با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پخمه

دانلود و خرید کتاب پخمه

۴٫۴ از ۱۴ نظر
۴٫۴ از ۱۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پخمه  نوشته  عزیز  نسین  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب پخمه

«پخمه» نام رمانی طنز از نویسنده اهل کشور ترکیه، عزیز نسین (۱۹۹۵-۱۹۱۵) است. او در طول زندگی‌اش برای طنزنویسی جوایز گوناگونی دریافت کرد. اولین بار در سال ۱۹۵۶ برنده‌ی مدال طلای فکاهی‌نویسان جهان شد و سپس در سال‌های ۱۹۵۷، ۱۹۶۳ و ۱۹۶۶ در مسابقات بین‌المللی طنزنویسی رتبه‌ی اول را به‌دست آورد. نسین بیش از دوهزار داستان و پنجاه‌وسه کتاب و هفت نمایش‌نامه نوشت که به اکثر زبان‌های زنده‌ی دنیا ترجمه شده‌اند. او درمورد طنزنویسی نظریه‌ی خاصی داشت. او معتقد بود: همان‌طور که یک داروساز و شیمیست، گیاه‌ها و داروهای مختلف را مخلوط می‌کند و از شیره‌ی آن‌ها شربت‌های شفابخشی می‌سازد، یک طنزنویس این کار را در مغزش انجام می‌دهد و به‌جای گیاه و دارو و شربت، عادات، اخلاق، رفتار و گفتار جامعه را تجزیه و تحلیل می‌کند. او عقیده‌ داشت؛ فقط موقعی کار یک نویسنده جالب است که جانب‌دار مردم باشد و با کسانی که حقوق دیگران را پایمال می‌کنند تا پای جان مبارزه کند. هرگاه نویسنده‌ای از نظر مالی در رفاه و آسایش باشد هرگز نمی‌تواند اثری بزرگ و تأثیرگذار خلق کند. عزیز از بین نویسندگان،چخوف را از همه بیشتر دوست می‌داشت.

بریده‌ای از کتاب:

هوم... هیچ‌کس نمی‌دونه فردا چه اتفاقی براش می‌افته. مثلاً داریم راه می‌ریم، یه‌دفعه پامون به سنگ می‌خوره یا می‌افتیم تو جوی آب و همین باعث می‌شه که از یه حادثه‌ی بزرگ جون سالم به‌در ببریم. صبح از خونه بیرون میاییم که بریم دنبال کاری، یه‌هو دوستی سر راه‌مون سبز می‌شه و بعد از احوال‌پرسی ما رو به جایی می‌بره که اون‌جا عاشق یه دختر خوشگل می‌شیم و بعد باهاش ازدواج می‌کنیم. به‌عقیده‌ی شما به این چیزها چی می‌شه گفت؟ هان؟؟ اگر پامون به سنگ نمی‌خورد یا توی جوی آب نمی‌افتادیم یا اون دوست رو نمی‌دیدیم، زندگی ما یه شکل دیگه می‌شد. داستان من هم مث یکی از همین حوادثه، به‌خاطر خوردن چند تا کتلت مسیر زندگیم عوض شد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۳)
nematinho
۱۳۹۷/۰۳/۳۰

عزیز نسین یکی از بهترین نویسنده های طنز نویس هستش و من زمانی که با این نویسنده آشنا شدم ۱۳-۱۴ ساله بودم و از کتابایی که پدرم از زمان دانشجویی خودش داشت من با کتاب پخمه آشنا شدم. به نظرم

- بیشتر
|قافیه باران|
۱۳۹۸/۱۱/۰۲

همه چیز از کش رفتن چند تا دونه کتلت شروع میشه... اروم اروم گره های زندگی پخمه بیخ پیدا میکنه و تا انتهای کتاب مصداق کامل از چاله در اومدن و تو چاه افتادن به خوبی منعکس میشه! طنز کتاب انچنان قوی

- بیشتر
سارا
۱۳۹۸/۰۹/۲۹

خیلی خوبه. تو سه روز خوندمش. اصلا نمیتونستم ازش دست بکشم. میخواستم ببینم آخرش چی میشه سریال مرد هزار چهره رو آقای مدیری و نویسنده هاشون از این اثر الهام گرفتن

mohadese
۱۳۹۹/۰۷/۰۶

طنز جالبی بود. حماقت ها و نادانی مردم جامعه امروز را به خوبی نمایش داده بود! به نظر من داستان آلمانی شدن و مسلمان شدن و بخصوص قصه ی ختنه کردنش در همین قصه یکی از جذابترین روایت های عزیز نسین است

- بیشتر
Sahand 1999
۱۳۹۷/۰۸/۱۱

کتابی خیلی خوب و سرگرم کننده از یه نویسنده بزرگ و عالی.

bayaneh elehi
۱۳۹۷/۱۲/۱۹

به خوندنش می ارزه.در کنار شرح زندگی ی آدم با کلام طنز،درسهای بزرگی هم لابلای حرفاش میشه گرفت.

مینا
۱۴۰۰/۰۴/۱۸

انقددری این کتاب من و خسته کرد که شوهر غر غروی من ..من و خسته نکرده حیف حیف از وقتی که گذاشتم فضای سازی بدک نبود خیلی دیگه یه نفر و پخته نشون داده خیلی خیلی خسته کننده شد وسطاش

- بیشتر
safuora
۱۳۹۸/۰۸/۱۶

کتاب بی نظیری بود واقعا به خوندش می ارزه

Fāřñäż
۱۳۹۹/۰۴/۰۱

داستان طنز تلخ هست، روایت زندگی مردی به نام پخمه که در تلاش برای داشتن یک زندگی سالم است ولی حوادثی گوناگون او را از این مسیر خارج می کند...

📚Farhan📚
۱۳۹۷/۰۲/۱۰

میتونین رایگانشو از نت دانلود کنین

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۰)
ـ آدم حسابی، توی این مملکت کی از گرسنگی مرده که تو دومی‌اش باشی؟!! نمی‌دونستم چه جوابی بدم. قضیه رو به جایی کشونده بود که من هر جوابی می‌دادم حداقل به ده سال زندان محکوم می‌شدم. ناچار سکوت کردم.
a m i r
این مردم اخلاق عجیبی دارند، بعضی وقت‌ها چنان امر بر خودشون مشتبه می‌شه که دروغ‌های خودشون رو هم باور می‌کنند.
|قافیه باران|
خلاصه این‌قدر به من محبت کرد که درد و رنج زندان را فراموش کردم. وقتی دو تا از سیگارهای اعلا و خوش‌بو را آتش زد و به دست من داد، بدون مقدمه پرسیدم: ـ شما چرا زندون اومده‌اید؟ ـ برای خاطر کتلت! من تعجب کردم و پخمه درحالی‌که با صدای بلند می‌خندید ادامه داد: ـ جدی می‌گم. تمام بدبختی من از چند تیکه کتلت شروع شد!!!
سپیده
گلیم بخت کسی را که بافته‌اند سیاه/ به آب زمزم وکوثر سفید نتوان کرد
Mhsn_Ghrb
اگر کسی پخمه را نمی‌شناخت خیال می‌کرد آدم‌حسابی است! پالتو پشم شتر، دستکش‌های چرمی، کت‌وشلوار سیاه و کفش‌های براقش مثل میلیونرها می‌ماند. به‌محض این‌که وارد بند شد با تمام بروبچه‌ها دست داد و احوال‌پرسی کرد و بعد مثل کسی که به خانه‌ی خودش آمده، یک‌راست رفت توی اتاق و لباس‌هایش را درآورد و رفت حمام!!
سپیده
هوم... هیچ‌کس نمی‌دونه فردا چه اتفاقی براش می‌افته. مثلاً داریم راه می‌ریم، یه‌دفعه پامون به سنگ می‌خوره یا می‌افتیم تو جوی آب و همین باعث می‌شه که از یه حادثه‌ی بزرگ جون سالم به‌در ببریم. صبح از خونه بیرون میاییم که بریم دنبال کاری، یه‌هو دوستی سر راه‌مون سبز می‌شه و بعد از احوال‌پرسی ما رو به جایی می‌بره که اون‌جا عاشق یه دختر خوشگل می‌شیم و بعد باهاش ازدواج می‌کنیم.
سپیده
پخمه پک محکمی به سیگارش زد و ادامه داد: ـ اون روزها من شاگرد دبیرستان نظام بودم. بعد یک‌باره سکوت کرد و چشم‌هایش را به سقف دوخت. قیافه‌اش نشان می‌داد که از یادآوری این خاطره خیلی ناراحت شده. آهی کشید و آرام‌آرام گفت: ـ نمی‌دونید تو این مدت چه‌ها به سرم اومده. از کجا به کجا رسیدم. حیف که جوونی و نادونی دامن‌گیرم شد و با دست خودم خاک توی سرم ریختم. اگه بدونید تو مدرسه چه شاگرد زرنگی بودم. هر سال شاگرد اول یا دوم می‌شدم. تو ورزش نظیر نداشتم.
سپیده
با لحن مخصوص و مؤدبی صدا کرد: ـ آقا، بفرمایید این‌جا. همه‌ی زندانی‌ها به من نگاه کردند. من که مثل بچه‌ها غریبی می‌کردم و گوشه‌ای ایستاده بودم، دست و پایم را گم کردم. پخمه بلندتر گفت: ـ بفرمایید آقا. این‌جا همه با هم برادرند..
سپیده
شیوه‌ی عزیز نسین برای نوشتن داستان‌هایش این‌گونه بود که برای هر موضوع پرونده‌ی مخصوصی باز می‌کرد و هر وقت خبر خوب و مطلب جالبی پیرامون آن موضوع به دستش می‌افتاد که برای مایه‌ی طنز مناسب باشد، آن مطلب را در آن پرونده قرار می‌داد و به‌مرور مطالب دیگری نیز در آن زمینه جمع‌آوری می‌کرد. وقتی مطلب از هر جهت کامل شد، آن را به‌صورت داستان تنظیم می‌کرد.
Ahmadreza
عزیز نسین درمورد طنزنویسی نظریه‌ی خاصی دارد. او معتقد است: همان‌طور که یک داروساز و شیمیست، گیاه‌ها و داروهای مختلف را در قرع و انبیق‌ها مخلوط می‌کند و از شیره‌ی آن‌ها شربت‌های شفابخشی می‌سازد، یک طنزنویس این کار را در مغزش انجام می‌دهد و به‌جای گیاه و دارو و شربت، عادات، اخلاق، رفتار و گفتار جامعه را تجزیه و تحلیل می‌کند. منتهی بعضی اوقات، محصول یک طنزنویس به‌قدری تند، تلخ و زننده از کار درمی‌آید که قابل تحمل نیست و ناچار طنزنویس مقاله را به صورتِ خائنین، زورگویان و بدکاران اجتماع تف می‌کنند.
هـ.ن

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۶۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۰۸
شابک‎۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۱۹۶-۶
تعداد صفحات۲۶۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۸/۰۸
شابک‎۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۱۹۶-۶