با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب بهار برایم کاموا بیاور اثر مریم حسینیان

دانلود و خرید کتاب بهار برایم کاموا بیاور

۳٫۱ از ۴۳ نظر
۳٫۱ از ۴۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بهار برایم کاموا بیاور  نوشته  مریم حسینیان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بهار برایم کاموا بیاور

کتاب بهار برایم کاموا بیاور نوشته مریم حسینیان یکی از عجیب‌ترین داستان‌های معاصر ایران است. این کتاب داستان زنی است که بخاطر عشق به شوهرش راهی سفرش می‌شود و با دو کودکش در یک نقطه دور افتاده زندگی‌شان را ادامه می‌دهند.

ابتدا به نظر می‌رسد تنها مشکل این منطقه سرمای زیاد آن است اما کم‌کم زن متوجه چیزهای دیگر می‌شود، آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و کسی متوجه حضورشان نمی‌شود، همسایه‌های عجیبی که رفتار طبیعی ندارند. شوهرش رفتارش تغییر می‌کند

کتاب بهار برایم کاموا بیاور می‌تواند شما را بترساند. این کتاب در ترس و نگرانی و انتظار شما را با خود همراه می‌کند و ناگهان در انتهای کتاب با یک ضربه محکم کاری مکی‌کند که بعد از خواندن کتاب بهت زده نتوانید تکان بخورید.

خواندن کتاب بهار برایم کاموا بیاور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی و داستان‌های خاص و عجیب پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب بهار برایم کاموا بیاور

تکیه دادم به شانه‌ات. من همیشه چایم را زودتر از تو تمام می‌کردم. گفتی «دهنت آستر داره!» کنار گوشَت گفتم «هنوز بنیامین نخوابیده.» گفتی «می‌دونم.» داشتم فکر می‌کردم حاضرم تمام دنیا را با تو پیاده بیایم. سرم را گذاشتم روی پایت. پیشانی‌ام را ماساژ دادی تا درد کم شود. پرسیدی «بهتر شدی؟» معلوم است که بهتر شده بودم. گفتی «از کجا فهمیدی بنیامین کفش و پرنده کشید؟» گفتم «دیدم.» دستت یک لحظه بی‌حرکت شد روی شقیقه‌هایم و گفتی «عجب!»

بنیامین زودتر از ما بیدار شده بود. گفت «بابا زود باش بریم ببینیم.» نگار غلت زد، یک لحظه چشم‌هایش را باز کرد و دوباره خوابید. آهسته گفتم «کار درست کردی برای خودت روز جمعه. بنیامین رو خوب بپوشون سرما نخوره.»

این‌بار با چشم بسته دیدم‌تان. پسرمان خوابش می‌آمد هنوز. می‌خواست برود کفش و پرنده‌ای را که با شاش درست کرده بود ببیند. باید قبل از این‌که آفتاب پهن شود شکل‌ها را روی برف می‌دید. تکه‌سنگ را پیدا کردی اما نگذاشتی بنیامین بدود طرف پرنده‌اش.

خم شدی روی برف. می‌دانستم به چه نگاه می‌کنی. قبل از این‌که تو برسی، دیده بودم که ردّپایی غیر از کفش‌های یخ‌شکن و چکمه‌های کوچک بنیامین از شب قبل، روی یخ بود. درست کنار همان تخته‌سنگ نشان تو. ترسیده بودی؛ مثل همان ترسی که از صدای خش‌خش طبقهٔ پایین می‌دوید توی تنم. اما من نمی‌ترسیدم از جای پاهای روی برف. زود بنیامین را بغل کردی. پرنده و کفش را نشانش دادی و بی‌توجه به مشت و لگدهای پسرمان که می‌خواست بیاید پایین و شاش یخ‌زده‌اش را بیشتر ببیند، به‌سرعت برگشتی.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۲)
✿Farzaneh✿
۱۳۹۹/۱۱/۲۸

داستان زنی که با دو کودک خود به همراهی شوهرش راهی خانه‌ای بسیار دورافتاده در برهوت می‌شود تا شوهر بتواند داستانی بنویسد. داستان بین واقعیت و اوهام پیش می‌رود. به گونه‌ای که درک مرز بین این دو حالت برای خواننده سخت

- بیشتر
zoha
۱۳۹۹/۰۴/۱۲

من نسخه چاپی این کتاب رو خوندم. داستان کشش داره با اینکه خیلی وقت‌ها نمیفهمی زمان و اشخاص دقیقا واقعی هستن یا تصور ذهنی. به همین خاطر میخوای تا آخر کتاب رو بخونی. نمیشه گفت در ژانر وحشت هست ولی

- بیشتر
samaneh
۱۳۹۹/۰۴/۲۹

من واقعا از خوندن این کتاب لذت بردم.

n re
۱۳۹۹/۰۹/۲۴

من اوایلش رو خیلی دوست داشتم حس ترس و دلهره رو خوب القا می‌کرد اما آخراش یجوری شد پایانش رو دوست نداشتم به نظرم اگر رویه کتاب یکنواخت به سوی پایان میرفت و پایانش هم مثل متنش بود جذاب‌تر میشد اما در کل خوب

- بیشتر
منصوره جعفری
۱۴۰۰/۰۳/۰۸

متنش برام جذابیت داشت و خیلی زود کتاب رو خوندم. نویسنده ترس و دلهره رو خیلی خوب منتقل کرده بود. ولی پایان داستان رو اصلا دوست نداشتم و نتونستم درکش کنم.. کاملا ناامید شدم و حس بدی بهم القا شد.

حمیده پارسائیان
۱۳۹۹/۱۰/۱۲

واقعا از خوندن رمان ایرانی ناامید شده‌م. اغلبشون یه فضای مالیخولیایی و سودایی دارن و راوی مدام داره با خودش حرف می‌زنه و ناله می‌کنه. ا

سپیده
۱۴۰۰/۰۴/۲۴

من ده صفحهٔ اول خسته شدم و اواسط رمان رو دوست داشتم و گاهاً واقعاً ترس می خوردم، و دوباره اواخر کتاب فقط می خواستم رمان رو تموم کنم به این امید که شاید همهٔ گره های داستان باز بشه.

- بیشتر
هاجر
۱۴۰۰/۰۶/۱۶

میتونست داستان جذابی باشه اما از وسط هاش قروقاطی بود و واگویه های یک زن روان پریش...

مانا
۱۴۰۰/۰۹/۰۳

اگر دنبال یک داستان سورءال موفق ایرانی هستی همین‌کتابه! اگر فیلم دیگران رو دیدی و لذت بردی این‌کتاب هم بهت کیف میده!😉 خانم دکتر مربم حسینیان عشقی🌹😘

royamalekinasb
۱۴۰۰/۰۹/۲۶

یکی از عجیب ترین داستانایی بود که تا به حال خوندم. با شخصیت های عجیب و گاها ترسناک. اولین بارمه که همچین سبک داستانی می خونم. نتونستم با شخصیتای داستان ارتباط برقرار کنم. البته این موضوع دلیل نمی شه که

- بیشتر
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۳۹-۰
تعداد صفحات۱۶۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۴/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۳۹-۰