
کتاب چشم ها بهترین بخش اند
معرفی کتاب چشم ها بهترین بخش اند
کتاب چشمها بهترین بخشاند نوشتهی مونیکا کیم با ترجمهی الهام صیفیکار روایتی از زندگی یک خانوادهی مهاجر کرهای در آمریکاست که با ظرافت و دقت به روابط خانوادگی، بحران هویت و چالشهای مهاجرت میپردازد. این اثر توسط نشر کتاب کولهپشتی منتشر شده است و داستانش حول محور سه زن خانواده – مادر و دو دختر نوجوان – شکل میگیرد که پس از ترک ناگهانی پدر، با واقعیتهای جدید زندگیشان روبهرو میشوند. روایت کتاب از زاویهی دید دختر بزرگتر خانواده است و با نگاهی دقیق به جزئیات روزمره، احساسات، خاطرات و کشمکشهای درونی شخصیتها را به تصویر میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب چشم ها بهترین بخش اند
کتاب چشمها بهترین بخشاند با قلم مونیکا کیم، تصویری از زندگی یک خانوادهی مهاجر کرهای در آمریکا ارائه میدهد که پس از جدایی پدر، با بحرانهای عاطفی و هویتی دستوپنجه نرم میکنند. داستان با محوریت مادر خانواده، اوما، و دو دخترش، جیوون و جیهیون، روایت میشود. نویسنده با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، آشپزی، سنتها و خاطرات کودکی مادر، لایههای مختلفی از فرهنگ، فقر، امید و ناامیدی را به تصویر میکشد. ساختار کتاب مبتنی بر روایت اولشخص است و با بازگشت به گذشته و روایت خاطرات، پیوند میان نسلها و تأثیر گذشته بر حال را نشان میدهد. دغدغههای مهاجرت، تلاش برای سازگاری با جامعهی جدید، و جستوجوی معنا و خوشبختی در دل بحرانهای خانوادگی، از موضوعات اصلی این کتاب بهشمار میآید. مونیکا کیم در این اثر، با نگاهی موشکافانه به روابط مادر و دختر، نقش سنتها و باورهای فرهنگی را در شکلگیری هویت شخصیتها بررسی کرده است.
خلاصه داستان چشم ها بهترین بخش اند
کتاب چشمها بهترین بخشاند با روایت زندگی خانوادهای مهاجر آغاز میشود که پدر خانواده بهطور ناگهانی آنها را ترک میکند. مادر، اوما، با دو دخترش، جیوون و جیهیون، در آپارتمانی کوچک زندگی میکنند و تلاش دارند با غیبت پدر کنار بیایند. روایت از زبان جیوون، دختر بزرگتر، بیان میشود و با توصیف صحنههای روزمره، مانند صرف شام و خوردن ماهی، به تدریج به لایههای عمیقتری از روابط خانوادگی و خاطرات گذشته نفوذ میکند. مادر خانواده با پختن غذاهای سنتی کرهای و نقل خاطرات کودکیاش، سعی دارد پیوند خود با دخترانش را حفظ کند و در عین حال با غم و اندوه ناشی از جدایی همسرش دستوپنجه نرم میکند. جیوون و خواهرش هرکدام به شیوهی خود با این بحران مواجه میشوند؛ یکی با سکوت و دیگری با پرسش و نگرانی. در خلال داستان، گذشتهی سخت مادر در کره، فقر، قحطی و امید به بازگشت والدینش بازگو میشود و این خاطرات بر رفتار و باورهای او در زمان حال تأثیر میگذارد. با ورود شخصیتهایی مانند جورج، مردی سفیدپوست که مادر با او آشنا میشود، و مواجههی دختران با مسائل هویتی، نژادی و فرهنگی در جامعهی جدید، داستان ابعاد تازهای پیدا میکند. کتاب بهجای ارائهی راهحلهای ساده، پیچیدگیهای روابط انسانی، تضاد نسلها و تلاش برای یافتن معنا در دل بحران را به تصویر میکشد. در نهایت، روایت با تأکید بر پیوندهای خانوادگی، پذیرش گذشته و امید به آینده، به پایان میرسد.
چرا باید کتاب چشم ها بهترین بخش اند را بخوانیم؟
چشمها بهترین بخشاند با نگاهی دقیق و صمیمی به زندگی یک خانوادهی مهاجر، تجربههای مشترک بسیاری از افرادی را که میان دو فرهنگ زندگی میکنند، بازتاب میدهد. این کتاب با روایت جزئیات روزمره، احساسات متناقض و خاطرات تلخ و شیرین، تصویری واقعی و ملموس از بحرانهای هویتی، روابط مادر و دختر و چالشهای سازگاری با جامعهی جدید ارائه میدهد. پرداختن به موضوعاتی مانند فقر، مهاجرت، جدایی والدین و تلاش برای حفظ سنتها، این اثر را به روایتی چندلایه و تأثیرگذار تبدیل کرده است. خواندن این کتاب فرصتی برای درک بهتر پیچیدگیهای روابط خانوادگی و تأثیر گذشته بر زندگی امروز فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن چشمها بهترین بخشاند به کسانی پیشنهاد میشود که به موضوعات مهاجرت، هویت فرهنگی، روابط خانوادگی و بحرانهای عاطفی علاقهمندند. این کتاب برای افرادی که تجربهی زندگی میان دو فرهنگ را داشتهاند یا دغدغهی فهم پیچیدگیهای روابط مادر و دختر را دارند، مناسب است. همچنین به علاقهمندان به روایتهای واقعگرایانه و داستانهای خانوادگی توصیه میشود.
بخشی از کتاب چشم ها بهترین بخش اند
«اوما به جیهیون و من نگاه میکند و لبخندی روی صورتش نقش میبندد. میدانیم میخواهد چه بگوید؛ با این حال چندشمان میشود. او میپرسد: «کی چشمهاش رو میخواد؟» و به بشقاب اشاره میکند. دهان ماهی باز مانده و با نگاه خالیاش به ما خیره شده است. جیهیون، خواهرم، پانزدهساله و بدغذاترین آدمی است که به عمرم دیدهام. او نمیتواند بدون اینکه عق بزند به گوجهفرنگی نگاه کند؛ بافت لزج گوجه حالش را بد میکند. هر بار مادرم حرف چشمهای ماهی را پیش میکشد، رنگ از رخ جیهیون میپرد و عرق روی پیشانیاش مینشیند. «عمراً.» خواهرم سرش را تکان میدهد و از میز فاصله میگیرد. «ترجیح میدم بمیرم.» اوما هیچ واکنشی به این رفتار جیهیون نشان نمیدهد. میپرسد: «جیوون؟ تو چی؟ چشمش رو نمیخوای؟» به خودم میلرزم. «نه. واقعاً نمیخوام.» مامان با خوشحالی میگوید: «پس همهش واسه خودم!» یک چاپستیک فلزی بین انگشتانش میگیرد و آن را در سر ماهی فرومیبرد. جیهیون، که کنار من نشسته، صدایی از خودش درمیآورد که چیزی است بین آه کشیدن و عق زدن. حتی نیازی نیست نگاهش کنم تا متوجه شوم دهانش باز مانده است. دهان من هم به همان علت کامل باز مانده و حالت چهرهمان دقیقاً یکشکل است. پس از چند ثانیه اوما هر دو چاپستیکش را بلند میکند و طوری در هوا میگیرد که هم من و هم جیهیون بتوانیم توپک سفید کوچکی را که بین دو تکه فلز باریک و بلند قرار گرفته ببینیم. احساس پیروزی میکند، چشمانش برق میزند و پیش از اینکه هیچکداممان بتوانیم جلویش را بگیریم، کل آن «چیز» را داخل دهانش میچپاند. میگوید: «خیلی خوشمزهست!» دهانش را باز میکند و زبانش را به ما نشان میدهد. آن خوراکی نقرهای بین دندانش زیر نور برق میزند. «دیدین؟ اوما دروغ نمیگه! واقعاً داره از دستتون میره!»
حجم
۲۶۶٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۲ صفحه
حجم
۲۶۶٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۷۲ صفحه