
کتاب جسد مردی در باغ
معرفی کتاب جسد مردی در باغ
کتاب جسد مردی در باغ نوشتهی مارته جاسلین با ترجمهی تینا غراب و تصویرگری ایزابل فالث، سومین جلد از مجموعهی معمایی کارآگاه آگی مورتون است که نشر کوله پشتی آن را منتشر کرده است. این اثر داستانی معمایی و نوجوانپسند، ماجراهای دختری کنجکاو به نام آگی مورتون و دوست بلژیکیاش هکتور پرو را روایت میکند که در هتلی پرزرقوبرق و اسرارآمیز، با مرگهای مشکوک و رازهای پنهان روبهرو میشوند. فضای داستان در اوایل قرن بیستم و در شهری کوچک با چشمههای آبگرم شکل میگیرد و با الهام از آثار کلاسیک آگاتا کریستی، مخاطب را به دنیای رمزآلود قتل و معما میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب جسد مردی در باغ
کتاب جسد مردی در باغ با قلم مارته جاسلین، داستانی معمایی و سرشار از جزئیات زندگی اجتماعی و خانوادگی را در بستری تاریخی روایت میکند. این کتاب سومین جلد از مجموعهی کارآگاه آگی مورتون است و با الهام از شخصیتهای معروف داستانهای جنایی، بهویژه هرکول پوآرو و خانم مارپل، فضای کلاسیک معما را بازآفرینی کرده است. داستان در هتل وِلاِسپرینگ، واقع در شهری با چشمههای آبگرم، آغاز میشود؛ جایی که آگی، مادرش و دوستش هکتور برای استراحت و درمان اقامت دارند. اما ورود به این هتل با خبر مرگ مشکوک یکی از مهمانان و سپس وقوع مرگهای دیگر، آرامش را به چالش میکشد. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص آگی بنا شده و با نگاهی دقیق به روابط میان مهمانان هتل، فضای اجتماعی، دغدغههای خانوادگی و جزئیات زندگی روزمره، خواننده را به قلب ماجراهای معمایی میبرد. شخصیتپردازیها، دیالوگهای زنده و توصیفهای محیطی، فضای داستان را ملموس و پرکشش کرده است. جسد مردی در باغ نهتنها یک معمای قتل، بلکه روایتی از رشد، همدلی و مواجهه با غم و فقدان در نوجوانی است.
خلاصه کتاب جسد مردی در باغ
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان جسد مردی در باغ با ورود آگی مورتون، مادرش و دوستش هکتور به هتل وِلاِسپرینگ آغاز میشود؛ هتلی که بهخاطر چشمههای آبگرم و فضای آرامشبخشش شهرت دارد. اما خیلی زود، خبر مرگ مشکوک زنی به نام خانم شلتون، مهمان سابق هتل، فضای آرام را به هم میریزد. آگی و هکتور که علاقهی زیادی به حل معما دارند، با کنجکاوی به دنبال سرنخها و جزئیات مرگ خانم شلتون میروند. در همین حین، مهمانان دیگری با گذشتهها و رازهای خود وارد داستان میشوند؛ از جمله خانوادهی آپتون و عمویشان آقای هارت که روابط خانوادگی و اختلافاتشان بهتدریج آشکار میشود. پس از وقوع یک تماس تلفنی مشکوک، آقای هارت به طرز ناگهانی در باغ هتل جان میبازد و این بار معمایی تازه پیش روی آگی و هکتور قرار میگیرد. آنها با بررسی شواهد، گفتوگو با مهمانان و کنار هم گذاشتن قطعات پازل، تلاش میکنند حقیقت را کشف کنند. در این مسیر، آگی با احساسات پیچیدهی خود دربارهی مرگ، فقدان پدر و معنای همدلی و عدالت روبهرو میشود. روایت داستان با طنز، حساسیت و دقت به جزئیات، فضای معمایی و انسانی اثر را پررنگ میکند.
چرا باید کتاب جسد مردی در باغ را بخوانیم؟
جسد مردی در باغ با ترکیب فضای کلاسیک معمایی و نگاه نوجوانانه، تجربهای متفاوت از داستانهای جنایی ارائه میدهد. روایت اولشخص آگی، خواننده را به دنیای درونی یک نوجوان کنجکاو و حساس میبرد که با مسائل پیچیدهی مرگ، فقدان و روابط انسانی دستوپنجه نرم میکند. این کتاب نهتنها معمایی جذاب و پرپیچوخم را پیش میکشد، بلکه با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط خانوادگی و دغدغههای نوجوانی، لایههای عمیقتری از احساسات و رشد شخصیتی را به تصویر میکشد. علاقهمندان به داستانهای معمایی کلاسیک، دوستداران شخصیتهای الهامگرفته از آثار کریستی و کسانی که به دنبال روایتی انسانی و پرجزئیات هستند، میتوانند از خواندن این اثر لذت ببرند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانان و جوانانی که به داستانهای معمایی و جنایی علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغهی روابط خانوادگی، فقدان و رشد شخصی دارند یا دوست دارند با فضای تاریخی و اجتماعی اوایل قرن بیستم آشنا شوند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب جسد مردی در باغ
«این خبر که سه روز قبلاز ورود ما به هتل، زنی مُرده بود حسابی مامان را نگران کرده بود. ما به هتل وِلاِسپرینگ آمده بودیم تا استراحت کنیم و آرامش داشته باشیم، نه اینکه با خبر فوت یکی از ساکنین هتل مواجه شویم. من و هکتور خیلی سعی کردیم با نگرانیهای مامان همدردی کنیم؛ ولی در حقیقت، خیلی کنجکاو بودیم. دقیقاً یک ساعت پساز ورودمان به هتل از قضیه خبردار شدیم. هتل وِلاِسپرینگ در بدو ورودمان تأثیر فوقالعادهای روی ما گذاشته بود. من تا حالا توی هتل نخوابیده بودم و این خودش بهتنهایی خیلی هیجانانگیز بود. سوئیت ما دو اتاقخواب و یک نشیمن داشت. تختخوابهایمان بلند بودند، تشکهای فنری داشتند و روکشهای لحافشان ساتن آبیدودی بود. من و هکتور هاجوواج به همدیگر نگاه کردیم. با کف دست روی تخت ضربه میزدیم و با انگشت بالش را فشار میدادیم که چشممان به وان زیبایی افتاد که پایههایی شبیه پنجههای شیردال داشت. بعد، قالبهای صابون با عطر گل سرخ و یک قوطی کلوچهٔ ترد از فروشگاه فرای شهر هاروگیت را دیدیم. پردههای ابریشمی اتاقنشیمن را کنار کشیدیم تا منظرهٔ باغ را تماشا کنیم. درختان باغ زیر آفتاب بعدازظهر، طلایی به نظر میرسیدند. چه منظرهای بهتر از این؟»
حجم
۸۶۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۴ صفحه
حجم
۸۶۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۲۴ صفحه