‌افتد که این دو دختر با خطر بسیار بزرگی روبرو می‌شوند و دشتی باید تصمیم بزرگی بگیرد...

خواندن کتاب هزاران روز خاطره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

نوجوانان بالای ۱۴ سال مخاطبان این کتاب‌اند.

 بخشی از کتاب هزاران روز خاطره

شاید بد نباشد که دلیل زندانی‌شدنمان را روایت کنم. الان که شام را خورده‌ایم و جمع‌وجورکردن ظرف‌ها و شست‌وشو تمام شده و بانویم استراحت می‌کند، کار دیگری ندارم جز اینکه به شعلهٔ شمع خیره شوم. شعله‌اش مثل کره‌اسب‌ها این‌ور و آن‌ور و بالا و پایین می‌رود. آن‌قدر به آن خیره می‌شوم که تا یک ساعت بعد، تصویرش جلوی چشمم باقی می‌ماند. ولی الان دیگر می‌نویسم.

یک سال پیش بود که به باغ تایتور آمدم. مادرم که نیاکان او را بیامرزند، به‌خاطر تب‌های واگیردار تابستانی مُرد. من تنها بودم، پدرم وقتی کوچک بودم، مُرد و وقتی دختری هشت‌ساله بودم و موهایم را دو طرف صورتم می‌بافتم، برادرهایم رفتند تا دنیای خودشان را بسازند. حالا دیگر موهایم را یک گیس می‌بافم با اینکه هنوز هم تا پایین کمرم می‌رسند. بانویم موهای بافته‌اش را روی سرش جمع می‌کند، با اینکه هنوز ازدواج نکرده و فقط یک سال از من بزرگ‌تر است. فکر می‌کنم حق دارد موهایش را هر طور دوست دارد، درست کند. بالأخره او ارباب‌زاده است.

خلاصه، وقتی مادرم به سرزمین نیاکان رفت، من راه طولانی بین مزارع تابستانی تا شهر را پیاده رفتم به امید اینکه کار پیدا کنم. به نظر من، بیش از حد آدم در شهر بود. آن‌همه آدم کجا می‌خوابیدند؟ چطور به آن‌ها غذا می‌دادند؟ آن‌قدر تلاش کردم این‌ها را بفهمم که سردرد گرفتم. خانهٔ وزیران را به موقع پیدا کردم و در ازای آخرین حیوانی که داشتم شغلی را خریدم. زنی لاغر که «خانم» صدایش می‌کردند، به من گفت جلویش بایستم و بگویم چه مهارت‌هایی دارم و در آخر اعلام کرد که بهترین کاری که می‌توانم بکنم، کار در اسطبل است. وقتی از روی صندلی‌اش بلند شد تا راه را نشانم دهد، صورتش در هم رفت و کمرش را مالید.

پرسیدم: «خانم، کمرتان درد می‌کند؟»

جواب نداد. فکر می‌کنم خیلی فضولی بود که آن‌طوری بی‌پرده سؤال کردم، ولی فکر کردم شاید بتوانم کمکش کنم. وقتی می‌توان مفید بود، چرا باید ساکت نشست؟ برای همین گفتم: «خانم، اگر اجازه بدهید، می‌توانم برای مداوای آن درد کمکتان کنم.»

چیزی نگفت، برای همین دستم را گذاشتم روی کمرش و ترانه‌ای برای دردهای بدن خواندم، آوازی آرام و دل‌نواز که شعرش این است: «دوباره بگو، چطور می‌شود؟» و بعد به ترانهٔ تندتری رسیدم برای دردهای پنهان، که این‌طوری است: «توت‌های تابستانی، سرخ، بنفش، سبز.»

وقتی کارم تمام شد، بدنش را کش‌وقوسی داد. «گفتی که صحراگرد هستی، بله؟ دربارهٔ ترانه‌های شفادهندهٔ صحراگردها چیزهایی شنیده بودم، ولی اهمیتی به آن‌ها نداده بودم.» متفکرانه نگاهم کرد، بعد شروع کرد به پرسیدن چند سؤال عجیب.

«درمانی مناسب برای بانویی که دچار حملهٔ عصبی شده، چیست؟»

فوری جواب دادم: «به او شیر گرم بدهید و کمرش را بمالید.»

«ببینم می‌توانی روی یک خط صاف دوزندگی کنی؟»

و من کمی صاف‌تر از انگشت ریس، خدای جاده‌ها و شهرها، خطی صاف را دوختم.

«دست‌هایت را نشانم بده.» و بعد دست‌هایم را وارسی کرد تا ببیند پینه دارند یا نه. 

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هزاران روز خاطره و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:هزاران روز خاطره
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:شنن هیل
مترجم:شروین جوانبخت
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۱.۰۹ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۶۴۷-۷
تعداد صفحه‌ها:۲۵۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۳۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝘼𝙂𝘿`𝘚𝘶𝘨𝘢
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۲

وقتی بانو «سارن»، دختری اشراف‌زاده از ازدواج با مردی نفرت‌انگیز سر باز می‌زند، او و ندیمه‌اش «دشتی» را برای هفت سال در برجی زندانی می‌کنند. آن دو می‌دانند روزهایی تاریک و طولانی پیش رو دارند. پس از مدتی، آذوقه‌ی غذا...بیشتر

۱
- 𝘔𝘪𝘯𝘦𝘳𝘷𝘢
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۸

کتاب جالب، متفاوت و هیجان‌انگیزی بود. اوایل داستان ممکنه کمی کسل‌کننده باشه، اما بعد از اتفاق‌هایی که برای دشتی و سارن در برج میوفته داستان خیلی جذاب و جالب می‌شه. من از خوندش واقعا لذت بردم و توصیه‌ می‌کنم شماهم مطالعه و...بیشتر

۰
ℛℴℊ𝒽𝒶𝓎ℯ𝒽☽︎
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۱

یکی از بهترین کتاب هایی که تا به حال خوندم . واقعا نویسنده و مترجم نهایت تلاش‌شون رو کردن که یه کتاب جذاب و فوق العاده ارائه بدن و همین طور هم شده . شخصیت سازی و توصیف حالات اون ها قوی...بیشتر

۰
💜
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۶

بانو سارن، دختری اشراف‌زاده است که از ازدواج کردن با یک مرد نفرت‌انگیز خودداری می‌کند. او را با ندیمه‌اش برای هفت سال در یک برج زندانی می‌کنند. آنها می‌دانند که روزهایی بلند و طولانی و تاریک پیش رویشان است پس...بیشتر

۱۴
مریم خالقی؛
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۱۷

خیلی دوسش داشتم. کتابی پر از کشش و جذابیت و اتفاقای غیرمنتظره. اگر به ژانر ماجراجویی و یکمی هم فانتزی علاقه دارین کتاب خیلی مناسبیه🌿

۰
موفنری
۱۴۰۴/۰۵/۰۳

خوب بود و پرکشش؛ دوستش داشتم. میترسیدم آخرش یه جوری بشه که به دل من نباشه ولی پایانش اکلیلیم کرد:›››› فقط باید یه هزار روزی حدودا صبر کنید تا داستان براتون جا بیفته و دیگه نتونید تا آخر ازش دل بکنید....بیشتر

۰
دلقک ماهی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۳۱

با سلام و دورود🙏 اول از همه هزاران روز خاطره رفت جز مورد علاقه هام🌝. خیلی خوب با شخصیت بانو سارن و شخصیت دشتی در طول داستان ارتباط برقرار کردم. قلم نویسنده رو بسیار دوست داشتم داستان کشش خاص خودش...بیشتر

۰
بوک تاب
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۳/۰۷

بد نیست، فقط زیادی فانتزیه. اگر دختری که ماه را نوشید، یا افسانه های دلتورا را دوست دارید احتمالا خوشتان بیاید وگرنه هیچ منطق و روند سر راستی ندارد، کاملا فانتزی. خیلی از داستانهای تخیلی هستند که منطق و نظمی...بیشتر

۰
زحــــ✨ــــل🪐
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۳

دشتی چه بودی و چه کردی!! کتاب شیرینی بود یعنی خواندنش بسیار لذت بخش بود😄 متن روان و جذابیت فراوان! نویسنده واقعا بسیار توانمنده که تونست این شور ، ذوق ، هیجان و حس رو به خواننده القا کنه! کتابی که تا مدت...بیشتر

۰
-Phantasmagori-
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۲

از آغاز تا پایان این کتاب جذابیتِ عجیبی وجود داشت که انسان رو میخکوب کتاب میکرد. شخصیت‌های داستان به وضوح قابل لمس بودن. این کتاب خیلی فانتزیه و دنیای دیگه‌ای داره برای خودش! نیاکان و خدایانی که بود و همچنین...بیشتر

۰
Alireza Darani
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۱۲

جالب بود دوسش داشتم

۰
kavion
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۳

کتاب خوبی بود. ولی متنش زیادی رسمیه. ولی درکل موضوع خوبی داشت و از خوندنش لذت بردم

۰
A.zainab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۲

کتاب بسیار زیبایی بود

۰
آقای‌کولاه☭
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۳

جدا خیلی خیلی قشنگ بود شروع داستان خیلی جذاب بود و پایانش جدا زیبا 🌙

۰
AMIr AAa i
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۹

کم و بیش خوب بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

نور
۲۲
مامان می‌گفت باید یک نفر را هزار روز بشناسی تا بتوانی لحظه‌ای روحش را ببینی.
Hlia
۱۴
دنیا زیباتر از آن است که لحظه‌ای را برای چنین مزخرف‌هایی تلف کنم.
fateme
۶
من شب‌ها روی تشکم غلت می‌زنم و بازویم را روی دهانم می‌گیرم و می‌خندم و دعا می‌کنم تا به گوش مامان برسد و بداند که حالم خوب است.
Book
۶
قدرتمندترین آوازها خندهٔ ازتهِ‌دل است.
Sophie
۳
وقتی مامان از پیش ما رفت، جایی که قبلاً خانه‌مان بود، دیگر چیزی جز انبوهی از چوب و نمد نبود. خوب نیست آدم آن‌طوری تنها بماند. اصلاً خوب نیست.
Sophie
۳
مامان می‌گفت باید یک نفر را هزار روز بشناسی تا بتوانی لحظه‌ای روحش را ببینی.
آرام بآنو‌ .
۳
تمام روز فقط غصه می‌خورم، غصه می‌خورم، غصه می‌خورم. اخباری که می‌آورند، برایم کافی نیست.
Book
۲
صدای حرف‌زدنش توی گوش‌هایم زنگ می‌زند، سرخوشانه توی دلم می‌پیچد.
Book
۲
نگاهش درست روی من بود. فکر کنم نفسم بند آمد.
دلقک ماهی
۲
سعی می‌کنم نادیده‌شان بگیرم و بر رونویسی‌ام تمرکز کنم، چون هیچ‌چیز خسته‌کننده‌تر از این نیست که مدام دربارهٔ مشکلی بشنوی که کاری برای برطرف‌کردنش از دستت برنمی‌آید