معرفی و دانلود کتاب تنهایی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تنهاییsubscriptionAvailable

کتاب تنهایی

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۲۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
آزاده زارع

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تنهایی

کتاب تنهایی، نوشته آزاده زارع، داستان دختری تنها است که بعد از یک بمباران، همراه با تعدادی افراد غریبه در خانه‌ای پناه گرفته است و حالا از روزهایی که بر او رفته و احساساتش می‌نویسد.

درباره‌ی کتاب تنهایی

تنهایی، داستانی از آزاده زارع، داستان دختری تنها است. او به همراه بیست نفر دیگر که البته هیچکدام را نمی‌شناسد به خانه‌ای پناه برده است. بعد از بمبارانی فجیع، همه با هم از محل زندگی و خانه‌هایشان گریخته‌اند. کسی نمی‌داند آیا خانه و خانواده‌اش پابرجا و زنده هستند یا نه؟ هیچکس از دیگران خبر ندارد. او هم در اتاقی، تنها و دور از بقیه زندگی می‌کند. تنهایی را تجربه می‌کند. از روزهایی که بر او رفته است، احساساتی که تجربه کرده است و خاطراتش می‌نویسد. از عشقی می‌گوید که در دلش جوانه زده است ولی فرجام خوشی ندارد و به وصال منجر نمی‌شود. حالا او خودش تنهایی را انتخاب کرده است. در اتاقی دور از بقیه زندگی می‌کند و گاهی، از پشت پنجره به بیرون و برف سپید و زیبا خیره می‌شود. 

کتاب تنهایی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن رمان‌های ایرانی از نویسندگان معاصر لذت می‌برید، کتاب تنهایی یک انتخاب عالی برای شما است. 

بخشی از کتاب تنهایی

بیرون از این اتاق فکر می‌کنم نزدیک به بیست نفر زندگی می‌کنند و تقریباً همه جوان هستند. الان درست هفت روز است که ما به این خانه آمده‌ایم و هیچکس نمی‌داند پس از آن بمباران فجیع کدام یک از اعضای خانواده‌اش زنده مانده‌اند. دو روز اول هر کسی سعی می‌کرد خود را به خانه برساند، اما گذشتن از میان گروه‌های سارق و اوباش که از کشتن دیگران به خاطر به دست آوردن یک جفت کفش ابایی ندارند، سختی عبور از میان خرابه‌های یخ زده و برف‌پوش را صدچندان می‌کند. این خانه از معدود ساختمان‌های سالم است و ما همه‌مان بدون هماهنگی به این بنا پناه آورده‌ایم. در طی سه روز اول اقامت، مردها بدون سروصدا به شهر برگشته و تا می‌توانستند آذوقه به همراه آوردند که نیمی از آن‌ها را در این‌جا انبار کرده و نیمهٔ دیگر را به آشپزخانه برده‌اند. از طرفی در مورد لوازم پزشکی هم اوضاع خیلی بد نیست. هیچ کدام از بچه‌ها آسیب جدی ندیده‌اند و دختری که دانشجوی پرستاری است، به خوبی بهبود زخم‌های سطحی افراد گروه را در کنترل دارد.

ساکنان فعلی این خانه خیلی زود به هم انس گرفته‌اند، درست مانند یک خانواده در کنار هم و برای هم سختی این نابسامانی را تحمل می‌کنند. شاید اگر خداوند این خانهٔ محصور شده در میان درختان بلند تبریزی و کاج را سر راهمان قرار نمی‌داد، امروز هر کدام از ما به جنون کشیده شده بود.

بلند شدن صدای همهمهٔ دخترها نشان می‌دهد مردها بازگشته‌اند. خودم را به کنار پنجره می‌کشانم و بیرون را تماشا می‌کنم. تعدادی پتو و چند گالن سوخت تمام چیزی است که امروز نصیبشان شده، اما این سروصدا به خاطر دو نفر مرد تازه‌واردی است که همراه خود آورده‌اند. ظاهر آراسته‌ای دارند، اما چیز ناخوشایندی در صورتشان هست که بدشگون می‌نماید. انگار یکی از آن‌ها متوجه نگاه مستقیم من شده باشد، برمی‌گردد و به پنجره‌ای که پشت پرده‌اش پنهان شده‌ام نگاه می‌کند. حالم از داغی نگاهی که فقط می‌تواند پرده‌ها را ببیند به هم می‌خورد. ناخودآگاه خود را عقب می‌کشم و روی زمین می‌نشینم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تنهایی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابتنهایی
موضوعرمان، خاطرات، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسندهآزاده زارع
انتشاراتانتشارات رادمهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۸/۰۴/۱۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۲۱ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۸۶۷۳۷۹۱
تعداد صفحه‌ها۱۰۰ صفحه
قیمت کتاب۲۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

عقاب تنها
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۴

عالی بود. واقعا عالی بود. تنهایی، درد و در کنار اون شجاعت، شهامت، ایستادگی اگر کتاب بود می‌شد همین. برای منی که هیجده سال زندگیمو درد کشیدم گریه کردم، تنها بودم، واقعا مایه امید و تسکین بود. باتشکر از عوامل.

۰
maryam.m
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۱

خیلی خوب بود من پا به پای قهرمان داستان پیش رفتم و باهاش زجر کشیدم و تنهایی رو حس کردم البته مطمئن نیستم بقیه هم لذت ببرند

۰
atousarz
۱۴۰۱/۱۲/۱۰

کتاب عجیبی بود، مشابه این سبک رو تابحال نخونده بودم، نویسنده حتی اسم دخترک تنها و معشوقشم نمیگه یه سبک خاصی بود که خوشم اومد ممنون از نویسنده محترم

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۴

خیلی تلخ بود تا به حال داستانی با این سبک نخونده بودم

۰
alireza
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۰۷

کتاب خیلی خوب است خواننده احساس او را حس میکند مخصوصا آخرش که واقعا شاهکار بود

۰
کاربر ۴۶۶۰۲۲۴
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

امشب دقیقا مثل راوی داستان دچار بی‌خوابی و احساسات منفی بودم و تونستم ارتباط خوبی با این کتاب بگیرم.از نظر من داستان جالبی بود توصیه میکنم.

۰
کاربر 11199960
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۶

از نظر داستان پردازی و شیوه نگارش جالب بود و متن روونی داشت و در تمام طول مطالعه هم پای شخصیت داستان پیش رفتم اما بعضی جاهاشو دوست نداشتم مثل اونجا که همخونه ها کاملا فراموشش کردن که از نظرم...بیشتر

۰
ƒαяzαиєн🦋
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۰۱

بی نظیر بود توی تمام لحظات کتاب میشد عنوان کتاب رو با همه وجود حس کرد و خیلی خوب میشد ارتباط گرفت.

۰
eloohii
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۴

از نظر سبک نوشتاری، نثری روان، پرکشش و خوش‌خوان است و نویسنده از نظر بیانی، توانایی خوبی در انتقال حس دارد. با این حال، برای من محتوای اثر آن‌طور که انتظار داشتم تأثیرگذار نبود. احساس می‌کنم مفهوم تنهایی در کتاب تا حدی...بیشتر

۰
s.h
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۰

بنظر من زیادی سیاه نمایی بود. فقط آخرشو دوست داشتم

۰
صبا
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۹

من این سبک از نوشتن رو که تقریبا شبیه رئالیسم جادویی است دوست ندارم شاید بقیه ازش خوششان بیاد

۰
Sobhan Naghizadeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۰

بسیار زیبا بود. کاملا می‌شد حس و حال شخصیت اصلی داستان رو درک کرد و پا به پاش جلو رفت؛ البته انتظار یه داستان شاد رو نداشته باشید؛ با این که سراسرش پر از غم بود اما پایان خوشی داشت.

۰

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۵
آدم‌ها یا کتاب‌ها چه تفاوتی با هم دارند، وقتی هرگز مخاطب هیچ‌کدام قرار نخواهی گرفت؟!... حداقل هنگام نیاز به تکلم از کتاب‌ها خجالت نخواهی کشید، فقط کافی است یکی را باز کنی و با صدایی که خودت می‌شنوی بخوانی.
eloohii
۵
طبق معمول خدا جوابی نمی‌دهد؛ نه حتی نشانه‌ای که بدانم گوش می‌دهد.
Sobhan Naghizadeh
۴
مسئله عشق نیست، تنها ماندن است. واقعاً چرا هیچکس به نبودن من اهمیتی نمی‌دهد؟
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۳
ضرب‌المثل‌ها الزاماً درست نیستند، زیرا دل به دل راه ندارد، خواستن توانستن نیست، به کوشش به هر چیز نتوانی رسید و بسیار مثل‌هایی از این دست.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۳
وقتی برای شنیده شدن مجبوری جملات روزمره را فریاد بکشی، وقتی می‌ترسی اگر حرف نزنی ممکن است به گمان مرده بودن زنده‌زنده دفنت کنند و جرأت نکنی حرف بزنی، زیرا می‌دانی کسی به حرف‌هایت گوش نمی‌دهد و تنها شخصیت خود را خرد کرده‌ای، لشکر جنون در ذهن ناهموارت خیمه خواهد زد، بیش از اندازه سکوت خواهی کرد و در بدترین زمان، بدترین جمله را به زبان خواهی آورد. پس کم‌کم می‌آموزی تنها بودن، شنیدن و شنیدن و شنیدن را... مانند این روزها که لب بسته‌ام و تنها گوش می‌دهم، کتاب می‌خوانم و برای عاقل ماندن به خیال روی می‌آورم؛ خیال برگشتن به جایی که از آن آمده‌ام، جایی که صاحب آن بزرگ‌ترین مهربان دنیاست، جایی که کسی از محبت کردن به دیگران نمی‌ترسد، کسی از حرف زدن نمی‌ترسد، جایی که می‌توانم خودم باشم، روزهای دلتنگی برای گریه کردن سر به شانهٔ خدا بگذارم
Sobhan Naghizadeh
۳
برای من جداشدنی وجود نداشت، زیرا کسی برای همبستگی نداشتم.
Sobhan Naghizadeh
۱
آدم‌ها یا کتاب‌ها چه تفاوتی با هم دارند، وقتی هرگز مخاطب هیچ‌کدام قرار نخواهی گرفت؟!...
Sobhan Naghizadeh
۱
بیچاره تنهایی، حالا بعد از رفتن من چه خواهد کرد؟...
کاربر ۱۱۱۹۹۹۶۰
۱
احساس می‌کنم به دو نفر تبدیل شده‌ام؛ یکی که زخمی و خسته روی زمین افتاده و واقعاً دیگر نمی‌خواهد بیش‌تر از این رنج ببرد و کسی که با دست‌های لرزان سوزن را به دست گرفته و می‌خواهد به زخم‌هایم سروسامان بدهد.