تهران مثل زن کارگری بود که هیچوقتِ سال نمیرسید دستی به سروگوش خودش بکشد، ابرویی بردارد، فرمژهای بزند، یا مویی رنگ کند، اما برای تعطیلات عید حسابی به خودش میرسید و دلربایی میکرد. زیبا میشد. بوی عطرش مشام را پُر میکرد و آدم خیال میکرد زن اثیری اگر واقعاً وجود داشته باشد، شاید همین زیباروی دلربا باشد.