معرفی و دانلود کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه
off
٪۴۰
subscriptionAvailable

کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه

نوع کتاب
۴.۳(از ۳۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه

کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه نوشتهٔ جیلیان مک آلیستر، ترجمهٔ فرانک سالاری و ویراستهٔ شایان تهرانی است. نشر کتاب کوله پشتی این رمان معاصر و جنایی و بریتانیایی را منتشر کرده است. شما می‌توانید جلوی قتلی را که اتفاق افتاده است، بگیرید؟

درباره کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه

کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه حاوی یک رمان معاصر و بریتانیایی است. چطور می‌شود بعد از اینکه کسی به قتل رسید، از وقوع آن جنایت جلوگیری کرد؟ اواخر ماه اکتبر است و ساعت از نیمه‌شب گذشته است. پشت پنجره انتظار می‌کشید تا پسر ۱۷ساله‌تان به خانه بازگردد. او دیر کرده است. ناگهان پیدایش می‌شود، اما تنها نیست. دارد به‌سمت مردی قدم برمی‌دارد. او مسلح است. چیزی که جلوی چشمتان می‌بینید باورکردنی نیست. پسرتان که یک نوجوان بانمک و خوشحال بوده است، مردی را در خیابان و درست جلوی خانه به قتل رسانده است. جیلیان مک آلیستر، نویسندهٔ بریتانیایی معروف، برای اولین‌بار با رمان «زمان اشتباه، مکان اشتباه» به خوانندگان پارسی‌زبان معرفی شده است. این رمان را یک تریلر روان‌شناختی پرهیجان و داستان یک مادر دانسته‌اند که دارد قتل یک غریبه به‌دست پسر نوجوانش را روایت می‌کند. او راهکاری نامعمول برای نجات فرزندش از این وضعیت پیچیده انتخاب می‌کند. با او همراه شوید.

خواندن کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر بریتانیا و قالب رمان جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه

«روز منهای شش‌هزارونهصدونودوهشت، ۰۰: ۲۳

دیروقت است. جن در وان حمام است. نمی‌تواند منتظر بماند تا خوابش ببرد و فردا جای دیگر از خواب بیدار شود. دنیایی از سردرگمی اطرافش را احاطه کرده است.

پلیس‌مخفی. پلیس‌مخفی. کلمه‌ای زشت و بزرگ، مانند ضربان قلب زیر سینه‌هایش می‌تپد. پس دلیلش همین است؛ اینکه چرا برای استخدام رسمی در هیچ نهاد یا شرکتی اقدام نمی‌کند، در فضای مجازی نیست، مهمانی نمی‌گیرد.

کِلی بیست سال با هویت جعلی زندگی می‌کند.

اما چرا هرگز به او نگفت؟

جن فکر می‌کند این وقایع را با نظم درستی کنار هم قرار داده است. ای‌کاش می‌توانست از اندی بپرسد، اما او الان حتی مدرکش را نگرفته است. حتی نمی‌تواند کمک کند.

جن به پنجرهٔ یخ‌زده خیره می‌شود و فکر می‌کند.

هویت کِلی پنهان ماند. بر اساس مدارک و شواهدی که ارائه کرد جوزف به زندان رفت. بیست سال بعد جوزف از زندان آزاد می‌شود، به دنبال کِلی به شرکت حقوقی می‌آید و سعی می‌کند دوباره با تمام بازیکنان قدیمی، حلقهٔ مجرمان را تشکیل دهد. اگر کِلی قبول نمی‌کرد که با او همکاری کند، جوزف شک می‌کرد او پلیس‌مخفی بوده است. اگر هم همکاری می‌کرد، مجرمی تمام‌عیار شناخته می‌شد. کِلی نمی‌توانست در این بازی برنده شود. جوزف به‌خاطر تمام جرائمی که همراه زیردستانش مرتکب شده بود، بیست سال حبس کشیده بود؛ بنابراین همه به او مدیون و مجبور به همکاری بودند؛ وگرنه به خدمتشان می‌رسید. او یک امتیاز عالی داشت که خودش هم خبر نداشت: اگر گزارش سابقهٔ جرائم کِلی را می‌داد، آن‌وقت پلیس او را پیدا می‌کرد و می‌فهمید هنوز با هویت جعلی‌اش زندگی می‌کند. آن‌هم به‌طور غیرقانونی. یا بدتر، حالا بدون مجوز پلیس در حال تخلف است.

از همان زمان که جوزف بستهٔ حاوی سوئیچ ماشین سرقتی را به کِلی تحویل داد، او مجبور شد دوباره با جوزف همکاری کند. وقتی آن دو دوباره باهم ملاقات کردند، تاد آنجا بوده و البته کلیو هم آنجا بوده و آن دو این‌طوری باهم آشنا شده و عاشق شده بودند. کِلی به تاد گفته بود به جن نگو که جوزف را می‌شناسی و بعداً هم از تاد خواسته بود رابطه‌اش را با کلیو به‌هم بزند. آن شب در باغ پشت خانه همه‌چیز را به تاد اعتراف کرده و به او گفته بود واقعاً کیست. تاد گفته بود این بدترین بلایی است که سرش آمده. به‌یقین نشان پلیس سابقش را هم به او نشان داده بود و البته پوستر عکس نوزاد دختر را. جن حالا می‌تواند تصور کند که مکالمهٔ بین این دو نفر ابتدا در اتاق تاد رخ داده است. تاد نشان پلیس، تلفن همراه با سیم‌کارت اعتباری و پوستر را از جن پنهان کرده است.

کِلی دوباره برای جوزف شروع به کار می‌کند، اما همان موقع هم فکر می‌کند جوزف می‌داند او همان پلیسی است که به زندانش انداخته و با ناامیدی از نیکولا کمک می‌خواهد؛ که ازقرارمعلوم او هم مجرم نیست، بلکه کسی است که مخفیانه کار می‌کرده. پلیس. کِلی در شرایط خیلی سختی قرار داشته است. از ترس جانش سراغ نیکولا رفته که از میان گزینه‌های بد، بهترینگزینهٔ ممکن بوده است.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زمان اشتباه، مکان اشتباه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:زمان اشتباه، مکان اشتباه
موضوع:رمان، داستان خارجی، جنایی
نویسنده:جیلیان مک آلیستر
مترجم:فرانک سالاری
ویراستار:شایان تهرانی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۰۳/۲۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۹.۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۴۶۱۵۹۷۶
تعداد صفحه‌ها:۳۶۸ صفحه
قیمت کتاب:۶۹۳۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

دریا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۶

داستان جالب و گیرایی داشت؛ بخاطر همین نمیشد از خوندن دست کشید

۰
کاربر 10779791
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۳

کتاب خیلی قشنگ بود هیجان میداد به خواننده و داستان ایده ی جدیدی رو داشت تنها مشکلش این بود که طولانی بود و میتونست کوتاه تر باشه

۰
Azadeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۴

داستانش خیلی جدید و خوبه. من خوشم اومد که بازه های زمانی پرش جن خیلی بلند بود. فقط یکم طولانی بود.

۰
مونا
۱۴۰۵/۰۲/۱۷

فوق العاده بود، اولش فکر کردم یک کتاب داستانی معمولی میخونم ولی کم کم عاشقش شدم، احساساتی در من قلقلک داد که فراموش کرده بودم. سیر داستانی جذاب، معماهایی که مثل پازل باید کنار هم بگذازین ، پایان بندی غیر قابل...بیشتر

۰
کاربر 10778001
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۱

راستش من اونقدر که ازش تعریف می‌شد جذبش نشدم احساس میکنم وقتی کتاب‌های مک فادن رو میخونم دیگه هیچی به چشمم نمیاد 😬

۰
SHER
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۷

در یک کلام کتاب از هر نظر عالی بود. ایده ی اولیه، روند بیان داستان، اتفاقات شوکه کننده، احساسات و عواطف بین کاراکترا (چه والدین و فرزندی و چه زوج ها) همه و همه واقعا لذت بخش بودند. هر چقدر سعی میکنم...بیشتر

۰
تپش
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۸

داستانی با بلند با فراز و نشیب های معقول و حقه هایی کارساز در بطن ماجرا که شما رو به مطالعه یکسره ترغیب می‌کنه. پیشنهاد میکنم اگه دنبال داستان جدیدی میگردین این کتاب رو از دست ندین

۰
Juliette
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

توی این داستان، جن (شخصیت زن داستان) سعی میکنه تا با پیدا کردن زمان اشتباه، مکان اشتباه در گذشته و تبدیل اون به زمان درست و مکان درست، از قاتل شدن فرزندش جلوگیری کنه. کلا کتاب پرکشش و جذابیه، همچنین که...بیشتر

۰
Reyhaneh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۱

واقعا قشنگ‌و خوب بود

۰
bahadorany
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۴

خیلی خوب بود

۰
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۶

جالب بود

۰
Maryam
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۷

کتاب بدی نبود. ولی خیلی هم کتاب خوبی نبود اگر توی این ژانر چند تا کتاب خونده باشید کاملا براتون قابل حدس میشه که کتاب در مورد چی هست و قرار در انتها چطوری بشه...

۰

بریده‌هایی از کتاب

♡Sahar♡
۵
بعضی از مردم می‌خندند که شرمندگی‌شان را پنهان کنند، درواقع به‌جای اینکه بگویند خجالت کشیدم یا شرمنده شدم، الکی می‌خندند.
hanie.dh
۳
«بهترین اتفاق‌ها شب‌ها رقم می‌خورن.»
کاربر ۵۷۷۵۱۴۸
۳
گاهی حتی دربارهٔ چیزهایی هم که نمی‌دونیم نظمی وجود داره
1989
۳
«دنیا اون‌قدری طولانی نیست که بخوایم همه‌ش نگران باشیم.»
حــــــــنا🌼
۳
وقتی بدانی حرف‌هایی که بزنی آخرین کلماتت به یک نفر است، به او چه خواهی گفت؟
حــــــــنا🌼
۲
«لبخندش ارزش همه‌چی رو داره.»
Mitikoma
۲
اگر فقط... اگر فقط می‌توانست برای عبور از این بحران از یک نفر کمک بگیرد راحت‌تر می‌توانست آن را حل کند. از این بابت مطمئن است، البته اگر همیشه تنها نبود.
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
۱
پدرش به‌خاطر نیاوردن یک برگ فرم به او غرولند کرده بود. جن هم یواشکی چندین‌بار برای پائولین پیامک فرستاده بود، پدرش را غرغرو و بیخود خطاب کرده بود و پائولین هم با چند ایموجی جوابش را داده بود. هنوز هم با یادآوری آن خندهٔ تلخی می‌کند. بچه‌ها آینهٔ تمام‌نمای رفتار ما با پدر و مادرمان هستند.
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
۱
جن که حرف‌هایش تمام می‌شود، اندی به‌آرامی می‌گوید: «وجود احساسات در زندگی، باعث می‌شه بار اول که زندگی رو تجربه می‌کنیم از دیدن تصویر حقیقی باز بمونیم، درسته؟» به ریش خود دست می‌کشد. «اگه می‌تونستم به گذشته برگردم... درمورد بعضی از مسائل زندگی‌م کاملاً و واقعاً فقط در جایگاه شهود می‌ایستادم و دخالتی نمی‌کردم، اگه می‌دونستم قراره چی بشه...»
از ساعت 4 صبح
۱
می‌گوید: «وجود احساسات در زندگی، باعث می‌شه بار اول که زندگی رو تجربه می‌کنیم از دیدن تصویر حقیقی باز بمونیم، درسته؟» به ریش خود دست می‌کشد. «اگه می‌تونستم به گذشته برگردم... درمورد بعضی از مسائل زندگی‌م کاملاً و واقعاً فقط در جایگاه شهود می‌ایستادم و دخالتی نمی‌کردم، اگه می‌دونستم قراره چی بشه...»