
کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در ناکجاآباد
معرفی کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در ناکجاآباد
کتاب قصهها عوض میشوند؛ ایبی در ناکجاآباد نوشتهی سارا ملانسکی با ترجمهی سارا فرازی ماجرای تازهای از مجموعهای است که در آن یک آینهی جادویی، یک پری خسته و چند بچهی کنجکاو مدام سر از دل قصههای مشهور درمیآورند. نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. در این جلد، همهچیز از یک جمعهشب معمولی شروع میشود؛ شبی که ایبی در خانه تنها مانده، مهمانی دوستها را از دست داده و فقط دلش میخواهد روی کاناپه لم بدهد، فیلم ببیند و پاپکورن بخورد. اما یک آینهی جادویی در زیرزمین، پریای به نام ماریرز در جعبهی جواهرات و ورود ناگهانی تینکربل و پیتر پن، این شب معمولی را به سفری پرهیجان به ناکجاآباد تبدیل میکند. داستان با لحن اولشخص از نگاه ایبی روایت شده و فضای آشنا و روزمرهی یک خانهی امروزی را با دنیای افسانهای پیتر پن گره میزند. در این کتاب، شخصیتهای کلاسیک مثل پیتر، تینکربل، پریهای دیگر، اژدهاها و دزدان دریایی کنار بچههایی از دنیای امروز قرار گرفتهاند و همین ترکیب، ماجراها را هم بامزه و هم پرتنش کرده است. قصه از دل یک شبنشینی خانوادگی، به سمت پرسشهایی دربارهی مسئولیت، «والد بودن»، حسادت، دوستی و انتخاب بین ماندن در دنیای خیال یا برگشتن به خانه میرود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در ناکجاآباد
کتاب قصهها عوض میشوند؛ ایبی در ناکجاآباد ادامهی ماجراهای ایبی و برادرش جونا است که با یک آینهی جادویی به دل قصههای معروف پرتاب میشوند. سارا ملانسکی در این جلد، قصهی پیتر پن را بهعنوان پسزمینه انتخاب کرده و آن را با زندگی روزمرهی یک خانوادهی امروزی در اِزمهتویل پیوند داده است. داستان با یک شب کسلکننده شروع میشود؛ شبی که ایبی از مهمانی دوستانش جا مانده، مادرش خسته و عصبانی است، کوکیها روی زمین میریزند و او بهناحق به اتاقش فرستاده میشود. در همین حال، حضور ماریرز، پریای که زمانی در آینهی جادویی گیر افتاده بود، یادآور سفرهای قبلی به قصهها است. ورود ناگهانی تینکربل و بعد پیتر پن به اتاق ایبی، نقطهی عطفی است که همهچیز را عوض میکند؛ آنها دنبال سایهی گمشدهی پیتر آمدهاند و در عوض، دعوتنامهای برای سفر به ناکجاآباد میگذارند. کتاب قصهها عوض میشوند؛ ایبی در ناکجاآباد در چندین فصل نسبتاً کوتاه پیش میرود و هر فصل عنوانی بازیگوش و ماجراجویانه دارد؛ از «کوکی و پاپکورن نداریم، حتی برای شما دوست عزیز!» تا «پیش بهسوی ناکجاآباد»، «درخت پیتزا»، «اژدها» و فصلهایی که به نجات ماریرز و روبهروشدن با خطرهای جزیره مربوط میشوند. در این فصلها، ناکجاآباد به چهار بخش اصلی تقسیم شده: تالاب پریهای دریایی، سرزمین اژدها، هزارتوی دیوانهوار و جنگلی که پیتر و پسران گمشده در آن زندگی میکنند. نکتهی جالب این است که خود ناکجاآباد هم ثابت نیست و براساس رؤیاها و علاقههای بچههایی که واردش میشوند تغییر میکند؛ برای همین، اژدهاها بهخاطر علاقهی آیزاک ظاهر شدهاند و تمساحهای پرنده، دزدان دریایی و حتی درختهای پیتزا و سیبزمینی سرخکرده هم بخشی از همین تخیل جمعی هستند. در طول کتاب، ایبی مدام بین نقش «خواهر بزرگتر مسئول» و «بچهای که دلش ماجراجویی میخواهد» در نوسان است؛ باید جونا و دوستهایش را از خطرهایی مثل اژدها، هوک، تمساحها و هزارتو دور نگه دارد، در عینحال با تینکربل بدقلق کنار بیاید و برای نجات ماریرز که در قفسی کوچک اسیر شده، نقشه بکشد.
خلاصه کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در ناکجاآباد
داستان از یک جمعهشب خستهکننده شروع میشود؛ ایبی روی کاناپه در حال عوضکردن کانالها است، دوستانش در مهمانی پنی خوش میگذرانند، جونا در زیرزمین با شمشیرهای اسباببازی بازی میکند و مادر خسته، وسط شلوغی آشپزخانه کوکی میپزد. یک برخورد کوچک، بشقاب کوکیها را به زمین میاندازد و همین اتفاق باعث میشود مادر عصبانی، ایبی را زود به اتاقش بفرستد. در اتاق، ماریرز از جعبهی جواهرات بیرون میآید و هنوز گفتوگویشان دربارهی «سختی مادر بودن» تمام نشده که جرقهای نورانی وارد اتاق میشود؛ تینکربل. کمی بعد، پسری که بیرون پنجره معلق مانده هم خودش را نشان میدهد: پیتر پن. پیتر دنبال سایهی گمشدهاش آمده و با کمک ایبی آن را پیدا میکند. در عوض، او و تینکربل ایبی و ماریرز را به ناکجاآباد دعوت میکنند. ایبی بهخاطر مادر و وضعیت خانه دعوت را رد میکند، اما کمی بعد میبیند که پیتر و تینکربل سراغ زیرزمین رفتهاند و جونا و دوستهایش، آیزاک و بن، را با خودشان بردهاند. برای رسیدن به آنها، ایبی از گَرد پری که تینک جا گذاشته استفاده میکند، با فکرکردن به چیزهای خوشحالکننده پرواز را یاد میگیرد و همراه ماریرز که در جیب هودیاش جا گرفته، بهدنبال گروه به آسمان میرود. آنها از میان ابرها عبور میکنند و به جزیرهای میرسند که چهار بخش دارد: تالاب پریهای دریایی، سرزمین اژدها، هزارتوی دیوانهوار و جنگل مرکزی. در جنگل، ایبی بالاخره جونا و دوستهایش را کنار پیتر پیدا میکند. پیتر اعلام میکند که آنها «پسران گمشدهی جدید» هستند و از ایبی میخواهد نقش «مادر» گروه را بازی کند؛ یعنی آشپزی، مراقبت و دوختودوز. ایبی با این نگاه سنتی مخالفت میکند، اما خستگی سفر و کندبودن گذر زمان در دنیای واقعی باعث میشود بپذیرد یک شب در ناکجاآباد بمانند. بچهها درختهای پیتزا، سیبزمینی سرخکرده و حتی درخت کچاپ را کشف میکنند، در کلبههای درختی داخل تنهی درختها میخوابند و صبح، قبل از برگشتن، آیزاک و بن پیتر را راضی میکنند که آنها را به سرزمین اژدها ببرد. وقتی ایبی بیدار میشود، میفهمد جونا، آیزاک، بن، تینک و حتی ماریرز بدون او رفتهاند. او همراه پیتر پیاده به سرزمین اژدها میرود و از بالای صخره میبیند که پسرها با اژدهاها در حال بازی «شمشیر و آتش» هستند. برخلاف تصور ایبی، اژدهاها دوستانهاند و بچهها فقط بازی میکنند. در همین حین، ایبی متوجه قایقی کوچک میشود که دختری با موهای بافته آن را هدایت میکند؛ در قفس کوچکی در قایق، ماریرز اسیر است و از ایبی کمک میخواهد. دختر قایق را بهسرعت دور میکند و وقتی تینکربل برای جستوجو به آسمان میرود، ادعا میکند هیچ قایقی ندیده است. حالا مأموریت تازهای شکل میگیرد: پیدا کردن ماریرز. اژدهاها پیشنهاد میدهند سراغ پریهای دریایی بروند، چون آنها از همهی قایقها و کشتیهای دریا خبر دارند. ایبی، جونا، آیزاک و بن تصمیم میگیرند بیشتر در ناکجاآباد بمانند تا دوستشان را نجات دهند و ماجرا از اینجا بهسمت تالاب، دزدان دریایی، هزارتو و روبهروشدن با خطرهای تازه میرود.
چرا باید کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در ناکجاآباد را بخوانیم؟
قصهها عوض میشوند؛ ایبی در ناکجاآباد چند لایهی جذاب را کنار هم میآورد: زندگی روزمرهی یک خانوادهی امروزی، افسانهی کلاسیک پیتر پن و دغدغههای واقعی یک خواهر بزرگتر. در این کتاب، ناکجاآباد فقط یک جزیرهی جادویی نیست؛ جایی است که با رؤیاها و علاقههای بچهها شکل عوض میکند، برای همین درخت پیتزا، تمساح پرنده، اژدهاکها و هزارتوی دیوانهوار کنار پریهای دریایی و کشتی هوک قرار گرفتهاند. این تغییرپذیری، خواندن کتاب را برای ذهنهای خیالپرداز جذاب میکند. در دل ماجرا، موضوعاتی مثل مسئولیتپذیری، مرز بین «بچه بودن» و «والد بودن»، فشار دوستها، حسادت و ارزش برگشتن به خانه مطرح شده است. ایبی همزمان باید مراقب جونا و دوستهایش باشد، با توقعات پیتر دربارهی «مادر بودن» بحث کند و حواسش به ماریرز و نقشههای پنهانی شخصیتهای دیگر باشد. گفتوگوهای او با تینکربل دربارهی اینکه «چه چیزی خودِ تینک را خوشحال میکند» و اعتراضش به تقسیم سنتی کارهای خانه، لایهای فکری به داستان اضافه کرده است. در کنار اینها، ریتم تند، صحنههای پرهیجان (پرواز، اژدها، تمساحها، پریربایی) و شوخیهای مداوم بین شخصیتها، کتاب را برای خواندنِ پیاپی و دنبالکردن ادامهی مجموعه مناسب کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به قصههای کلاسیک مثل پیتر پن علاقه دارند و دوست دارند نسخهای امروزی و بازیگوش از آن را بخوانند. به نوجوانان و پیشنوجوانانی که از ماجراجوییهای فانتزی، سفر به دنیاهای دیگر، اژدها و دزدان دریایی خوششان میآید، میتواند جذاب باشد. همچنین به خوانندگانی که دنبال داستانی دربارهی رابطهی خواهر و برادر، مسئولیتپذیری و چالشهای «بزرگتر بودن» هستند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب قصه ها عوض می شوند؛ ایبی در ناکجاآباد
«آینهٔ جادویی اینطوری کار میکند: اگر نیمهشب سه بار به آن ضربه بزنید، به دروازهای بنفش و چرخان تبدیل میشود که شما را به افسانههای مختلف میبرد. من و جونا تابهحال به پانزده افسانه، از زیبای خفته گرفته تا هانسل و گرتل سفر کردهایم. تازه، من توی دو کتاب جادوگر شهر اُز و ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب هم رفتهام، البته نه از راه آینهٔ جادویی. صدای تالاپ دیگری از زیرزمین میشنوم. در این فکرم که بروم پایین ببینم آینه هنوز سالم است یا نه، که خوشمزهترین بوی دنیا از آشپزخانه به مشامم میرسد. هممم. مامان دارد کوکی با طعم تافی کرهای میپزد. میدانم! الان میروم چندتا کوکی برمیدارم و بعد برمیگردم تا یک فیلم برای تماشا در تلویزیون پیدا کنم. هورا! شبم دارد بهتر میشود. با عجله به آشپزخانه میروم، مامان دارد کوکیها را از فر بیرون میآورد. کنارش میایستم و میپرسم: «میشه یکی بردارم؟» با کمی بداخلاقی میگوید: «هنوز نه. باید خنک بشن.» روی یکطرف گونهاش آرد مالیده است و روی پیشبندش هم لکهای روغن به چشم میخورد. معمولاً بابا مسئول درست کردن دسر است، اما این آخرِ هفته، با همکلاسیهای دوران دانشگاهش دور هم جمع شدهاند و به خارج شهر رفتهاند. وقتی بابا شیرینی میپزد، آشپزخانه تقریباً تروتمیز میماند. امشب کلی قابلمه، ماهیتابه و بشقابهای شام داخل سینک خیس میخورند و قاشق، کاردک و آرد همهجا پخشوپلا شده است. هممم. دیگر چی برای میانوعده خوب است؟ آهان! چشمم به دستگاه پاپکورنساز روی یخچال میافتد. پاپکورن. پاپکورن کرهای، نمکی و خوشمزه. هیچی بهتر از این با فیلم دیدن جور درنمیآید. تازه، من اجازه دارم خودم از دستگاه پاپکورنساز استفاده کنم.»
حجم
۵۲۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
حجم
۵۲۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه