معرفی و دانلود کتاب معمای دریاچه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب معمای دریاچه
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب معمای دریاچه

نوع کتاب
۴.۳(از ۳۷ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب معمای دریاچه

کتاب معمای دریاچه نوشته سارا آر. بامن و ترجمه نیلوفر عزیزپور است. کتاب معمای دریاچه را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب معمای دریاچه

 آموس برادر دوقلوی اَدی چند ماه پیش در دریاچه نزدیک خانه غرق شده است و پدر و مادر ادی او را از رفتن به کنار دریاچه نهی کرده‌اند اما چیزی ادی را به سمت دریاچه می‌‌کشاند. آموس پیش از این روی دریاچه تحقیقاتی انجام داده بود و مدارکش موجود بود. مدارکی که خبر از موجودی مرموز و جادویی در اعماق دریاچه می داد. ادی بلاخره با وجود نگرانی‌ها و ترس‌های والدینش موفق می‌شود از طرف مدرسه به پایگاهی علمی در نزدیکی دریاچه برود و تحقیق روی آب دریاچه را آغاز کند. او می‌خواهد میزان آلودگی آب را بسنجد اما نمی‌تواند در برابر رازهای دریاچه نیز مقاومت کند. او از تای، پسر یکی از محققان کمک می‌گیرد تا باهم روی مدارکی که از آموس به جا مانده کار کنند. و درباره موجود داخل دریاچه مدرکی تازه بدست آورند. آنها همین طور که مدارک جدید را به دست می‌آورند می‌فهمند که دریاچه واقعا خطرناک و مشکل‌دار است و منبع آلودگی آن هم در نزدیکی خانه آنهاست ...

خواندن کتاب معمای دریاچه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

نوجوانان بالای ۱۲ سال مخاطبان این داستان هیجان‌انگیزند.

 بخشی از کتاب معمای دریاچه

فکر دریاچهٔ تیانچی از سرم بیرون نمی‌رود. می‌دانم که نباید زیاد از حجم اینترنت استفاده کنم، اما وقتی مامان و بابا شام را آماده می‌کنند، می‌توانم خیلی سریع با گوشی دنبالش بگردم.

دریاچهٔ آبی درخشانی صفحه‌نمایش گوشی را پر می‌کند که با کوه‌های خاکستری احاطه شده است. می‌خوانم که تقریباً دویست متر عمق دارد؛ یعنی بیش از دو برابر عمق دریاچهٔ مِی‌پِل.

گویا به آن دریاچهٔ بهشتی هم می‌گویند.

لبم را گاز می‌گیرم و تا جایی که می‌توانم سریع صفحه را می‌گردم. آن‌قدری که می‌خواهم، اطلاعات زیادی دربارهٔ هیولای دریاچهٔ تیانچی نیست. بعضی‌ها می‌گویند ممکن است حتی بیشتر از یک هیولا باشند که با هم شنا و با امواج آب حرکت می‌کنند.

می‌شنوم که مامان صدایم می‌کند: «اَدی!» دکمهٔ وسط گوشی را می‌زنم و زیر بالشم پنهانش می‌کنم.

می‌گویم: «اومدم!» صفحهٔ جدیدی از دفترچه را باز می‌کنم و تا جایی که یادم می‌آید دربارهٔ هیولای دریاچهٔ تیانچی می‌نویسم. باید بعداً وقتی اینترنت دارم، برگردم و نکته‌های بیشتری اضافه کنم.

مامان دوباره صدا می‌زند: «تا غذا گرمه بیا، اَدی!» باعجله از اتاقم بیرون می‌آیم و می‌روم انتهای راهرو به اتاق ناهارخوری.

مامان همین‌طور که کاسهٔ پاستا و سس را روی میز می‌گذارد، می‌پرسد: «اوضاع با ناقلا چطوره؟» بابا پارچ آبی می‌آورد و همگی دور میز می‌نشینیم. نسیمی از بیرون به پنجره می‌وزد و پرده‌ها را تاب می‌دهد.

می‌گویم: «خوبه. خیلی نازه. من و لیزا بهش غذا دادیم و دوباره قَشوش کردیم. داره به افسارش عادت می‌کنه.»

بابا می‌گوید: «با حیوون‌ها خوب کنار اومدی، اَد. فکر کنم از من به ارث بردی.» چشمکی بهم می‌زند و می‌گوید: «من عاشق پرورش اون گوساله‌ها بودم.»

مامان می‌پرسد: «لیزا چی؟ اون خوب بود؟»

«خوب بود.» یادم آمد وقتی ناقلا سرش را تکان داد و برس را از دستم پرت کرد چقدر خندیدیم. خندیدن با لیزا کِیف می‌دهد؛ حتی با وجود اینکه زیاد حرف نزدیم.

اما لیزا و ناقلا بخش کوچکی از روزم بودند و با خودم فکر می‌کردم که مامان می‌خواهد از قسمت بزرگ‌تر هم سؤال کند یا نه.

بابا این کار را برایش می‌کند.

می‌پرسد: «حالا دوباره بگو، گفتی چی پیدا کردن توی دریاچه؟»

توضیح می‌دهم: «شکوفه‌های جلبکی مضر. ظاهراً خیلی بد هستن.»

مامان دست از غذا خوردن می‌کشد و می‌پرسد: «چی؟»

تکرار می‌کنم: «شکوفه‌های جلبکی مضر. از این گیاه‌ها هستن، یه‌جورهایی، اما...»

مامان سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «می‌دونم چی هستن.» به نظر تقریباً عصبی می‌آید. «با عقل جور درنمی‌آد. اون دریاچه همیشه خیلی تمیز بوده. واقعاً دربارهٔ شکوفه‌ها مطمئنن؟ حالا، کجا پیداشون کردن؟»

نمی‌دانستم مامان حتی می‌دانست شکوفه‌های جلبکی مضر چه هستند. چیزهای زیادی برایمان گفته بود؛ از اینکه دریاچهٔ مِی‌پِل چطور تبدیل به دریاچه شد، از درخت‌ها و گیاهانی که اطراف آن رشد می‌کنند و ماهی‌هایی که در آن شنا می‌کنند، اما هیچ‌وقت حرفی از شکوفه‌ها نزده بود. برایم عجیب است می‌شنوم از همان علومی حرف می‌زند که من مطالعه می‌کنم.

می‌گویم: «کنار اسکلهٔ قایق توی ایستگاه زیست‌شناسی بودن. اما جاهای دیگه‌ای هم هست که قراره بررسی کنیم. دریاچه فقط تمیز به نظر می‌رسه. یه خبرهایی هست.»

بابا می‌پرسد: «به نظرت چیه؟»

شانه‌ای بالا می‌اندازم و می‌گویم: «مطمئن نیستم. ولی انگار یه چیزی داره از یه جای دیگه می‌ریزه توی دریاچه.»

مامان چشم از بشقابش برمی‌دارد و یک‌دفعه نگاهش تغییر می‌کند. چشم‌هایش درخشش زیبایی دارند؛ مثل فشفشه‌ای در دل تاریکی شب. می‌پرسد: «می‌دونی بعضی وقت‌ها ممکنه چه اتفاقی بیفته؟» این را می‌گوید و قبل از اینکه بتوانیم جواب بدهیم، ادامه می‌دهد: «پروژه‌های ساخت‌وساز می‌تونن حجم زیادی فاضلاب تولید کنن. والمارت دو سال پیش ساخته شد و اون مجتمع‌های تفریحی جدید روی ساحل... ممکنه اون چیزی باشه که دنبالش می‌گردین؟»

خشکم زده است. فقط به حرف‌های مامان دربارهٔ کارم در ایستگاه زیست‌شناسی گوش می‌دهم؛ بیشتر از تمام حرف‌هایی است که در طول این هفته‌ها با من زده. می‌ترسم تکان بخورم و حرفش را قطع کند. سرش را برای خودش تکان می‌دهد.

می‌گوید: «ساخت‌وساز، این چیزیه که باید دنبالش برین.»

همهٔ ذکاوت و حرف‌هایش درونم را با چیزی پر می‌کند که اصلاً نمی‌دانستم این‌قدر دلم برایش تنگ شده. شروع می‌کنم: «مامان، فکر می‌کنی...» بعد دهانم را می‌بندم. امکان ندارد جواب بدهد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب معمای دریاچه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:معمای دریاچه
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:سارا آر. بامن
مترجم:نیلوفر عزیزپور
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۹/۰۱/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۲۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۹۴۶-۱
تعداد صفحه‌ها:۲۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۱۸۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

un rat de bibliothèque
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۱۴

دختری که برادرش رو از دست داده چون برادرش در دریاچه غرق شده. این دختر علاقه زیادی به زیست شناسی دریایی داره و به پیشنهاد معلمش روی دریاچه تحقیق می کنه، دوست جدیدی پیدا می کنه و حقایقی رو از...بیشتر

۰
nika paater
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۰۳

غمگین بود ولی قشنگ بوود☁️

۰
کاربرنرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۹

خیییلی گریه کردم. خیلی. چون منم یه عزیزی رو از دست دادم

۰
کتابخور★
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۶

باید جلد دو داشت ولی قشنگ و غمگین بود عاشق جمله هاش شدم🌝✌️

۰
یـ★ـونا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۸

کتاب خوبی بود!🎀 یکی از کادوهای تولدم بود و..دوسش داشتم[: ولی حس میکردم باید جلد دو داشته باشه... بهرحال، برای یه بار خوندن خیلی خوبه! پیشنهاد میکنم حتما یبار بخونیدش🌬

۰
pari_hf_00
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۱

یه کتاب خیلی کیوت درمورد دختر یکه داداش قلوش برای تحقیق دریا غرق میشه و اون دختر به تنهایی به دنبال معمای دریاچه می‌ره..🌼🥲 عالیه🌱💚

۰
.
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۰۹

این کتاب عالیه ! با خوندن این کتاب حس غم در وجودم احساس کردم اما این احساس غم لذت بخش هستش وقتی خودم رو جای «ادی» می‌زارم واقعاً دلم برای «آموس»تنگ میشه

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۳

پدر و مادر اموس اون رو از رفتن به دریاچه نهی میکنن .⛔ چرا؟! چون ادی کوچولو توی دریاچه غرق شده💦 اما اموس دنبال راز دریاچه اس .⁉ راستی راز دریاچه چیه؟!

۱
𝒶 𝒷𝑜𝑜𝓀 𝓇𝑒𝒶𝒹𝑒𝓇
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۲

نمیدونم با اینکه تجربه شو نداشتم اما اَدی رو با تمام وجود درک کردم و فکر کردم. و خب ازش خیلی خوشم اومد و پیشنهادش میکنم.))

۰
رایحـــ🌱✨ــه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۲/۲۱

کتابی بود که واقعا نیاز به جلد دوم داشت یه مقدار روند داستان طولانی و بی معنی بود تهش هم که پوچ بود صرفا جهت سرگرمی خوبه

۱
«کرم کتاب»{=
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۱

من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم و داستان فوق‌العاده زیبایی داره:» داستانی از یک دختر که برادرش رو در دریاچه ای که دوست داره از دست میده…ترکیبی از غم،ماجراجویی و داستانی فانتزی و زیبا.این کتاب کتابه مورد علاقه‌ی منه.پیشنهاد میکنم...بیشتر

۰
niika
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۱

یکم کند پیش میره فقط سه یا چهار فصل آخر خوب و خفن میشه . . . . . . . اسپوووویل🕳 . خیلی خفن اون والرو میبینه

۰
Ronia_sh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۰۶

عالیه یکم غمگین هست اما خیلی قشنگه

۰
کاربر 10810459
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۰

خیلی قشنگیهههههه

۰
کاربر 9786192
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۸

خوب بود به موقع هایی خیلی باهاش گریه کردم اما آخرش اصلا اونجوری که میخواستم نبود اصلا معمای دریاچه چی بود؟؟؟

۰

بریده‌هایی از کتاب

m
۱۷
تاریکی باعث می‌شه بتونیم نور رو ببینیم.»
aida
۱۵
خیلی باحاله آدم به چیزهایی فکر کنه که ممکنه وجود داشته باشن.»
aida
۹
همیشه آدم‌هایی در زندگی هستند که کمکت می‌کنند بتوانی از همان‌جایی که متوقف شده بودی زندگی را دوباره از سر بگیری.
aida
۷
اما وقتی همه‌چیز وارونه است، راحت‌تر می‌شود دید چطور چیزی که با عقل جور درنمی‌آید هنوز هم ارزش نگاه انداختن دارد.
Ronia_sh
۶
دوست واقعی کسی است که وقتی ساکت کنارش می‌نشینی، حس می‌کنی حالت خوب است.
aida
۵
بهترین راه برای کنار اومدن با ترس، روبه‌رو شدن باهاشه.»
✨inside the moon
۵
نیمی از قلبش نیمهٔ دیگر قلب من را می‌سازد. من به‌خاطر او اینجا هستم، و او به‌خاطر من؛ تا ابد. و چیزهایی به این محکمی قرار نیست از بین بروند.
✨inside the moon
۵
همهٔ ما یک زندگی قبلی داشتیم. حالا فقط ما مانده‌ایم با زندگی بعد از او.
اسمعیل زاده
۵
نمی‌داند صدای سکوت در یک خانه چقدر می‌تواند بلند باشد.
aida
۴
تاریکی باعث می‌شه بتونیم نور رو ببینیم.»