معرفی و دانلود کتاب نور به این پنجره خواهد تابید + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب نور به این پنجره خواهد تابیدsubscriptionAvailable

کتاب نور به این پنجره خواهد تابید

نوع کتاب
۴.۶(از ۱۴ امتیاز)
انتشارات: 
سنجاق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب نور به این پنجره خواهد تابید

نور به این پنجره می‌تابد مجموعه‌ای از دوازده داستان کوتاه به قلم مریم جهانگیری زرگانی است. قهرمانان این کتاب زنان و دخترانی هستند که در مواجهه با چالش‌های زندگی، واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند اما در نهایت تلاش می‌کنند امیدشان به زندگی و آینده‌ای بهتر را از دست ندهند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب نور به این پنجره خواهد تابید و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:نور به این پنجره خواهد تابید
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:مریم جهانگیری زرگانی
ویراستار:ناهید گنجی
انتشارات:سنجاق
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۸۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۵۰۰۷۷۶
تعداد صفحه‌ها:۱۸۴ صفحه
قیمت کتاب:۳۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سیّد جواد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۱۹

کتاب ۴۸۶ از کتابخانه همگانی، ۱۲ داستان کوتاه شیرین و خواندنی. نویسنده سعی کرده با قلمی روان و شیوا در کنار استفاده از آموزه های دینی، پیام های داستان را به خواننده منتقل کند. پی نوشت: نویسنده این کتاب، از کاربران قدیمی طاقچه است!...بیشتر

۱۳
ناهید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۶

کتاب خوبی بود.همه داستانهای مجموعه جذاب بودند اما چندتایشان خیلی قوی و هنرمندانه نوشته شده بودند.نثر داستان به گونه‌ای بود که آدم را با خودش می‌برد و غرق در فضای داستان می‌کرد.درواقع شاهد یک مجموعه داستان شسته رفته و متنوع...بیشتر

۰
علیرضا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۷

کتابی بسیار زیبا و دوست‌داشتنی.

۰
کاربر ۱۱۴۰۰۸۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۵

داستان ها خیلی جذاب، با موضوعات تازه و کشش خوبی داشت.خیلی دوست داشتم کتاب رو.

۰
safa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۷

دوازده داستان کوتاه، هر داستان فضای خاص خودش را داشت با این وجود، به میمنت قلم متبحر نویسنده، با فضای داستان به خوبی میشه خوی گرفت و همراه شد. قلمی ساده در عین حال دلنشین. برخی داستان ها پایانی باز...بیشتر

۰
زهرا حسینی
۱۴۰۲/۰۳/۲۸

دوسش داشتم کتاب خوبی بود فقط بعضیاش که انتهاشون باز بود رو مخم بود مث اون‌ختنومه که گلیوبلاستوم داشت ،اخرش عود کرده بود یا نه؟ توصیف هاشون عالی بود کامل شرایط رو میشد ترسیم کرد توی ذهن من علی رغم مشغله ی خیلی...بیشتر

۰
پرنیان
۱۴۰۲/۰۳/۰۸

تازه دومین داستان. رو خوندم ولی خیلی ناراحتم کرد چون داستان خودمه که در حال شیمی درمانی هستم و پایانش خیلی ناامیدم کرد واقعیت هست ولی خیلی تلخه کاش تهش امیدواری داشت 😭😭😭😭😭😭

۱
deraaznevis
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۶

مدتی قبل نسخه کاغذی کتاب را هدیه گرفتم و با ذوق شروع به خواندنش کردم. می‌خواستم خیلی زود نظرم را ثبت کنم ولی مشغله‌ای باعث شد خوانش دو داستان آخر تا امروز به تعویق بیفتد. کتاب، مجموعه‌ای از دوازده داستان کوتاه...بیشتر

۰
دایه مکفی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۱۶

چه خوب بود😃

۰
کاربر ۱۸۴۶۱۳۵بانو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۳

داستانها خیلی جالب بودن

۰
فاطمه جهانگیری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۸

کتاب بسیار خوبی بود. همه داستان ها خوب بودند، اما در این بین چند داستان از بقیه بهتر بود. لذت بردم

۰

بریده‌هایی از کتاب

safa
۱۵۳
«هرجای دنیا هم که بری خودت رو همراهت داری. پس فکر نکن جای دیگه باشی اوضاع برات گل‌وبلبل میشه!»
سیّد جواد
۲۳
آسمان داشت رو به تاریکی می‌رفت. صاحب موبایل فروشی همان‌طور که لامپ‌های مغازه را روشن می‌کرد گفت: -به خدا اینم زیر سر خودشونه. سر مردم رو گرم کردن به خورشیدگرفتگی که گرونی یادشون بره!
سیّد جواد
۱۴
گاهی می‌زند به سرم. می‌گویم کاش هرگز او را به دنیا نیاورده بودم تا وقتش که رسید، با خیال راحت بمیرم و نگران تنها ماندنش نباشم.
سیّد جواد
۱۰
سگ سفید کوچکی بود با خال‌خال‌های سیاه. فیروز اسمش را گذاشته بود الیزابت، هم نام ملکه بریتانیا! اما لیزی صدایش می‌زد. می‌گفت: «دست خودت نیست، به‌زودی عاشقش میشی!» و فریال پوزخند می‌زد که: «ترجیح می‌دم عاشق یه انسان بشم!»
ساکت
۱
چند سالی رفته بود کلاس نقاشی و یاد گرفته بود چهارتا خط کج‌وکوله بکشه. هرکس هم ازش ایراد می‌گرفت که اینا چی‌ان کشیدی فوری جواب می‌داد شماها از هنر مدرن سر در نمیارین. یه بار یه کارت صد آفرین برای دانش آموزان مدرسه‌ای که زن‌دایی‌ام مدیرش بود، طراحی کرده بود که به گفته زن‌دایی‌ام همه معلم‌ها گفته بودن شبیه نقاشی‌هایی شده که فیل‌ها با خرطوم‌شون کشیدن و حاضر نشده بودن اونا رو به دانش آموزان‌شون هدیه بدن!
ساکت
۰
دلش می‌خواست یک اتاق با هزارتا مونیتور داشت که می‌توانست کوچک‌ترین حرکت‌های همه همسایه‌ها را زیر نظر داشته باشد.
ساکت
۰
مژده خواهر بزرگ‌ترمان که همچنان از دایی خوشش نمی‌آمد و رفت‌وآمدی با او نداشت، علاوه بر اینکه ماها را به کفتارهایی تشبیه می‌کرد که پای جنازه نیمه‌جان شیری به انتظار مرگش نشسته‌ایم، می‌گفت دایی عباس حتی اگر سندهای تمام املاکش را توی سینی دودستی تقدیمش کند، همه‌شان را می‌ریزد توی فاضلاب!