با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب یادداشت‌هایی از خانه مردگان اثر فئودور داستایفسکیoff

کتاب یادداشت‌هایی از خانه مردگان

نویسنده:فئودور داستایفسکیمترجم:سعیده رامزانتشارات:نشر نوسال انتشار:۱۳۹۳تعداد صفحه‌ها:۴۰۹ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۱از ۷ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر نو

سال انتشار۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها۴۰۹ صفحه

دسته‌بندی
رمانداستان روسی۳ مورد دیگر
معرفی نویسنده
عکس فئودور داستایفسکی
فئودور داستایفسکی
روس | تولد ۱۸۲۱ - درگذشت ۱۸۸۱

داستایفسکی در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ در شهر مسکو و در خانواده‌ای بسیار مذهبی چشم به جهان گشود. این موضوع باعث شد خود او نیز در طی حیات خود انسانی مذهبی باقی بماند. او در مدرسه ...

معرفی کتاب یادداشت‌هایی از خانه مردگان

«یادداشت‌هایی از خانه مردگان» اثر نویسنده شهیر روس، فئودور داستایفسکی (۱۸۸۱-۱۸۲۱) است. او یکی از بهترین رمان‌نویسان طول تاریخ محسوب می‌شود و شکل‌گیری ادبیات مدرن و اگزیستانسیال و بسیاری از مکاتب فلسفی انتقادی برگرفته از ایده‌های او بوده است. کتاب‌های داستایفسکی اغلب دربردارنده نظرات مذهبی، روانشناختی و فلسفی او است و مسائلی مانند فقر، اخلاق و روحیات انسانی در آنها مطرح‌شده‌اند.داستایفسکی یادداشت‌های خانه مردگان را به دنبال تجربه تلخ اسارتش در زندان به دلیل حضورش در محافل یک گروه سوسیالیستی نوشته است: « زندان ما در یک ضلع از قلعه‌ای نظامی و در کنار خاکریز قرار داشت. آیا هیچ شده از میان شکاف حصاری به جهان آزاد خداوند نگاه کنی به این امید که چیزی ببینی؟ ... محوطهٔ بزرگی را تجسم کن به‌درازای حدود سیصد متر و پهنای دویست‌وبیست متر که از هرطرف با حصار بلندی به‌شکلِ شش‌ضلعی نامنظمی محصور است، یعنی، درواقع، با حصاری از تیرهای سربه‌فلک‌کشیده که عمیقاً در زمین فرورفته‌اند و به‌وسیلهٔ الوارهایی، که به‌طور متقاطع به‌هم بسته شده‌اند و سرِ مخروطی‌شکل تیزی دارند، محکم درهم چفت شده‌اند. این حصارِ بیرونیِ زندان محسوب می‌شد. در یک طرف از حصار، دروازهٔ بزرگی بود که همیشه قفل بود و دیدبان‌ها در تمام شبانه‌روز از آن محافظت می‌کردند. این دروازه فقط موقع رفت‌وآمد زندانی‌ها به سرِ کار باز می‌شد. در پس این دروازه دنیای روشن و آزاد و زندگی عادی و چیزهایی از این دست جریان داشت، اما زندانی‌ها، در این‌سوی حصار، آن دنیا را به‌گونه‌ای در ذهن می‌پروراندند که گویی افسانه است. این‌سوی حصار هم دنیای خاص خود را داشت، دنیایی که به هیچ دنیای دیگری شبیه نبود و قوانین مخصوص خود را داشت و پوشش و آداب و رسوم خاص خود را می‌طلبید: خانهٔ مردگانی زنده با زندگی‌ای که شبیه به هیچ زندگی دیگری در هیچ کجا نبود و مردمی متفاوت داشت. این است آن گوشهٔ خاصی که من به توصیفش می‌پردازم»

نظرات کاربران

نَعیمک
۱۳۹۹/۰۴/۲۳

داستان در زندان می‌گذرد اما داستایوفسکی چه تفاوتی ایجاد می‌کند؟ او به هیچ وجه از زندانیان برای دادن پند و اندرز استفاده نمی‌کند. داستان انگار در یک شهر اتفاق می‌افتد. زندانی‌ها هم شبیه ما آدم‌های معمولی هستند و هر کدام خوبی‌ها

- بیشتر
Rasoulheydari
۱۳۹۶/۰۵/۳۰

دوستانی ک خوندن نظرشون بنویسن لطفا🙌

SAREN...1386/10/16
۱۳۹۹/۱۰/۰۷

عالییییییی جالبی عوامفریبی 🤩🤩🤩🤩🤩🤩😩

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۳۵)
«رفقا، واقعاً ما واسه چی این‌جا زندگی می‌کنیم؟ ... آخه ما چی هستیم؟ نه طوری زندگی می‌کنیم که بگیم زنده‌ایم و نه لااقل مُردیم که بگیم خاک‌مون کنن، هی!»
Ashlee
مردم سیبری می‌گویند: «زندانی مثل بچه‌هاست؛ هرچه را ببیند مجذوبش می‌شود.»
نَعیمک
کوراتف، با لحنی که هیچ کنایه‌ای در آن نبود، جواب داد: «یه مدتی واقعاً سعی کردم چکمه بدوزم، اما بیش‌تر از یه چکمه ندوختم.» «کسی هم خریدش؟»
faezehaa
شاید اشتباه می‌کنم، اما به‌نظرم آدم‌ها را می‌توان از روی لبخندشان شناخت و اگر در اولین برخورد از لبخندِ یک شخصِ کاملاً غریبه خوش‌تان بیاید، با قاطعیت خواهید گفت که آدم خوبی است.
Ailin_y
دکتر، سرنگهبان آمد و تمام بیماران را شمارش کرد. سپس تشت چوبیِ قضای‌حاجتِ شبانه را داخل بخش گذاشتند و در را قفل کردند ... در کمال تعجب متوجه شدم که این تشت تمام شب در اتاق می‌مانَد، حال‌آن‌که دست‌شویی در داخل راهرو و در دوقدمیِ درِ بخش بود. به‌هرحال، مقررات این‌طور حکم می‌کرد
javad hedayati
اساسِ این ایده که همه انسان‌اند و برابرند درست و انسانی است، اما در عمل به‌شدت انتزاعی است.
نَعیمک
فوراً برایم شرح داد که گریه و زاری‌اش نمایانگر مفهومِ از دست دادنِ بیت‌المقدس است و این‌که آموزه‌های مذهبی به یهودیان حکم می‌کند که برای این فقدان تا جایی که ممکن است شیون کنند و به سینهٔ خود بکوبند، و در لحظهٔ اوجِ این ناله‌ها، باید ناگهان و غیرمنتظره به یاد بیاورند (این یادآوری نیز به‌حکمِ شرع است) که پیش‌گویی شده است روزی یهودیان به بیت‌المقدس بازمی‌گردند. پس به همین دلیل باید شادیِ خود را با آواز و قهقهه‌ای نشان دهند و طوری دعا بخوانند که صدایشان بازگوکنندهٔ شادیِ هرچه بیش‌ترشان باشد و چهره‌شان تا حد امکان این فتح و سربلندی را به‌نمایش بگذارد.
خاک
جماعت روس همیشه حس همدردی غریبی با آدم‌های مست دارند و در زندان ما به مست‌ها به‌دیدهٔ احترام نگاه می‌کردند. درواقع، عیاشی نوعی برتریِ اشرافی به‌حساب می‌آمد.
خاک
بدیهی بود که اگر رفتارِ موردنظرشان را در پیش می‌گرفتم، اگر حتی در ظاهر به من ناسزا می‌گفتند، در باطن برایم احترام قایل می‌شدند. بااین‌حال، توان ایفای چنین نقشی در وجود من نبود و با در نظر گرفتنِ عقیدهٔ آن‌ها دربارهٔ نجیب‌زاده‌ها من به‌هیچ‌وجه نجیب‌زاده محسوب نمی‌شدم؛ پس با خودم عهد کردم که در برابر آن‌ها هیچ‌یک از امتیازات علمی و رفتاری و هوشی‌ام را نادیده نگیرم. اگر برای خشنودی‌شان به‌سازشان می‌رقصیدم و با آن‌ها موافقت می‌کردم و از درِ دوستی وارد می‌شدم و خودم را در امور مختلف تا سطح آن‌ها تنزل می‌دادم، فوراً می‌فهمیدند که همهٔ این‌ها از روی ترس و بُزدلی است و با من اهانت‌آمیز رفتار می‌کردند.
faezehaa
هیچ انسان زنده‌ای بی هدف و امید نمی‌تواند زندگی کند. انسانی که امید و هدفش را در زندگی از دست می‌دهد غالباً به هیولایی بدل می‌شود ...
somayeh naderi