معرفی و دانلود کتاب خوبی خدا + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب خوبی خدا
off
٪۳۰

کتاب خوبی خدا

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۶ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب خوبی خدا

کتاب خوبی خدا، نوشته ریموند کارور، شرمن الکسی، هاروکی موراکامی، الکساندر همن، پرسیوال اورت، گیب هادسون، الیزابت کمپر فرنچ، مارجوری کمپر و جومپا لاهیری است که امیرمهدی حقیقت آن را به فارسی ترجمه کرده است و نشر ماهی در سال ۱۳۸۵ آن را منتشر کرده است. این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه نویسندگان معاصر است که هرکدام جهان و لحن خاص خود را دارند؛ از سرخ‌پوست‌های دربه‌در سیاتل تا خرس عسل‌فروش و نویسنده‌ای تنها در توکیو. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب خوبی خدا

کتاب خوبی خدا مجموعه‌ای از چند داستان کوتاه از نویسندگان مختلف است که امیرمهدی حقیقت آن‌ها را گردآوری و ترجمه کرده است. در این کتاب با صداها و جهان‌های گوناگونی روبه‌رو می‌شویم؛ از ریموند کارور که بسیاری او را احیاگر داستان کوتاه می‌دانند تا جومپا لاهیری، شرمن الکسی، هاروکی موراکامی، الکساندر همن و چند نویسنده‌ی دیگر که هرکدام تجربه‌ای متفاوت از داستان‌گویی ارائه کرده‌اند.

کتاب خوبی خدا با کنار هم‌ گذاشتن این داستان‌ها، تصویری چندوجهی از زندگی معاصر، حاشیه‌نشینی، خانواده، تنهایی و خاطره می‌سازد؛ تصویری که از آمریکا تا ژاپن و از قرارگاه‌های سرخ‌پوستی تا آپارتمان‌های تنگ شهری امتداد پیدا می‌کند. هر داستان از کتابْ دنیای مستقلی دارد. داستان شرمن الکسی، «تو گرو بگذار، من پس می‌گیرم»، ماجرای سرخ‌پوست اسپوکنی دربه‌دری است که در سیاتل دنبال لباس رقص مادربزرگش می‌گردد و در این جست‌وجو، فقر، اعتیاد، رفاقت و غرور قومی در هم تنیده می‌شوند.

در داستان موراکامی، «شیرینی عسلی»، قصه‌گویی شبانه‌ی عمو جانپی برای سالا با زندگی شخصی او، زلزله‌ی کوبه، دوستی‌های قدیمی و رابطه‌ی پیچیده‌اش با سایوکو گره می‌خورد و مرز میان قصه و واقعیت به‌تدریج کم‌رنگ می‌شود. کتاب خوبی خدا با چنین ترکیبی، هم به زندگی روزمره‌ی آدم‌های معمولی نزدیک می‌شود و هم لایه‌های عاطفی و ذهنی آن‌ها را دنبال می‌کند. هر داستان از زاویه‌ای تازه به روابط انسانی، خشونت پنهان، شوخ‌طبعی تلخ و لحظه‌های کوچک دگرگونی نگاه می‌کند. کتاب خوبی خدا شبیه یک آنتولوژی شخصی است و مترجمْ داستان‌هایی را کنار هم نشانده که در عین تفاوت، در مضمون‌هایی مثل فقدان، جابه‌جایی، ریشه‌ها و امکان مهربانی به هم نزدیک‌اند.

خلاصه داستان خوبی خدا

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

کتاب خوبی خدا مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که نویسندگان مختلف در آن از خلال موقعیت‌های ظاهراً معمولی، به پرسش‌های عمیق‌تری درباره‌ی هویت، تعلق، فقدان و مهربانی رسیده‌اند. در داستان شرمن الکسی، سرخ‌پوست بی‌خانمانی برای پس‌گرفتن لباس رقص مادربزرگش از یک گروفروشی، وارد بازی عجیبی با پول، شانس، رفاقت و غرور قومی می‌شود و در این مسیر، تصویر دقیقی از فقر شهری، اعتیاد و کرامت انسانی شکل می‌گیرد.

در داستان موراکامی، قصه‌ی خرس عسل‌فروش برای آرام‌کردن دختربچه‌ای که از «آقا زلزله» می‌ترسد، با گذشته‌ی راوی، زلزله‌ی کوبه، دوستی سه‌نفره‌ی قدیمی و تردیدهای عاطفی در هم می‌آمیزد. دیگر داستان‌های کتاب خوبی خدا نیز با تمرکز بر لحظه‌های به‌ظاهر کوچک، نشان می‌دهند چطور یک تصمیم، یک گفت‌وگو یا یک شیء می‌تواند زندگی شخصیت‌ها را زیرورو کند.

چرا باید کتاب خوبی خدا را بخوانیم؟

خواندن کتاب خوبی خدا فرصتی است برای آشنایی هم‌زمان با چند نویسنده‌ی مهم معاصر و فهم اینکه هرکدام چگونه با زبان و ساختار داستان کوتاه کار کرده‌اند. این کتاب از موقعیت‌های روزمره، لایه‌های عاطفی و اجتماعی پنهان را بیرون می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه فقر، مهاجرت، زلزله، خانواده و خاطره در زندگی شخصیت‌ها رسوب می‌کند.

خواندن کتاب خوبی خدا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن کتاب خوبی خدا به دوستداران داستان کوتاه معاصر، علاقه‌مندان به ادبیات آمریکا و ژاپن و کسانی پیشنهاد می‌شود که به‌دنبال داستان‌هایی درباره‌ی حاشیه‌نشینی، تنهایی شهری، روابط عاطفی پیچیده و تأثیر رویدادهای بزرگ بر زندگی روزمره هستند.

درباره امیرمهدی حقیقت

امیرمهدی حقیقت، مترجم و نویسنده‌ی ایرانی، در ۲۷ شهریور ۱۳۵۳ در تهران متولد شد. او فعالیت حرفه‌ای خود در حوزه‌ی ترجمه‌ی ادبی را از سال ۱۳۸۰ و با ترجمه‌ی کتاب مترجم دردها، اثر جومپا لاهیری، آغاز کرد. از آن زمان تاکنون، بخش عمده‌ی فعالیت‌های او بر ترجمه‌ی ادبیات آمریکای شمالی، به‌ویژه داستان کوتاه، متمرکز بوده است.

امیرمهدی حقیقت در کنار ترجمه‌ی آثار داستانی برای بزرگسالان، در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان نیز فعالیت داشته و آثار متعددی را به فارسی برگردانده است. او مترجم آثار شماری از نویسندگان برجسته‌ی جهان، از جمله جومپا لاهیری، سام شپارد، گی دو موپاسان، هاروکی موراکامی و کازوئو ایشی‌گورو است. ترجمه‌های او به‌دلیل دقت زبانی، روانی نثر و وفاداری به فضای اثر مورد توجه مخاطبان و منتقدان ادبی قرار گرفته‌اند.

بخشی از کتاب خوبی خدا

«پراناب چاکرابورتی در اصل برادر کوچک بابا نبود. یک جوان کلکته‌ای بود که اوایل دههٔ هفتاد وارد زندگی سوت وکور پدر و مادرم شد؛ همان موقعی که در آپارتمان اجاره‌ای میدان سنترال زندگی می‌کردند، و بیش‌تر از انگشت‌های یک دست، دوست و آشنا نداشتند. من که در امریکا عموی واقعی نداشتم، عادت کرده بودم او را کاکو پراناب صدا کنم. او هم بابا را داشیامال صدا می‌زد، به مادرم هم عوض اسم کوچکش ــ آپارنا ــ می‌گفت "بودی"؛ هندی‌ها زن برادر بزرگ را همین‌جور صدا می‌زنند.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب خوبی خدا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابخوبی خدا
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهریموند کارور
مترجمامیرمهدی حقیقت
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۵/۰۲/۰۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۵۸ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۹۹۷۱۰۱۸
تعداد صفحه‌ها۲۰۷ صفحه
قیمت کتاب۷۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

جیمی
۱۳۹۸/۰۳/۱۷

فقط با داستان اول و آخر و پنجمش حال کردم در کل از خوندنش پشیمون نیستم

۰
maryhzd
۱۳۹۸/۰۳/۰۴

البته داستان های کتاب هیچ ربطی به خدا ندارند... ولی در زمان خودش (کتاب مال اقلا ده سال پیش است) ، انتخاب خوبی از داستان های کوتاه آمریکایی شده است و برخی هایش برای من جالب بود گرچه کمتر واجد...بیشتر

۰
حسین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۰

چند داستان خوب به انتخاب مترجم امیر مهدی حقیقت. نقطه قوت داستان ها ترجمه روان و دلنشین آقای حقیقت هست. یک داستان خوب هم از موراکامی دارد.

۰
z.rezayi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۵/۲۷

داستان های کوتاهی که هر کدام به اندازه یه رمان چند جلدی حرف برای گفتن داره. بسیار عمیق و تامل برانگیز

۰
فاطمه کدخدایی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۵/۱۱

مجموعه داستان های اجتماعی از زبان نویسندگان مطرح معاصر غیر ایرانی. داستان ها قوی و بدور از تکرار هستند. شخصیت زن ها در اکثر داستان ها پر رنگ است

۰

بریده‌هایی از کتاب

امیرحسین
۷
شرمن با انگشت به داگلاس اشاره کرد که ساکت باشد. بعد آدامس را از دهانش درآورد و چسباند زیر موتور یخچال. وز وز یخچال قطع شد؛ به همین سادگی. مثل وقتی نو بود، بی‌صدا شروع به کار کرد.
رسول شعبانی
۵
گفتم: «از این‌جور سؤال‌ها نکن.» پرسید: «از کدام جور سؤال‌ها؟» «سؤال‌هایی که جوابشان معلوم است. این‌جور سؤال‌ها مرا می‌ترساند.»
امیرحسین
۴
داگلاس لانگلی، ساندویچی کوچکی در تقاطع خیابان چهاردهم و تی کلمبیا داشت. کنار مغازه‌اش کوچهٔ کم‌رفت‌وآمدی بود، و طبقهٔ بالای مغازه، مردی به اسم شرمن النی زندگی می‌کرد. شبی که داگلاس اولین بار، شرمن را دیده بود دو مرد داشتند او را به قصد کشت می‌زدند.
کاربر ۴۲۶۰۶۹۸
۳
«من هم فقط بعضی‌وقت‌ها این‌طوری فکر می‌کنم، باقی وقت‌ها همان‌طوری فکر می‌کنم که ازم می‌خواهند. برای همین بدجوری قاتی کرده‌م.»
کاربر ۴۲۶۰۶۹۸
۲
هیچ‌وقت یک‌شبه، دلی را نشکستم؛ اگر هم شکستم، خردخرد شکستم. هیچ‌وقت دری را برای همیشه پشت سرم نکوبیده‌ام. همیشه یواش‌یواش محو شده‌ام؛
Sepehr Danaiefar
۲
می‌پرسیدم: «خب، چه‌کارها می‌کنید؟» می‌گفت: «منتظرم.» «منتظر چی؟» «مردن.»
رسول شعبانی
۲
انکار نمی‌کنم که توی روزهایی که کیاوبیایی داشتم، چهار پنج تا دل را شکسته‌ام، اما همهٔ ما از این‌جور خبط‌ها کرده‌ایم؛ نکرده‌ایم؟ پس، از این بابت، آدم بخصوصی نیستم. تازه تو همین دل‌شکستن هم چندان تحفه‌ای نیستم.
کاربر ۲۷۱۳۸۸۴
۱
می‌خواند و با شعرهای «خورشیدخانم آفتاب کن» یا «تو خورشید منی، من آفتابت» بیدارم می‌کرد، می‌خندید و پرده‌های تختم را کنار می‌زد، بعد بغلم می‌کرد و مرا که هنوز درست و حسابی خواب از سرم نپریده بود از پله‌ها می‌برد پایین. آن صبح‌ها چشم‌های عسلی‌اش برق می‌زد، با دقت رژلب می‌زد، موهای بور براقش را با چند سنجاق عقب می‌داد و بقیه‌اش فر می‌خورد دور گردنش.
نیکام
۱
تن به ترسی دادم که روزهای زیادی سعی کرده بودم ندیده‌اش بگیرم. ولی حالا دیگر مثل یک کت خیس پشمی، سنگینِ سنگین شده بود و من کاری نمی‌توانستم بکنم جز این‌که همان‌جا توی رختخواب بیدار بمانم و گریه کنم.
نیکام
۱
هنوز خیلی خوب می‌توانم ببینمش که با چهره‌ای عبوس و جدی نشسته روبه‌روی تلویزیون که گزارشی از قتل‌عام سارایوو پخش می‌کند و سر صبر، مکعب روبیک را می‌چرخاند؛ انگار نه انگار که نتوانسته و نمی‌تواند یک بار هم که شده، آن را حل کند.