معرفی و دانلود کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندنsubscriptionAvailable

کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن

نوع کتاب
۲.۳ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهراوه فیروز
انتشارات: 
نشر البرز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن

کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن نوشتهٔ مهراوه فیروز در نشر البرز چاپ شده است. کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن داستانی است در بازۀ زمانی کوتاه یک صبح تا یک شب و زندگی افرادی را روایت می‌کند که به دلایل گوناگون و بدون پرس‌وجو بار سفر می‌بندد و راهی دیار غربت می‌شوند. شخصیت اصلی داستان نیز ناگهان با دنیای مهاجرت رو‌به‌رو می‌شود.

درباره کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن

در این اثر، روایت‌های کوتاه و ساده‌ای را از زبان فردی تعریف می‌کند که ناگهان زندگی‌اش تغییر کرده است و باید با مسائلی کاملاً تازه دست‌وپنجه نرم کند. در کتاب «به خاطر یک فنجان قهوه در لندن» ما با زندگی مهاجران و غم‌ها و شادی‌های آن‌ها همراه می‌شویم و برشی کوتاه از زندگی آن‌ها را می‌بینیم، زندگی افرادی که هر یک به دلایل گوناگون راهی دیار غربت شده‌اند و احساسات متفاوتی را تجربه می‌کنند.

کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به داستان‌های ایرانی با موضوع مهاجرت پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن

همچنان که در حال جویدن گوجه‌فرنگی بود، داشت می‌رفت سر وقت لباس‌های زنونه‌ای که آویزون کرده بود برای فروش...

من که دیدم خبری از مشتری نیست، زدم از غرفه بیرون که سیگاری بگیرم. معمولا وقتی می‌خوام سیگار بکشم می‌رم کنار غرفه علی میوه‌فروش، روبه‌روی کلانزی. چون هم از اونجا می‌تونم ببینم مشتری دارم یا نه، هم یک گپی با علی می‌زنم. مرد کوتاه‌قد بنگلادشی بامزه‌ایه... داشتم نگاه می‌کردم که امروز چقدر جعبه‌های میوه و سبزی‌اش خالیه!

«علی، امروز چرا نرفتی خرید؟! هیچی برای فروش نداری که!»

با اون مدل انگلیسی حرف زدن با مزه خودش و چشماش که از خوشحالی برق می‌زنه گفت: «من امروز آخرین روزیه که می‌آم مارکت. فردا دو هفته می‌رم هالی‌دِی!»

با هیجان می‌پرسم: «کجا؟»

«عربستان سعودی.»

«اِ پس می‌ری مکه!cool، منم خیلی دوست دارم برم.»

«نه، مکه بزرگه رو که خیلی وقت پیش رفتم. الان دارم می‌رم برای ویزیت.»

می‌دونم منظورش اینه که داره می‌ره عمره...

فکر می‌کنم چه خوبه که این‌ها رو من نمی‌پرسم. اگه می‌خواست به یک انگلیسی زبان توضیح بده می‌شد یک چیزی مثل تنب بزرگ و تنب کوچک یا مثل خونه‌ای که وقتی بچه بودم توش زندگی می‌کردیم و می‌گفتیم اتاق کوچیکه، اتاق بزرگه...

دوباره مجبورم سیگارمو با یک پک عمیق نصفه خاموش کنم. دختری که به نظر لهستانی می‌آد، جلو غرفه دنبال من می‌گرده. فکر می‌کنم دخترهای لهستانی رو می‌شه از رنگ چشماشون شناخت؛ رنگی بین سبز و آبی.

«آ، چرا دیروز نبودی؟»

می‌خندم. «ببخشید دیگه!»

این ببخشید رو که گفتم خیلی ایرانیه، یعنی دلم خواست نیام! یک طنزی توش داره، ولی حیف که نفهمید منظورم رو!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب به خاطر یک فنجان قهوه در لندن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاببه خاطر یک فنجان قهوه در لندن
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهمهراوه فیروز
انتشاراتنشر البرز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۲/۱۱/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۶۴ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۴۴۲۸۶۱۶
تعداد صفحه‌ها۱۵۲ صفحه
قیمت کتاب۱۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

hedayat Homa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۴

خودمونی وجالب

۰

بریده‌هایی از کتاب

hedayat Homa
۲
یکی دیگه از ویژگی‌های چشم‌قشنگ، اینه که سه تا ماشین داره. اونم توی کشوری که خرید ماشین از نگه داشتنش راحت‌تره!
hedayat Homa
۱
«راحتی مهمه، ولی فکر می‌کنم همه چیز نیست!»
hedayat Homa
۰
فکر می‌کنم چرا همه ما دوست داریم حرف حرف خودمون باشه؟!
hedayat Homa
۰
گفتم: «شِما.» یعنی سلام به لهستانی.
hedayat Homa
۰
«چه منگو آبداریه.» این موضوع منگو برمی‌گرده به اینکه یکی از مشتری‌های افریقای جنوبی مشترک من و کلانزی یک بار برامون گفت که توی کشورش به دختر خیلی خوب، شیک‌پوش می‌گن منگو و به اونایی که از خودشون تصور دیگه‌ای به اشتباه دارن، می‌گن کوکونات.»
hedayat Homa
۰
خیلی موافق این شیطنت‌ها نیستم، ولی وقتی توی یک قایق هستی و دریا هم خیلی موافق نیست با باد، هیچ جای مخالفتی برات باقی نمی‌مونه ..
hedayat Homa
۰
صبحش که از خواب پا می‌شدم با خودم فکر کردم که دلم نمی‌خواد برم زیتون بفروشم، ولی وقتی این جو رفتن سر کار رو خودت برای خودت ایجاد می‌کنی خیلی بدتر از اینه که برای یکی دیگه کار کنی. اون موقع حتی فحش می‌دی و هزار تا دلیل جور می‌کنی تا نری روزی پنجاه پوندتو بگیری. ولی بعضی وقت‌ها هنوز دلم می‌خواست می‌شد زنگ بزنی و بگی مریض شدی و نمی‌تونی بری و حقوقت رو به حسابت واریز کنند...
hedayat Homa
۰
فکر می‌کنم به روزهای اولی که اومدم توی این کشور و معلم انگلیسی‌ام بهم گفت که وقتی یک انگلیسی ازت می‌پرسه، خوبی؟ بگو، خیلی خوبم، ممنون! شما چطورید؟ حتی اگه نیم ساعت پیش فهمیدی ورشکسته شدی یا یکی از نزدیکانت تصادف کرده! آدما حالتو می‌پرسن، چون می‌خوان مؤدب باشن... درواقع، اهمیتی نداره براشون که شما چطورید؟!
hedayat Homa
۰
فکر می‌کنم همه آدم‌های دنیا، طعم غربت رو حداقل یک بار می‌چشند...
hedayat Homa
۰
فکر کردم اگه حتی آسمون همه جا، آبی باشه مهم نیست، من که توی آسمون زندگی نمی‌کنم!