با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب ژان کریستف (جلد ۲) اثر رومن رولانoff

ژان کریستف (جلد ۲)


سال انتشار۱۳۸۸

تعداد صفحه‌ها۵۰۰ صفحه

دسته‌بندی
معرفی نویسنده
عکس رومن رولان
رومن رولان
فرانسوی | تولد ۱۸۶۶ - درگذشت ۱۹۴۴

رومن رولان در ۲۹ ژانویه‌ی ۱۸۶۶ در کلامسی فرانسه به دنیا آمد. او در چهارده‌سالگی برای تحصیل به پاریس رفت و به عقیده‌ی خودش، جامعه‌ را در آشفتگی معنوی دید. او سپس در مدرسه‌ی ...

معرفی کتاب ژان کریستف (جلد ۲)

«ژان کریستف (جلد ۲)» دومین جلد از اثر رومن رولان (۱۸۶۶-۱۹۴۴) با ترجمه دکتر علی اصغر خبره‌زاده است. ژان کریستف یک رمان موزیکال است به طوری که مخاطب غرق در رمان شده و فقط به موسیقی گوش می‌دهد. ژان کریستف موسیقیدان آلمانی است که پس از درگیری با پلیس مجبور به ترک کشور می‌شود و به فرانسه مهاجرت می‌کند. طی دوران بلوغ فکری‌اش دست‌خوش تحولاتی فراوان می‌شود و تا حدودی دارای روحیه چندشخصیتی است. شخصیت اصلی و با دوامش به آرامی شکل می‌گیرد و به یک ثبات معقول و منطقی می‌رسد. زندگی ژان کریستف تا حد زیادی به زندگی و اندیشه‌های بتهوون، موتسارت و واگنر شبیه است. در جلد دوم ژان کریستف قهرمان داستان متحول شده‌است و اکنون خود را عاقل‌تر و بالغ‌تر می‌داند. حالا او اعتقاد دارد که دستاوردهای گذشته خودش (موسیقی‌ها و سمفونی‌هایی که خلق کرده‌بود.) احمقانه و سطحی هستند. بخشی از داستان: دیگر هیچ کس را نداشت. همه دوستانش ناپدید شده‌بودند. گوتفرید عزیز، که به هنگام دشواری‌ها، به یاری او می‌شتافت، و در این دم، به او بی‌اندازه نیاز داشت، ماه‌ها می‌گذشت که رفته بود و این‌بار بازگشتی نداشت. یک پسین‌گاه واپسین تابستان، نامه‌ای با خطّ درشت که نشانی یک دهکده همسایه را بر خود داشت، به لوئیزا خبر داده‌بود که برادرش، در یکی از پرسه‌گردی‌های خود که این فروشنده دوره گرد ریزه‌اندام، با همه ناتندرستی خویش به سرسختی آن را پی‌می‌گرفت، مرده بود. در یک گورستان آن بخش، او را به خاک سپرده بودند. واپسین دوستی مردانه و بی‌غلّ و غش که توانسته بود، کریستف را دلگرمی بخشد، در مغاک فرو رفته بود. کریستف با مادر پیر و بی‌خیال به اندیشه‌های او، ــ که تنها می‌توانست به او مهر بورزد، و اندیشه‌های او را درنمی‌یافت، تنها می‌ماند و گرداگرد او، دشت پهناور آلمان، این اقیانوس تیره و تار. با هر کوششی برای رهایی از آن، بیش از پیش فرومی‌رفت. شهر دشمن‌خو، فرورفتن او را می‌نگریست. هم‌چنان که تلاش می‌کرد، در آن نیمه شب، درخشش پرتوی که بر او تابید، خیال هاسلر، آن موسیقیدان بزرگ که به گاه کودکی، به او مهر فراوان داشته بود، و تابناکی پیروزی کنونی‌اش، بر سراسر آلمان می‌تابید، بر او تجلّی کرد. به یاد آورد پیمان‌هایی که هاسلر با او، پیش از این بسته بود. و بی‌درنگ، با همه توان نومیدانه خویش، به این تخته‌پاره، چنگ آویخت. هاسلر می‌توانست او را رستگاری بخشد!
نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۵)
به گرد خویش می‌نگریست. دیگر، هیچ چیز، او را به هیچ چیز نمی‌پیوست. او تنها بود! ... تنهای تنها! چه شادکامی‌ای است، تنها بودن، با خویش بودن! چه شادکامی‌ای است، رهایی از زنجیرها، و از رنج یادهای خویش، و از کابوس چهره‌های مهربار و نفرت‌بار! سرانجام، چه شادکامی‌ای است، زیستن، بی گرفتار آمدن به دام آن، و فرمانروای خویش گشتن! ...
Harmony
هرگز. هرگز! اینطور درست‌تر بود اگر می‌گفتید. زنده‌هایی هستند، مرده‌تر از مرده‌ها. ــ شاید همین باشد. به‌هرحال کهنه‌هایی هست که هنوز تازه مانده است.
پویا پانا
«آن‌گاه که به خیال پناه می‌برم، آن چه را که درمی‌یابم، همواره بیان نمی‌کنم. رنج می‌برم، شادم، امّا بدون گفتار برای بیانش
پویا پانا
هیچ چیز، جهانی‌تر از پوچی نیست.
پویا پانا
«دوستانی اندک. امّا شایسته.»
پویا پانا
خانه‌ات، تبار نیاکان‌ات را نگاه نمی‌داری. وقتی که مردند، آن ها را با ادب، به جای دیگر می‌فرستی تا بپوسند، و برای این که یقین کنی که دیگر باز نمی‌گردند، سنگی رویشان می‌گذاری. نازک‌دلان، گلی هم می‌گذارند. کار خوبی است، عیبی در آن نمی‌بینم. تنها چیزی که می‌خواهم این است که آسوده‌ات بگذارند. من هم، آنها را کاملاً آسوده می‌گذارم! هرکس به جای خویش. زنده‌ها یک سو؛ مرده‌ها یک سود. ــ مرده‌هایی هستند، زنده‌تر از زنده‌ها.
پویا پانا
هیچ چیز، بی کم و کاست، دشوارتر از راست و درست بودن، در اجتماع امروزین نیست،
پویا پانا
آدمی، از حقیقت، اندک بهره دارد و از ریا، فراوان. روان بشری ناتوان است؛ حقیقت ناب، چندان پسند دل‌اش نمی‌افتد. باید که دین‌اش، اخلاق‌اش، سیاست‌اش، شاعران‌اش و هنرمندان‌اش، آن را به ردای ریا و دروغ بپوشانند و بر او نمایان کنند. این ریاها با روان هر تباری سازگار است؛ و در هر کدام، گوناگون. و اینان هستند که همدلی ملّت‌ها را این چنین دشوار می‌کنند، و خوار شمردن یکدیگر را، این چنین آسان. حقیقت یگانه است؛ امّا هر قوم، ریای خویش را دارد که آن را آرمان خود می‌خواند با آن، از گهواره تا گور، به همه هستی‌اش جان می‌بخشد. برای او، هم چون یک ستون زندگانی است؛ تنها چند تن فرزانگان می‌توانند خود را از چنگ آن برهانند، آن هم، در پی آشفتگی‌های دلیرآسا، و تنها یافتن خویش در دنیای آزاد اندیشه‌هایشان.
پویا پانا
سیل را بند آوردن، محال است.
پویا پانا
شیلر که «تنها برای یک ملّت نوشتن، چه آرمان ناچیزی است».
پویا پانا