جملات زیبای کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم | طاقچه
تصویر جلد کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم

کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۷۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
رسول یونان
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سایه
۲۹۴
وقتی نمی‌خواهی بمانی، بمانی هم رفته‌ای.
باران
۷۳
«من از آدمای تنها بدم می‌آد؛ می‌دونی چرا؟» حوصلهٔ جر و بحث نداشتم و از روی ناچاری گفتم: «بگو بدونم!» آب دهانش را قورت داد و گفت: «کرهٔ زمین هفت میلیارد آدم داره. مگه ممکنه همه‌شون بد باشن! بد اونیه که نمی‌تونه بین این هفت میلیارد آدم واسه خودش دوستی پیدا کنه!» حق با او بود؛ اما من حوصلهٔ بیرون زدن از خودم را نداشتم. سکوت کردم.
Fatima
۴۱
«زندگی یه عیب داره اونم صبر کردنه! باید برای همه‌چیز صبر کرد.»
آدم فضایی مهربون
۳۲
آب دهانش را قورت داد و گفت: «کرهٔ زمین هفت میلیارد آدم داره. مگه ممکنه همه‌شون بد باشن! بد اونیه که نمی‌تونه بین این هفت میلیارد آدم واسه خودش دوستی پیدا کنه!»
آدم فضایی مهربون
۳۱
دیوانه پشت گوشش را خاراند و گفت: «می‌دونم چرا حال آدما تو پاییز گرفته می‌شه!» پیرمرد پرسید: «چرا؟» دیوانه جواب داد: «تو پاییز آدما را تنها می‌گذارن!» پیرمرد گفت: «کیا؟» دیوانه کمی فکر کرد گفت: «اونا دیگه. اونا که کارشون تنها گذاشتنه!» همه خندیدند. دیوانه درحالی‌که می‌رفت باز شروع کرد به فحش دادن و گفت: «آخه احمقا، تنها گذاشتن دیگرون هم شد کار! واسه خودتون یه کار درست و حسابی پیدا کنین!»
آدم فضایی مهربون
۲۶
پدربزرگ بااینکه سال‌های زیادی از زندگی‌اش گذشته بود و تقریباً هفتاد سال داشت، اما پر از امید و انرژی بود. زندگی در وجودش موج می‌زد. جدی بودنش روحی تازه به من بخشیده بود. دوست داشتم مثل او کار کنم و به زندگی‌ام معنا ببخشم. راه و رسم زیستن را خوب بلد بود. آن‌قدر با زندگی درآمیخته بود که پیری و سالخوردگی نمی‌توانست بر او غلبه کند.
n re
۲۵
تو این دنیا هیچ‌چیز نمی‌تونه حال و هوای آدمو تغییر بده، جز خود آدم!»
آدم فضایی مهربون
۲۴
دیگر یاد گرفته بودم که عشق تحمیل خود به دیگران نیست. یاد گرفته بودم کسی که برای رفتن آمده می‌رود و کسی که می‌خواهد برود هرطور شده می‌رود. هرچه درها را به رویش ببندی و هرچه بهانه بیاوری کاری از پیش نمی‌بری. فقط ممکن است رفتنش را به تعویق بیندازی.
n re
۱۷
تو این دنیا اگه کسی یا چیزی رو به یاد نیاری خودت هم به یاد آورده نمی‌شی. اغلب اونایی فراموش می‌شن که خودشون فراموش‌کارن.»
n re
۱۵
«نور و روشنی خوبه! آدما توی تاریکی از یادها می‌رن.»
Fatima
۱۴
«زندگی مثل صف نونواییه. اگه بخوای چیزی به دست بیاری باید صبر کنی و انتظار بکشی؛ وگرنه چیزی نصیبت نمی‌شه.»
آدم فضایی مهربون
۱۲
معتقد بود آدم‌هایی که زخمی می‌شوند خودشان را پنهان می‌کنند تا زخمشان دیده نشود. عده‌ای پشت سکوتشان مخفی می‌شوند، عده‌ای پشت حرف‌هایشان و عده‌ای هم پشت لبخندشان. آن‌ها فکر می‌کنند اگر زخمشان دیده شود از شأن و غرورشان کاسته می‌شود. هرطور شده خودشان را پشت چیزی مخفی می‌کنند تا زخمشان را درمان کنند.
n re
۱۱
آدمی چیزی جز ردپایی موقتی نیست.
rain_88
۱۱
«آب می‌آید جاری می‌شود و می‌گذرد سیل می‌آید ویران می‌کند و می‌گذرد جهان یک پنجره است هر کسی می‌آید نگاهی از آن می‌کند و می‌گذرد.»
rain_88
۱۱
«عشق همون چیزیه که وقتی کنار اونی که می‌خوای هستی نمی‌ذاره از چیزی بترسی!»
روژینا
۱۱
او کارش را کرده بود. کاری که فقط زن‌ها انجام می‌دهند. او مرا با زیبایی‌ها و رؤیاها پیوند داده بود.
سایه
۱۱
اینو از من به خاطر داشته باش! تو این دنیا هیچ‌چیز نمی‌تونه حال و هوای آدمو تغییر بده، جز خود آدم!
n re
۱۰
هیچ جاده‌ای تا آخر هموار نیست.
n re
۱۰
برای زندگی کردن نباید دست روی دست گذاشت، باید تلاش کرد و در لحظات سخت نیز از زندگی لذت برد.
rain_88
۱۰
تنهایی همیشه به معنای تنهایی نیست، گاه به معنای پایان است، گاه فراموشی؛ گاه نیز به معنای رنج و اندوه است. البته آدم‌هایی هم هستند که در تنهایی احساس رهایی می‌کنند.
n re
۹
وقتی به خاطره‌ها فکر نکنی مجبور می‌شی به آینده فکر کنی؛ به فرداهای دیگه! و این خودش آدمو نجات می‌ده!» بعد گفت: «خاطره‌ها خوبن اما یه عیب گنده دارن! اونم اینه که یاد گذشته‌هارو زنده می‌کنن. آدم اگه زیاد به اونا فکر کنه پرت می‌شه تو گذشته و آینده‌شو از دست می‌ده!»
n re
۹
دیدن باران بهتر از وصف آن بود. دیدن دریا بهتر از عکس آن. دیگر می‌دانستم که دنیا در دنیای مجازی، مجازی‌ست و هیچ شباهتی به دنیاهای واقعی ندارد.
rain_88
۹
آدم‌ها خیلی عجیب‌وغریب‌اند. هر آدمی یک داستان است. داستانی عجیب با پیرنگی عجیب‌تر! داستانی که وقتی در دیگری شروع می‌شود نه‌تنها به‌زودی پایان نمی‌پذیرد، بلکه می‌خواهد دیگری را به ادامهٔ خویش بدل کند.
B3tare
۷
: «تقریباً همه‌چیز در این دنیا مفت و مجانیه.» سرفه‌ای می‌کرد و ادامه می‌داد: «تابه‌حال ندیدم کسی به خاطر تماشای ماه پولی پرداخت کنه.» کام از چپقش می‌گرفت و می‌گفت: «تابه‌حال کسی مجبور نشده برای قدم زدن زیر بارون بلیط تهیه کنه!» بعد با خودش می‌گفت: «بعضیا چه مرگشونه، نمی‌دونم. هی می‌گن حوصله‌مون سر می‌ره نمی‌دونم زندگی خیلی سخته! بهشون هم بگی بلد نیستین زندگی کنین از کوره در می‌رن! دود را با دست از جلوی صورتش کنار می‌زد و ادامه می‌داد: «توی این دنیا آفتاب مجانی می‌تابه. رود مجانی جاریه. دریا مجانی می‌خروشه و فصلا مجانی رفت و آمد می‌کنن! وقتی کسی نخواد از این نعمت‌های مجانی زندگی استفاده کنه مشکل خودشه، حقشه افسرده بشه و ندونه چی‌کار کنه.»
Ati
۷
هوا سرد بود اما انگار عشق چون لباسی گرم و افسانه‌ای ما را از سرما حفظ می‌کرد، احساس سرما نمی‌کردیم.
n re
۶
جهان جای خطرناکی‌ست و آدم باید همیشه آمادهٔ دفاع از خودش باشد.
rain_88
۶
آدم‌ها، ماشین‌ها، کوچه‌ها، خیابان‌ها و هر چیز که در مسیرم بود، بوی غم داشت و اندوه؛ انگار اولین دسته از پرنده‌ها که کوچ کرده بودند، تمام شادی‌ها را به منقار گرفته و با خود برده بودند.
Fatima
۶
حق با او بود؛ اما من حوصلهٔ بیرون زدن از خودم را نداشتم.
Ati
۶
وقتی نمی‌خواهی بمانی، بمانی هم رفته‌ای. وقتی نمی‌گذارند بروی باید بگریزی؛ وگرنه درهای هیچ زندانی خودبه‌خود باز نمی‌شوند. وقتی گریختی پا به ناشناخته‌ها بگذار! نترس! با احتیاط جلو برو! تاریکی را کشف کن! کشف نوعی رهایی‌ست.
Ati
۶
وقتی نمی‌خواهی بمانی، بمانی هم رفته‌ای.