معرفی و دانلود کتاب زمستان بلاتکلیف ما + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زمستان بلاتکلیف ماsubscriptionAvailable

کتاب زمستان بلاتکلیف ما

نوع کتاب
۲.۳ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدعلی سپانلو
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زمستان بلاتکلیف ما

از متن کتاب: امشب اگر ببارد خاک روی میز و حافظه و قلم و بوسه‌ی سرخ را برگرداند از لبی که حضور ندارد دیگر بالکن نیست، و زنِ گم‌شده نمی‌دانم آن‌سوی چند سالی‌ست! اما کاش لنگ نکند ای کاش بی‌درنگ بیاید و بگذرد اسب تاریک زمستان.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زمستان بلاتکلیف ما و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزمستان بلاتکلیف ما
موضوعشعر نو، شعر معاصر
نویسندهمحمدعلی سپانلو
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۰۶/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۱۱ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۰۴۴-۱
تعداد صفحه‌ها۹۲ صفحه
قیمت کتاب۶۲۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Abolfazl
۱۳۹۷/۰۳/۲۷

کوری کتاب کور دیگری را بخواند و بینایان از دیدن خط آن عاجز باشد

۰

بریده‌هایی از کتاب

مادربزرگ💝
۲۹
معماست... همان‌قدر معما که کوری کتابِ کور دیگر را بخواند   و بینایان از دیدن خط آن عاجز باشند.
مادربزرگ💝
۱۰
برفِ درشت می‌بارد این فاصله‌ی کوتاه اگر پیمودنی بود به جمع بزرگ خانواده می‌رسیدم... هنوز هم کنار پنجره می‌مانم اتاق پهلویی گرم‌ و گیراست، می‌دانم پدربزرگ‌ها، خانم‌بزرگِ تهران، با موی حنابسته بابا و عمه‌توران، مادر چله‌گُلی و خندان همه جوان‌تر از من، چه‌قدر هم جوان کافی است به آن اتاق سرک بکشم کنارشان بنشینم بی‌حرف
مادربزرگ💝
۱۰
من این‌سوی پنجره‌ام، می‌بینم برف سبکی در آن اتاق می‌بارد... در اتاق پهلویی خبرهاست صدای‌شان در خفا پخش می‌شود خوش‌مشرب‌ها، دور کرسی، با آجیل زمستان غل‌غل کتری، بخاری علاءالدین، قوری چای سیلان و حکایتِ فراموشی‌ناپذیر
Maryam Bagheri
۳
و چشم می‌اندازم پی مسافرِ کُت‌قرمز در ایستگاه قطاری دراز که یادم نیست (و در اتاق کناری کسی خفته بود که دوستم می‌داشت) و می‌روم به‌ جست‌وجوی گیشه‌ای که در آن برنامه‌ی سفر بفروشند
Abolfazl
۳
اگر به چشمِ عیان ابرها بیشتر به‌ شکل حریرند، در آسمان، فراز سرِ ما، بازار سنگ‌ریزه‌هاست و پیرمردِ ابرْ‌نما که هیچ ذوق ندارد بی‌اعتنا پشت می‌کند به دختری که در پارک واژگون عریان می‌شود، یعنی که پیرمرد وسواسی ندارد که ممکن است ببارد این آسمان، که احتمالاً از سنگ‌ریزه‌ی باران پُر است!
Somayeh
۳
چه رگباری! که می‌ترسم به صندوق پُست رخنه کند. بارشِ بی‌حواس نشانی برکه‌ها را محو کرده. سرنوشتِ نامه چه خواهد شد! آیین عاشقان قدیمی یک قطره اشک بود و کمی عطر، اما نه آن‌که نامه را با آسمان بنویسند. پیغام از سیم‌ها و مفتول‌ها ایمن نیست. آیا به پست اعتماد کنم؟ وقتی ‌که یک نفر به‌نجوا گفت: با من وداع کن به ‌امید ندیدنم! با این‌همه برای تو ای دلبند این مومیایی را کادوپیچ می‌کنم. اگر نمی‌خندد ببخش، عروسک نیست.
مه....
۰
تنها کسی که خواب نمی‌بیند چشمان بی‌خیال بهار است همراه من... که به‌زودی لباس پاییز می‌پوشم و رنگ آن به موهایم می‌آید.