معرفی و دانلود کتاب جیرجیرک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب جیرجیرک
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب جیرجیرک

نوع کتاب
۳.۸(از ۱۶ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
احمد غلامی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب جیرجیرک

احمد غلامی نویسنده و روزنامه‌نگار اهل ساوه در «جیرجیرک» داستان سه بخش از زندگی یک متولد دهه چهل را روایت می کند، دوران نوجوانی، دوران جوانی و میان‌سالی. بابک در نوجوانی به خاطر پدرش که عشق فوتبال است، مجبور است نقش یک فوتبالیست عاشق را بازی کند، اما خودش به روزنامه‌نگاری علاقه دارد، این کار او را درگیر جریانات و ناآرامی‌های سیاسی و حوادث کوی دانشگاه سال ۷۸ می کند؛ در حالی که یک دوره را هم به عنوان رزمنده در جبهه گذرانده است: «پدرم اهلِ سیاست بود و بحث‌های داغی می‌کرد که سروته نداشت و دست‌آخر معلوم نمی‌شد طرف‌دارِ کیست، وقتی با حزب‌اللهی‌ها بود، عمیقاً مذهبی می‌شد و جوری از همه‌چیز دفاع می‌کرد که شاخ درمی‌آوردی از این‌همه اُلفتش با حزب‌اللهی‌ها و وقتی توی تاکسی می‌نشست و راننده فحش و ناسزا می‌گفت به روزگار، چنان از گذشته یاد می‌کرد که فکر می‌کردم تمام کاخ‌های پدرم را غارت کرده‌اند و انگار ما از نواده‌های قاجار بوده‌ایم. حالتِ پدرم در برخورد با صاحب‌منصبان قبل از انقلاب تماشایی بود. ناگهان در حدِ آبدارچی تنزل می‌کرد و چنان بله قربان، بله قربان می‌گفت که من فکر می‌کردم شاید در خاطرات دورودراز گذشته او را با پیراهن سفید در آبدارخانه دیده‌ام. اما همه‌چیزِ پدر من فوتبال بود و هیچ‌چیز دیگری جز فوتبال برایش اهمیت نداشت.فوتبال برایش حیثیت و شرف بود. آبرو بود» این داستان که چند زمانی و به شیوه سیال ذهن روایت می‌شود و مانند موج دریا خواننده را با خود دچار نوسان احساسات و دریافت می‌کند، در جاهایی با زندگی خود نویسنده هم‌خوانی دارد. غلامی هم روزنامه‌نگار است و دوران سربازی اش مصادف با جنگ تحمیلی بوده است و البته جنگ موضوع غالب در آثار او است. داستان «فعلاً اسم ندارد» احمد غلامی برگزیده دوره سوم جایزه هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۸۱ شد. «کفش های شیطان را نپوش»، «تو می گی من اونو کشتم»، و «آدم ها» از دیگر آثار این نویسنده زبردست ایرانی است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جیرجیرک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:جیرجیرک
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:احمد غلامی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۷/۰۲/۱۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۰۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۶۲۴۶۷۵
تعداد صفحه‌ها:۶۸ صفحه
قیمت کتاب:۲۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

fateme1ghaderi
۱۳۹۹/۰۱/۲۹

داستان کوتاهی‌ه. کمتر از یه ساعت میشه خوندش. اما توی همین صفحات اندک اتفاقای زیادی میفته. برای من خوندنش جذاب بود و فک میکنم نویسنده دهن خلاق و خوبی داره اما انقد تعداد صفحات کم بود که نویسنده انگار هولش...بیشتر

۰
writer:)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۴

داستان خیلی خوبی داشت و من از خوندنش لذت بردم👌👌👌👌

۰
malihe.vm
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۳

داستان کوتاه ، شیوا و روان بود، قلم جذابی داشت که تا پایان این جذابیت ادامه پیدا کرد در کل ارزش وقت گذاشتن رو داشت

۰
مرتضي فراهاني علوي
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

پیشنهاد میکنم

۰
jamegrak
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

عالی

۰
yadak834
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۱۵

داستان خوبی است، متن اش هم شیوا و روان است

۰

بریده‌هایی از کتاب

fateme1ghaderi
۴
گفت: " نمی‌دونم چرا کار ما فقیربیچاره‌ها همه‌ش به خدا می‌افته."
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۳
تو می‌فهمی عشق چیه؟” " اگه نمی‌دونستم که تا حالا صدبار رفته بودم."
rez1.314
۳
همیشه مادرها هستند که نمی‌گذارند ما سبک بشویم و به آسمان برویم. آن‌قدر ما را دوست دارند که نخ ما را می‌بندند به انگشت خودشان تا باد ما را نَبرد
jamegrak
۳
" نمی‌دونم چرا کار ما فقیربیچاره‌ها همه‌ش به خدا می‌افته."
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۲
آدم بهترین دشمنِ خودش است. لازم نیست او را کتک بزنند یا زیر شکنجه لت‌وپارش کنند. بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دَخلِ خودش را بیاورد.
rez1.314
۲
مسعود می‌گفت: " می‌ترسم." کنارِ خاک‌ریز دراز کشیده بودیم. گفتم: " از چی؟" گفت: " از مُردن." گفتم: " مُردن، ترس نداره." گفت: " تو نمی‌ترسی؟" گفتم: " چرا!" گفت: " از چی؟" گفتم: " از اسارت."
rez1.314
۲
من می‌دویدم، چون می‌ترسیدم از اسارت، مسعود ایستاد و دست‌هاش را بالا برد چون می‌ترسید از مرگ. ترس نقطهٔ مشترک ما بود که برای هر کدام‌مان مفهوم دیگری داشت.
کورش مروتي
۲
هر کس که ساختن زندان انفرادی به کله‌اش زده، آدم جالبی بوده و خوب می‌دانسته با آدم‌ها چه‌طور بازی کند. یعنی درست‌تر آن است که بگویم می‌دانسته آدم بهترین دشمنِ خودش است. لازم نیست او را کتک بزنند یا زیر شکنجه لت‌وپارش کنند. بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دَخلِ خودش را بیاورد.
jamegrak
۲
هر کس که ساختن زندان انفرادی به کله‌اش زده، آدم جالبی بوده و خوب می‌دانسته با آدم‌ها چه‌طور بازی کند. یعنی درست‌تر آن است که بگویم می‌دانسته آدم بهترین دشمنِ خودش است. لازم نیست او را کتک بزنند یا زیر شکنجه لت‌وپارش کنند. بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دَخلِ خودش را بیاورد
rez1.314
۱
چه‌قدر من مهم بودم. این‌همه خمپاره را برای من می‌زدند.