معرفی و دانلود کتاب من او + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب من او

کتاب من او

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۴۲۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
رضا امیرخانی
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب من او

کتاب من او نوشته‌ رضا امیرخانی است و نشر افق آن را منتشر کرده است. این رمان با نگاهی به زندگی خانواده‌ای تهرانی در دهه‌های گذشته داستانی چندلایه و پرجزئیات را روایت می‌کند که در آن سنت، هویت، عشق، رفاقت و تغییرات اجتماعی در هم تنیده شده‌اند. روایت کتاب با زبانی خاص و نگاهی موشکافانه به جزئیات زندگی روزمره، مخاطب را به کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران قدیم و روابط پیچیده‌ی خانوادگی و اجتماعی می‌برد. شخصیت‌های اصلی داستان، به‌ویژه علی فتاح و اطرافیانش، در بستر تحولات اجتماعی و فرهنگی با چالش‌های گوناگونی روبه‌رو می‌شوند که هرکدام بخشی از دغدغه‌های انسانی و اجتماعی را بازتاب می‌دهند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب من او

کتاب من او اثر رضا امیرخانی، روایتی چندصدایی از زندگی خانواده‌ای اصیل در تهران است که در بستر تحولات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ایران روایت می‌شود. داستان با تمرکز بر علی فتاح، پسر نوجوان خانواده و اطرافیانش تصویری از روابط خانوادگی، دوستی‌ها، رقابت‌ها و دغدغه‌های روزمره را ارائه می‌دهد. روایت کتاب با زبانی آمیخته به طنز، خاطره و جزئیات دقیق، فضای تهران قدیم را بازسازی کرده و خواننده را به دل محله‌ها، خانه‌ها و مدرسه‌های آن دوران می‌برد. ساختار کتاب به‌گونه‌ای است که هر فصل یا بخش زاویه‌ی دید متفاوتی را پیش می‌کشد و گاه روایت را از زبان شخصیت‌های مختلف دنبال می‌کند. این تنوع روایی باعث می‌شود که مخاطب با لایه‌های گوناگون شخصیت‌ها و روابطشان آشنا شود و درک عمیق‌تری از فضای اجتماعی و خانوادگی آن دوران به دست آورد. من او علاوه‌بر روایت زندگی روزمره، به موضوعاتی چون هویت، سنت، تغییر نسل‌ها و تأثیر تحولات اجتماعی بر روابط انسانی می‌پردازد و در خلال داستان، دغدغه‌های اخلاقی، دینی و فرهنگی را نیز مطرح می‌کند.

خلاصه داستان من او

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

داستان من او با توصیف محله‌ی خانی‌آباد و خانواده‌ی فتاح آغاز می‌شود. علی فتاح، نوجوانی از خانواده‌ای متمول و سنتی، در کنار خواهرش مریم و دوست صمیمی‌اش کریم، روزهای کودکی و نوجوانی را در تهران قدیم سپری می‌کند. روایت با جزئیات دقیق از زندگی روزمره، آیین‌ها، مراسم‌ها و روابط خانوادگی پیش می‌رود. علی و کریم با تفاوت‌های طبقاتی و فرهنگی دوستی نزدیکی دارند و این رفاقت در بستر اتفاقات کوچک و بزرگ محله و مدرسه شکل می‌گیرد. در کنار آن شخصیت‌هایی مانند باباجون، مامانی، اسکندر و مه‌تاب (دختر اسکندر) هرکدام بخشی از فضای خانوادگی و اجتماعی را نمایندگی می‌کنند. کتاب با روایت‌های متقاطع و گاه طنزآمیز به دغدغه‌های هویتی، اخلاقی و اجتماعی می‌پردازد. موضوعاتی مانند تفاوت طبقاتی، سنت و مدرنیته، تغییرات اجتماعی، نقش زن در خانواده و جامعه و حتی مفاهیمی چون رفاقت و وفاداری در دل داستان تنیده شده‌اند. روایت گاه از زبان علی و گاه از زاویه دید دیگر شخصیت‌ها ادامه پیدا می‌کند و همین باعث می‌شود که داستان چندلایه و پرجزئیات جلوه کند. در خلال داستان خاطرات، رؤیاها و حتی سفرهای ذهنی شخصیت‌ها به گذشته و آینده، به شکل سیال و گاه شاعرانه روایت می‌شود. من او علاوه‌ بر روایت زندگی یک خانواده، تصویری از جامعه‌ای در حال گذار را ارائه می‌دهد که در آن سنت و نوگرایی، عشق و وظیفه و فردیت و جمع‌گرایی در کشاکش‌اند.

چرا باید کتاب من او را بخوانیم؟

من او با روایت چندلایه و شخصیت‌پردازی دقیق، تصویری زنده از تهران قدیم و روابط انسانی ارائه می‌دهد. زبان خاص و جزئی‌نگر نویسنده، فضای داستان را ملموس و باورپذیر ساخته است. این رمان مذهبی عاشقانه ضمن روایت زندگی روزمره‌ی یک خانواده، به دغدغه‌های اجتماعی، اخلاقی و هویتی را نیز در دل روایت جای داده است. خواندن این اثر فرصتی است برای آشنایی با سبک زندگی، آیین‌ها و مناسبات اجتماعی گذشته و همچنین تأمل درباره تغییرات فرهنگی و نسلی. من او با طنز، خاطره و روایت‌های سیال، تجربه‌ای متفاوت از رمان‌خوانی را رقم می‌زند و مخاطب را به سفری در زمان و مکان می‌برد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن من او به علاقه‌مندان داستان‌های خانوادگی، دوست‌داران تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران، کسانی که به روایت‌های چندلایه و شخصیت‌پردازی عمیق علاقه دارند و افرادی که دغدغه هویت، سنت و تغییرات اجتماعی را دنبال می‌کنند، پیشنهاد می‌شود. اگر از خواندن کتاب‌هایی مثل رمان چشمهایش (بزرگ علوی)، خانه ادریسی‌ها (غزاله علیزاده) و آبشوران (علی‌اشرف درویشیان) لذت بردید، این اثر را نیز دوست خواهید داشت.

درباره رضا امیرخانی

رضا امیرخانی (زاده ۱۳۵۲) نویسنده و منتقد ادبی ایرانی و به گفتهٔ خودش، از نویسندگان متعهد به انقلاب اسلامی ایران است. او مدتی رئیس هیئت مدیره انجمن قلم ایران بود. وی که خود را از نویسندگان متعهد به انقلاب و هواخواه جمهوری اسلامی می‌داند به غیر از نگارش رمان و داستان بلند و یک مجموعه داستان کوتاه، به تألیف سفرنامه و مقالات بلند تحلیلی اجتماعی نیز پرداخته‌است. امیرخانی به منظور نوشتن وقایع سفر سید علی خامنه‌ای در سال ۱۳۸۱ به استان سیستان و بلوچستان- که با نام داستان سیستان به چاپ رسیده‌است- یکی از همراهان وی بود.از وی و بخشی از نویسندگان به عنوان نویسندگان نزدیک به نظام فکری حکومت نام می‌برند. برخی از آثار وی به زبان‌های روسی و اندونزیایی و عربی ترجمه شده‌است. امیرخانی دو سفر به کشور کره شمالی داشته است و خاطرات و نظرات خود را در کتابی با نام نیم‌دانگ پیونگ یانگ منتشر کرده است. او در سفر اول با افراد مهمی از حزب خلق کره دیدار و گفتگو کرده است.

بخشی از کتاب من او

«تمامِ مغازه‌ها سمتِ چپِ خیابان بودند. سمتِ راست، گود بود. داخلِ گود پر بود از خانه‌های کوچک که هر کدامِ‌شان به اندازهٔ یک اتاقِ خانه‌های اربابی آن سمتِ خیابان بودند. هفت کور، تازه به سمساری رسیده بودند. کنارِ خیابان روی زمین می‌نشستند. هفت کور با هم هیچ فرقی نداشتند. لباس‌هایی ژنده و مندرس، همه یک رنگ؛ خاکستری تیره. معلوم نبود ابتدا چه رنگی بوده‌اند. با تنبان‌های گشادِ سیاه که از بس روی زمین نشسته بودند، رنگ خاک گرفته بود. پشتِ سرِ هم روی زمین می‌نشستند. اولی ناله می‌کرد: ـ هف کور به یه پول! ذلیل نشین، محتاج نشین... تا کسی پولی به او می‌داد، می‌گفت: ـ حق عوضت بده. این علامتِ‌شان بود. نفرِ آخر ـ هفتمی ـ تا این را می‌شنید، بلند می‌شد و کورمال‌کورمال به اولِ صف می‌آمد. - هف کور به یه پول! گیرِ نامرد نیافتین، اجنبی‌کش نشین. - حق عوضت بده. - هف کور به یه پول! بدمرگ نمیرین، گم‌گور نشین. همین طور، تک تک، هر کسی پولی می‌گرفت، آخری به اولِ صف می‌آمد و روی زمین می‌نشست و صف با حرکتی کند جلو می‌رفت. تازه به سمساری رسیده بودند.»

بخشی از کتاب من او

گذر لوطی صالح، گذر کریم رود! این یکی را از خودمان درآورده بودیم. کریم کنار بازارچه تنگش گرفته بود، به ما گفت آن طرف را نگاه کنید. تا ما سرمان را برگرداندیم، بی رودربایستی شلوارش را کشید پایین. لنگ و پاچه ی نی قلیانی اش را بیرون انداخت و کنار راسته ی ماست فروش های شاه پور شاشید. بعد هم گفت: «به قاعده ی یک رودخانه راحت شدم!» از آن به بعد به آن جا می گفتیم گذر کریم رود! نمی دانم، اما شنیده ام بعدها این قضیه زبان به زبان گشته و بقیه هم بدون این که بدانند، به آن جا می گویند کریم رود! خدا را چه دیده ای، شاید هم فرداروز یک هیأت بلندپایه از محققین ثابت کنند که قدیم ها از این جا رودخانه ای می گذشته به نام «کریم رود». خیلی ها هستند که سرشان درد می کند برای همین حرف ها. بگردند و از میان تاریخ، حرف در بیاورند، انگار نمی دانند که همه چیز در گذر است.

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۹ آذر ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب من او و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمن او
موضوعرمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسندهرضا امیرخانی
انتشاراتنشر افق
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۰/۰۲/۰۴
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۵۱ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۶۹۷۵۹۴
تعداد صفحه‌ها۶۰۰ صفحه
قیمت کتاب۲۳۴۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه ادبیات امروز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Sara.A
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۷

لطفا این کتاب رو در طاقچه ی بی نهایت قرار بدین

۳
mah
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۳/۳۱

لطفا در بی نهایت قراربدین

۰
فاروق
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۱۵

فکر کنم دیگه همه این کتاب رو خونده باشن! اولین باری که این کتاب رو خوندم اول دبیرستان بودم و تازه داشتم با دنیای داستان‌ها آشنا می‌شدم. ساعت یازده شب قبل خواب گفتم بزار یه فصل بخونم و بخوابم. ولی خب...بیشتر

۴
...
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۲/۰۵

چرا ان قدر گررون؟؟..

۰
...💙
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۳۱

یادم هست بعد از دوماه رضایت دادم تا « منِ او» رضا امیرخانی را تموم کنم چون اونقدر برای من جذاب بود که دلم نمیخواست تموم بشه :) منِ او باب دل من بود و تکه هایی از زندگی نزیسته و...بیشتر

۱
دیوانه او...
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۱

😭😭عالی بود،بی نظیر،خدارو هزار مرتبه شکر که این کتاب رو خوندم.....

۱
اناربانو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۷/۱۸

" تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است." و "منِ‌او" کتابی بود که دل مرا لرزاند! آن‌چنان که تا مدت‌ها نمی‌توانستم سراغ داستان دیگری بروم و هنوز دلم جایی پیش مریم و علی و مهتاب، در کوچه مسجد قندی...بیشتر

۱
محبوبه زارعی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۰۵

سالها پیش با خوندن این کتاب با قلم رضا امیرخانی آشنا شدم. بعد که فهمیدم متولد دهه ی پنجاهه، باورم نمی شد یه دهه پنجاهی بتونه در باره ی تهران سال ۱۳۱۲ با این همه جزئیات بنویسه. بعد از اون...بیشتر

۵
کاربر ۱۹۴۸۲۳۵mahmonir
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۱

کتاب بی نهایت زیبایی هست. یه کم ارزون کنین بخرم. من کتاب کاغذی این رمان رو دارم. برای کتابخونه ی الکترونیکی ام لازم دارم. لطفا ارزون کنین بخرم

۱
farez
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۲

من او.... منِ تو.... او.... و روایتی دلنشین و عمیق از دنیایی که در اون عشق و معرفت و بزرگی و نفرت و اندوه...همگی و همگی منحصر بفرد هستند. روایتی که بوی کاه گل و خاک بارون خورده میداد. باهاش همراه میشدی و حتی...بیشتر

۰
یمنا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۱

شاهکار

۰
atefe1670
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۲

چرا در قسمت معرفی کتاب ته داستانو میگید اینجوری مزه اش از بین میره. الان این چندمین کتابی هست که میخوام بخرم ولی معرفی کتابو میخونم میبینم تا ته داستان گفته شده😶 برا این کتابم که نوشتید تهش جفتشون ناکام...بیشتر

۴
ellena_1988
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۱۱

من نسخه چاپی کتاب رو دارم و البته خیلی سال پیش این کتاب رو خوندم برای من ارزش بارها خوندن رو نداشت اما لذت بردم برای یک باری که خوندم یه جایی اواسط کتاب خوندم کسی که مشروب میخوره دعاش تا ۴۰ روز بالا...بیشتر

۰
🌱Negin
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۳

قلم رضا امیرخانی خاص خودشه، داستان در تهران قدیم اتفاق افتاده، کلا اگر به ماجراهای قدیمی علاقمند هستید این کتاب و متنش مناسب شماست، از جمله اینکه در خلال داستان کلمات قدیمی و اصیل زیاد به کار رفته که باعث...بیشتر

۰
z
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۲

کتابش خوب بودا ولی نمی دونم چرا خیلی توقع داشتم یعنی می خواستم انگار یه چیز عظیمی بعدش بهم اضافه بشه که نشد نمی دونم چرا از قلم آقای امیرخانی چنین توقعی داشتم ولی این رمان به طور غالب یه داستان عاشقانه و تاریخی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

مسلم عباسپور
۲۹۹
تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است! دلِ آدمی‌زاد.
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۱۶۵
- اهلِ سیاست، خیال می‌کنند که دور را می‌بینند؛ البت می‌بینند، اما نه خیلی دور را. حکماً اگر خیلی دور را می‌دیدند، کارشان توفیر می‌کرد. امیرالمؤمنین، روحی فداه، اهلِ سیاست بود، اما دورِ دور را می‌دید، جایی به قاعدهٔ قیامت دور و دیر... یا علی مددی!
روژینا
۱۰۲
بچه را باید جوری تربیت کرد که وقتی بالغ شد، بالغ شده باشد! یعنی وقتی کبوتر را یله‌اش دادی، جلد باشد. بپرد، اما برگردد، نه این بالش را ببری... خودش باید بتواند انتخاب کند... اگر بالغ باشد، ولش کن میانِ یک لشکرِ عزب، سالم برمی‌گردد... اما اگر نباشد، توفیری نمی‌کند؛ این‌جا باشد یا کنارِ حرمِ شاه‌عبدالعظیم یا وسطِ پاریس...
hiba
۸۸
- تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است!
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۷۸
- هیچ سری به خودش، به تنِ خودش نگاه نمی‌کنه. همیشه به رفیقش، به تنِ رفیقش، نگاه می‌کنه. این اولِ لوطی‌گریه.
"مُسٰافِرِمٰاھ؛
۷۷
«تنها بنایی که اگر بلرزد، محکم‌تر می‌شود، دل است! دلِ آدمی‌زاد. باید مثلِ انار چلاندش، تا شیره‌اش در بیاید... حکماً شیره‌اش هم مطبوعه... عاشقی که هنوز غسل نکرده باشه، حکماً عاشقه، نفسش هم تبرکه...»
روژینا
۶۰
رحم کنید تا به شما رحم کنند. پیام‌برِ اکرم (ص)
روژینا
۵۲
«حکماً کور به‌تر می‌بیند. چرا؟ چون چشمش به کارِ دیگران نیست، چشمش به کارِ خودش است، چشمش به معرفتِ خودش است... یا علی مددی!»
محمد
۴۹
همان که وقتی می‌خندید، از غنچهٔ لب‌های سرخش بوی گلِ یاس بیرون می‌زد. سال‌های من شمسی نشد؛ مه‌تابی شد. مثلِ شب‌ها... دنیایی داشتیم، آفتاب مه‌تابی بود!
sama
۳۴
- اهلِ سیاست، خیال می‌کنند که دور را می‌بینند؛ البت می‌بینند، اما نه خیلی دور را. حکماً اگر خیلی دور را می‌دیدند، کارشان توفیر می‌کرد. امیرالمؤمنین، روحی فداه، اهلِ سیاست بود، اما دورِ دور را می‌دید، جایی به قاعدهٔ قیامت دور و دیر... یا علی مددی!