معرفی و دانلود کتاب غریبه‌ای در قصر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب غریبه‌ای در قصرsubscriptionAvailable

کتاب غریبه‌ای در قصر

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
مارک تواین، علی‌اکبر لبش
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب غریبه‌ای در قصر

کتاب غریبه‌ای در قصر رمانی نوشته ی مارک تواین است که با ترجمه علی‌اکبر لبش منتشر شده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۸۸۹ منتشر شد. داستان این رمان با شخصیتی به نام هنک مورگان آغاز می شود این کتاب در ژانر کمدی سیاه و تخیلی نوشته شده و بسیار جذاب است.

درباره کتاب غریبه‌ای در قصر

هنک مورگان که در قرن نوزدهم، مکانیکی ماهر در یک کارخانه‌ی اسلحه‌سازی در نیوانگلند است. در یک دعوا، ضربه شدیدی به سرش می‌خورد و وقتی به هوش می آید، متوجه می‌شود که در قصر پادشاه افسانه‌ای و مشهور انگلستان، شاه آرتور، است و شوالیه ها و جادوگرها دورش را گرفته‌اند. هنک که از نادانی و خرافه‌ی فرهنگ دوران آرتور کلافه است تصمیم می‌گیرد از طریق آشنا کردن آن‌ها با تحصیل و تکنولوژی آن‌ها را نجات دهد. تواین در کتاب غریبه ای در قصر، به دنبال این جواب است که پیشرفت مادی آیا خوشبختی هم به همراه دارد یا خیر.

خواندن کتاب غریبه‌ای در قصر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات کلاسیک پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب غریبه‌ای در قصر

در اولین فرصتی که به دست آوردم، آهسته و پنهان به گوشه‌ای رفتم، با دست روی شانهٔ مردی سال‌خورده زدم که ظاهری معمولی داشت و با اشاره و آهسته از او پرسیدم «دوستِ من، می‌شود در حق من لطفی کنید؟ آیا شما به این تیمارستان تعلق دارید یا برای ملاقات یا کاری مثل این، این‌جا هستید؟»

احمقانه مرا ورانداز کرد و گفت «شادباش، سرور من.»

گفتم «کافی است. فکر می‌کنم شما هم بیمار هستید.»

همین‌طور که در فکر بودم از او دور شدم و به دنبال رهگذری که حواسش سرجایش باشد و کمی روشنم کند، چشم چرخاندم. خیلی زود شخصی را که دنبالش بودم، پیدا کردم. او را به کناری کشیدم و در گوشش گفتم «ممکن است سرنگهبان را یک دقیقه ببینم؟ فقط یک دقیقه... خواهش می‌کنم، اجازه دهید.» «اجازهٔ چه؟ اگر ناراحت نمی‌شوید مرا معذور دارید.» سپس ادامه داد و گفت که شاگردآشپز است و وقت پُرحرفی ندارد، گرچه دوست دارد در وقت دیگری با من حرف بزند و بداند لباس‌هایم را از کجا آورده‌ام. همین‌طور که دور می‌شد به کسی اشاره کرد و گفت «او که آن‌جاست آن‌قدر بی‌کار هست که بتواند منظور تو را برآورد و بدون شک او هم به دنبال تو می‌گردد.» آن شخص پسر لاغری بود با شلوار رنگیِ تنگی که او را شبیه هویج دوشاخه‌ای کرده بود. بقیهٔ لباسش مقداری ابریشم آبی‌رنگ و بند و طوق‌های قشنگ بود. موهای فر و بور بلندی داشت و کلاه ساتن ارغوانی‌اش را تا روی گوش‌هایش کشیده بود. ظاهراً خوش‌اخلاق بود و رفتارش نشان‌دهندهٔ خیال راحتش بود. آن‌قدر جالب بود که می‌شد قابش کرد. نزدیک آمد و با لبخند و کنجکاوی گستاخانه‌ای سرتاپایم را ورانداز کرد و گفت که خدمتکار است و در پی من آمده است.

گفتم «برو پی کارت، تو به درد من نمی‌خوری.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۲ آذر ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب غریبه‌ای در قصر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابغریبه‌ای در قصر
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهمارک تواین
مترجمعلی‌اکبر لبش
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۳/۲۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶۰.۹۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۲۲۹۶۷۵۷
تعداد صفحه‌ها۳۴۳ صفحه
قیمت کتاب۲۱۳۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Bardia
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۸

داستانی با درون مایه های سیاسی-اجتماعی. همراهی با راوی(که شخصیت اصلی داستان است) تجربه ای بسیار فراموش نشدنی است. مارک تواین کاراکتری پر از عیب و نقص خلق کرده اما خواننده (شاید به دلیل هدف والا ترِ شخصیت) تمامی این مشکلات شخصیت...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

sepid sh
۱۰
کسی که تجربهٔ زیادی نداشته باشد و از قوهٔ تفکر هم بی‌بهره باشد سعادتمند بودن یا نبودن ملت را با اندازه‌گیری صرف دستمزدهای رایج می‌سنجد. اگر دستمزدها بالا باشد آن ملت را خوشبخت و اگر دستمزدها پایین باشد آن‌ها را فقیر می‌خواند، اما این اشتباه است. مهم نیست که شما چه‌قدر دستمزد می‌گیرید، مهم این است که چه‌قدر می‌توان با آن خرید کرد. این مسئلهٔ مهمی است و همین است که نشان می‌دهد دستمزد شما در واقع بالاست یا در ظاهر این‌گونه است.
محمد علی
۶
از آن روزهایی بود که آدم دوست دارد نمیرد و زندگی کند.
sepid sh
۴
انسان فقط وقتی از نظر اخلاقی سالم است که ملبس به آن لباس مذهبی شود که رنگ و شکل و اندازه‌اش با ویژگی‌ها و زوایای روحی و قدوقامت او متناسب باشد.
sepid sh
۴
این مردم ستمدیده هیچ طغیان و خشم و غضبی در برابر ظالمان از خود نشان نمی‌دادند. آن‌ها وارثان و رعایای بی‌حرمتی و بی‌رحمی بودند و هیچ‌چیز جز مهربانی نمی‌توانست باعث تعجب‌شان شود. بله، از این مسئله، حقیقت و عمق بردگی و اسارت این مردم برایم آشکار شد. وجود آن‌ها کاملاً به مردابی از صبر و تسلیم و پذیرش بی‌چون‌وچرای هر چیزی تبدیل شده بود که برای‌شان در زندگی رخ بدهد. قوهٔ تخیل بسیاری از آن‌ها نیز مرده بود. کسی که تا این حد سقوط کند به قعر رسیده است و حد پایین‌تری برایش وجود ندارد.
sepid sh
۴
آن‌چه در این واقعه دردناک بود، رغبتی بود که این مردم ستمدیده به اقدام بی‌رحمانه برضد مردم همطبقهٔ خود و به نفع ظالم مشترک‌شان داشتند.
zhrrnj
۳
چه می‌شود کرد ما انسان‌ها این‌طوری هستیم، منطق نداریم، جایی که احساس می‌کنیم، فقط احساس می‌کنیم.
sepid sh
۲
در زمان آرتورشاه بیشتر ملت بریتانیا بردگانی بودند پاک و ساده که با همین نام خوانده می‌شدند و طوق آهنی بر گردن داشتند. بقیه هم در واقع برده بودند اما به این نام خوانده نمی‌شدند. آن‌ها تصور می‌کردند که مرد و آزادمردند. در حقیقت فقط‌وفقط به یک منظور از آن‌ها استفاده می‌شد و آن جلو پادشاه، کلیسا و اشراف به خاک افتادن بود، یعنی عرق ریختن برای آن‌ها، جان کندن برای آن‌ها، گرسنگی کشیدن تا آن‌ها خوب بخورند، کار کردن تا آن‌ها تفریح کنند، درد و بدبختی کشیدن تا آن‌ها شاد باشند، برهنه ماندن تا آن‌ها لباس‌های ابریشمی و جواهرنشان بپوشند، مالیات دادن تا آن‌ها معاف شوند، تمام عمر چاپلوسی کردن تا آن‌ها با غرور راه بروند و خود را خدایان این جهان تصور کنند. در قبال همهٔ این‌ها سیلی و تحقیر نصیب‌شان می‌شد،
sepid sh
۲
هیچ مردمی در جهان آزادی‌شان را با حرف‌های زیبا و توسل به اخلاق به دست نیاورده‌اند. این قانونی تغییرناپذیر است که تمام انقلاب‌های موفق جهان با خون آغاز می‌شوند، نتیجهٔ آن هر چه می‌خواهد باشد. اگر تاریخ بخواهد درسی به ما بدهد، این تنها درس آن است.
Sophie
۲
من از کلیسای متحد و یک‌دست می‌ترسیدم چون قدرت زیادی به دست می‌آورد؛ بالاترین قدرتی که بتوان تصور کرد و چون وقتی این قدرت کم‌کم در دست افراد خودخواه بیفتد، همان‌طور که همیشه افتاده است، به معنی مرگ آزادی انسان و تضعیف افکار است
Sophie
۲
اگر دست من بود انسان را بی‌وجدان می‌آفریدم. وجدان یکی از ناگوارترین چیزهایی است که انسان دارد، اگرچه خوبی‌های زیادی دارد اما به‌هرحال به زحمتش نمی‌ارزد. به‌نظر من بهتر است خوبیِ کمتری داشته باشی و آسایش بیشتر. البته این فقط نظر من است و من هم انسان هستم، شاید دیگران که تجربهٔ کمتری دارند جور دیگری فکر کنند. همه در عقیده‌شان آزادند. عقیدهٔ من این است: سال‌هاست به وجدانم توجه می‌کنم و می‌دانم مشکل و دردسرش برای من از هر چیز دیگری بیشتر است.