معرفی و دانلود کتاب زندگی سخت + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زندگی سختsubscriptionAvailable

کتاب زندگی سخت

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
مارک تواین، امیرحسین وزیری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زندگی سخت

«زندگی سخت» حکایت تجربه مارک تواین (ساموئل لَنگهورن کلِمِنس) از زندگی در غرب وحشی است و به گفته خودش روایتی شخصی از مجموعه اتفاقاتی است که در جریان واقعه ظهور، پیشرفت و اوج‌گیری تب اکتشاف معادن نقره در نوادا برایش رخ داده‌.

سام کلمنس که نوجوان و به گفته خودش نادان و بی‌تجربه است پس از دریافت یک پیشنهاد شغلی از برادرش که به تازگی به یک منصب مهم دولتی در نوادا رسیده، عازم سفر می‌شود. او که هیچوقت از خانه دور نشده است در آرزوی پیشرفت، پولدارشدن و سیاحتی ماجراجویانه راهی غرب می‌شود و این تجربه برایش زندگی سختی رقم می‌زند:

«من قصد داشتم فقط سه ماه در نوادا بمانم ــ قصد بیشتر ماندن نداشتم. تصمیم داشتم تا آن‌جا که می‌توانم چیزهای جدید و عجیب ببینم، و سپس به‌سرعت برگردم و به کاروزندگی‌ام برسم. به‌هیچ‌وجه فکر نمی‌کردم آن گردش سه‌ماهه، شش هفت سال به درازا بکشد!»

تواین روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و وارث اسلوب طنز دو مکتب طنزنویسی بود؛ مکتب طنز قدیم (جنوب غرب امریکا) و مکتب طنزنویسان ادبی بعد از جنگ. او از جوانی و زمانی که به حروف‌چینی داستان‌ها و حکایت‌های طنز در روزنامه‌ها و مجله‌های شهرهای حاشیهٔ می‌سی‌سی‌پی مشغول بود، با شیوهٔ نخست آشنا بود، طنزی با زبانی عامیانه و نتیجه‌گرا. این اثر تواین هم مانند آثار دیگر او و حتی بیش از آن‌ها، طنز و بازی‌های زبانی دارد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زندگی سخت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزندگی سخت
موضوعداستان خارجی، طنز، خاطرات، زندگی‌نامه
نویسندهمارک تواین
مترجمامیرحسین وزیری
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۰۵/۱۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۸ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۶۲۰۰۶۶
تعداد صفحه‌ها۵۹۵ صفحه
قیمت کتاب۳۳۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

mmdmhdj
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۲

بد، خط داستانی ندارد، اصلا داستان نیست. اجتماع خرده روایت هایی است که تصادفا طنز هم با به لای آن دیده می شود و همان هم جهان شمول نیست و نوع انسان را مخاطب خود قرار نمی دهد بلکه روایت...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

javadazadi
۱
شبی دیگر، با آمیزه‌ای از آرامش و پریشانی بر ما گذشت و سپس، صبح فرا رسید. باز هم با مسرت چشم گشودیم به نسیم روح‌افزا، پهنهٔ وسیع چمنزارهای یک‌دست، آفتاب درخشان، خلوتی باشکوه و به‌کل عاری از انسان و مأوایی و فضایی با چنان جلوهٔ اغراق‌شده‌ای که در آن درختانی که در سه‌مایلی ما بودند، در دسترس به‌نظر می‌آمدند. دوباره لباس‌های گرم‌مان را درآوردیم، از دلیجان‌ِ درحال‌حرکت بالا رفتیم، پاهای‌مان را از کنار آویزان کردیم، هرازگاهی بر سر قاطرهای شتاب‌زده فریاد می‌کشیدیم تا ببینیم آن‌ها چگونه گوش‌های‌شان را به عقب برمی‌گردانند و چهارنعل می‌تازند، کلاه‌های‌مان را به سرمان بسته بودیم تا موهای‌مان را باد نبرد و در جست‌وجوی چیزهای جدید و شگفت‌انگیز در فرشی که پیرامون‌مان را فرا گرفته بود نگاه می‌انداختیم. فکر کردن به زندگی، شادی و حس سرکش آزادی که در آن صبح‌های دلپذیر، خون را در رگ‌های من به جوش می‌آورد، حتا امروز هم مرا هیجان‌زده می‌کند.
javadazadi
۰
از طریق مشاغل متعدد امرار معاش می‌کردم، اما پیشرفت خیره‌کننده‌ای نداشتم؛ هنوز فهرست پیشِ رویم بود و کاملاً آزادی انتخاب داشتم، به شرطی که حاضر به کار می‌بودم ــ که پس از آن‌همه ثروتمند بودن نمی‌خواستم. یک‌بار به مدت یک روز کارمند خواربارفروشی شدم؛ اما در آن مدت آن‌قدر شکر هدر دادم که صاحب آن‌جا نگذاشت به کارم ادامه بدهم؛ گفت بیرون، برای این‌که خودش هم می‌توانست همین کار را بکند. یک هفتهٔ تمام حقوق خواندم و سپس آن را رها کردم، زیرا خیلی کسالت‌آور و خسته‌کننده بود. مختصری مشغول فراگیری آهنگری شدم، اما آن‌قدر برای تنظیم دَمِ کوره، به طوری که خودش باد بزند، وقت تلف کردم که استادکارم من را با بی‌آبرویی بیرون انداخت و گفت به هیچ دردی نمی‌خورم. مدتی در کتاب‌فروشی کار می‌کردم، اما مشتری‌ها خیلی من را اذیت می‌کردند و نمی‌توانستم به‌راحتی مطالعه کنم، بنابراین صاحب مغازه به من مرخصی داد و فراموش کرد پایانی برای آن تعیین کند.
javadazadi
۰
اما افسوس که دیگر خیلی دیر شده بود، آقایان ــ خیلی دیر. آن تأخیر شوم کار خودش را کرده بود ــ بیزلی جوان دیگر مرده بود. روحش به سرزمینی پرواز کرده بود که همهٔ نگرانی‌ها در آن‌جا از بین می‌روند، همهٔ خواسته‌ها برآورده می‌شوند، و همهٔ آرزوها محقق می‌شوند. پسر بیچاره را با یک شلغم در هر دست به خاک سپردند.» اریکسون این‌گونه داستانش را تمام کرد و دوباره به سر تکان دادن و پریشان‌احوالی برگشت. جمع پراکنده شد و او را همان‌طور رها کرد... اما به ما نگفتند چه چیز او را دیوانه کرده بود. در آن لحظه آن‌قدر گیج شده بودم که فراموش کردم بپرسم.
nazanin z
۰
گاهی اوقات با خود می‌اندیشم که حاضرم هر چه دارم بدهم اما این واقعیت‌ها را برای خود نگه دارم؛ اما نمی‌شود. هر چه بیشتر منابع اطلاعاتم را درزگیری می‌کنم و خِسّت بیشتری به خرج می‌دهم، نشت دانش و حکمتم بیشتر می‌شود.