معرفی و دانلود کتاب مادرخوانده + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مادرخوانده
off
٪۷۰

کتاب مادرخوانده

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۳۵ رأی)
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مادرخوانده

کتاب مادرخوانده نوشتهٔ فریدا مک فادن و ترجمهٔ نشاط رحمانی نژاد است. نشر نون این رمان خارجی را منتشر کرده است. این رمان جنایی از مجموعهٔ «منظومهٔ داستان ترجمه» است.

درباره کتاب مادرخوانده

فریدا مک فادن در کتاب مادرخوانده (The Surrogate Mother) داستان زنی به نام «ابی» را روایت کرده است. ابی زنی متأهل‌ است. او همیشه از شهروندان قانون‌مداری بوده است که حتی یک بار هم به‌خاطر سرعت غیرمجاز جریمه نشده‌ بود، اما داستان او همیشه اینطور نمی‌ماند. او به ارتکاب قتل متهم شده و مدارک و شواهد بسیاری علیه او وجود دارد. او کارمندی موفق در یک شرکت تولیدکننده‌ٔ پوشک است. او با مرد موردعلاقه‌اش، سم ازدواج کرده و تصمیم دارد که مادر شود، اما درگیر مسئلهٔ باناباروری شده و هیچ درمانی جوابگوی مشکل او نیست. و در درمان ناموفق بوده است. روزی دستیار شخصی‌ ابی، مونیکا به او پیشنهاد می‌دهد تا با استفاده از رحم اجاره‌ای فرزند ابی را حمل می‌کند. مونیکا شخصیتی که نشان می‌دهد نیست و با ماجراهایی که پیش می‌آید داستانی جنایی رقم می‌خورد. این رمان در ۴۱ فصل نگاشته شده است.

خواندن کتاب مادرخوانده را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های خارجی و علاقه‌مندان به رمان‌های جنایی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره فریدا مک‌فادن

«فریدا مک‌فادن» (Freida McFadden)، نویسندهٔ آمریکایی و پزشک متخصص در زمینهٔ آسیب‌های مغزی، در نخستین روز ماه مه ۱۹۸۰ به دنیا آمد. او به‌خاطر نگارش رمان‌های پرکشش در ژانر تریلر روان‌شناختی شناخته می‌شود و علاوه‌بر آن، تجربه‌اش در پزشکی را نیز در قالب داستان‌های طنزآمیز پزشکی به کار گرفته است.

از میان آثار او می‌توان به رمان‌هایی چون «آسیب مغزی»، «راز دروغین همسر یک بیوه»، «هیچ‌وقت دروغ نگو»، «بانوی طبقهٔ بالا»، «خدمتکار»، «در قفل‌شده» و «می‌خوای یه راز رو بدونی؟» اشاره کرد؛ آثاری که ترکیبی از تعلیق، هیجان و پیچیدگی‌های روانی شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشند.

بخشی از کتاب مادرخوانده

«گرتی کافهٔ کوچکی را درست در پایین خیابان آپارتمانش انتخاب می‌کند. پیش از او می‌رسم و برای خودم یک قهوهٔ سیاه سفارش می‌دهم. هرچند چیزی که واقعاً می‌خواهم، یک لیوان نوشیدنی قوی است. احتمالاً بهتر است وسط ظهر نوشیدنی نخورم. همین‌طور فکر می‌کنم که این کافه نوشیدنی نداشته باشد. احتمالاً حتی مجوز فروش مشروبات الکلی را ندارند.

بین مردی با ریش بزی که با سرعت در حال تایپ کردن توی لپ‌تاپش است و خانمی مسن‌تر که با حسرت از پنجره به بیرون خیره شده است، پشت میز گرد کوچکی نشسته‌ام. جرعه‌ای طولانی از قهوهٔ سیاهم می‌نوشم و از طعم تلخش به لرزه می‌افتم.

گرتی چند دقیقه بعد درحالی‌که به عصای چهارپایه‌اش تکیه دارد، از راه می‌رسد. بدجور لنگ می‌زند و این باعث می‌شود که دلم بخواهد بزنم زیر گریه. پیش از اینکه از راه‌پله سقوط کند، گرتی همیشه مثل یک توپِ انرژی کوچک در اطراف دفتر می‌چرخید. این مصدومیتش آشکارا هزینهٔ زیادی برایش داشت. نمی‌دانم که هیچ‌وقت دوباره مثل قبلش می‌شود یا نه.

وقتی به میز ما می‌رسد، از جا بلند می‌شوم و همدیگر را در آغوش می‌گیریم. احتمالاً آغوشمان زیادی طولانی است. به اندازهٔ کافی طولانی هست که گرتی حس می‌کند باید چیزی بگوید: «همه‌چیز روبه‌راهه، اَبی عزیزم؟ خیلی ناراحت به نظر می‌رسی.»

نفس عمیقی می‌کشم و سعی می‌کنم گریه نکنم. این اولین کلمات محبت‌آمیزی است که در طول روز شنیده‌ام. «خوب می‌شم. حالت چطوره؟»

گرتی لبخند می‌زند و به موهای سفید و مجعدش دستی می‌کشد. «اوه، می‌دونی... بازنشستگی مزایای خودش رو داره. وقت بیشتری با نوهٔ کوچولوم می‌گذرونم. وروجکیه که نگو!»

«محشره.»

«دیروز سه ساعت تمام لگو بازی می‌کردیم!» آهی می‌کشد. «هیچ‌وقت فکرش رو نمی‌کردم که بتونم این مدت طولانی لگو بازی کنم! هرچند واقعاً بازی سرگرم‌کننده‌ایه. به‌عنوان یه اسباب‌بازی ایدهٔ خیلی خوبیه. هرچند مطمئن نیستم که چطوری موفق شدن این‌همه فیلم درموردش بسازن. خب، منظورم اینه که لگوها فقط آجرهای پلاستیکی هستن دیگه، مگه نه؟»

لبخندی از سر اجبار می‌زنم. «بله.»

«بگذریم، قراره اون بچهٔ جدید رو توی بغل بگیری، اَبی! خیلی برات خوشحالم.»

توده‌ای در گلویم می‌نشیند. گریه نکن. گریه نکن، اَبی.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۲ دی ۱۴۰۴ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مادرخوانده و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمادرخوانده
عنوان انگلیسیThe Surrogate Mother
موضوعرمان، داستان خارجی، جنایی
نویسندهفریدا مک فادن
مترجمنشاط رحمانی نژاد
انتشاراتنشر نون
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۳/۰۸/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۲ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۸۱۷۲۱۷۰
تعداد صفحه‌ها۲۶۸ صفحه
قیمت کتاب۳۶۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه منظومه داستان ترجمه

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نــے‌آیش🐋
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۷

🍼"ابیگیل" بازاریاب و مسئولِ تبلیغاتِ موفق یک شرکتِ خوش‌نامه. اون وضع‌مالی خیلی‌خوب و حساب‌بانکی پر از پول، یک همسر خوش‌‌چهره، مهربان و حمایت‌گر و جایگاه شغلیِ فوق‌العاده‌ای داره که افرادِ زیادی بهش غبطه میخورن. در این میان "ناباروری" تنها تکه‌ی...بیشتر

۱۲
xmaed_ 🐈‍⬛
۱۴۰۳/۰۸/۲۱

خیلی داشت حرصم میداد😑 نمیدونم چرا کتاب های مک فادن رو نمیتونم زمین بزارم :))

۲
دختر خوانده پروفسور اسنیپ فقید 🐍💚
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۰

فریدا مک فادن همش میخواد آخر داستان ها مخاطب رو سورپرایز کنه. اسپویل . . . . . . مثلا اینجا میخواست بگه وای بچه جذب پتوی مادرش شد پس قراره مثل مادرش روانی بشه... درحالی که اصلا نیازی نیست هیجان بده به پایان بندی کتاب ها. همه...بیشتر

۲
AnniMo
۱۴۰۳/۰۹/۰۱

خریت و سادگی زن راوی یه جاهایی اعصاب خواننده رو به شدت بهم میریزه! برخلاف بقیه کتاب های مک فادن، این کتاب به غیر از یکی دو مورد کاملا قابل پیش بینی بود اما طوری شخصیت پردازی شده که نتونین...بیشتر

۳
ܢܚߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡅ߭ߊ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۰۲

به نظرم یکی از آثار خوب مک فادن بود حتی با وجود اینکه داستان تا حدودی قابل پیش بینی بود ولی نقطه اوج کتاب از صفحه حدود صفحه ۱۵۰_۱۶۰ شروع میشه و کم‌کم قلم نویسنده قوی‌تر میشه. چیزی که آزارم میداد...بیشتر

۰
ارغوان صادق
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۱

ابیگل واقعا ادمو عصبانی و دیوونه میکرد در طول داستان دلم میخواس برم داخل داستان بزنمش

۰
atremahtab
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۱۰/۰۳

واقعیتش از این حجم از حماقت و ساده لوحی شخصیت اصلی داستان انقدر شاکی شدم که نتونستم تا آخر بخونمش....فضای داستان اصلا مورد علاقه من نبود

۰
کاربر ۱۹۲۱۴۷۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۰

کتاب خوبیه داستان کشش زیادی داره البته با اینکه ممکنه نقطه اوج داستان رو حدس بزنید اما رازهای زیادی تا انتها برملا میشه که شما رو میخکوب می‌کنه و باعث میشه کتاب و زمین نذارین..

۱
SARA
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۶

خوب بود ، قابل پیش‌بینی بود اما بازم روند داستان ی جوریه که نمیشه کتاب رو زمین گذاشت.

۰
درسا زبردست
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۱

من یکی از طرفدار های نویسنده ی این کتابم. این پنجمین کتابی بود که از این نویسنده میخوندم و... وای خدا، این واقعا وحشتناک بود! چیزی که داستان رو ترسناک میکنه اینه که، اصلا تخیلی به نظر نمیرسه. نویسنده با آگاهی کامل...بیشتر

۰
دیانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۷

نسبت به دیکر اثار نویسنده تقریبا ضعیف عمل کرده اما در پایان وقتی داشتم چند صفحه آخر رو میخوندم یه جمله توی سرم تکرار میشد اینکه این کتاب با وجود همه ضعف هاش پایان بندی خوبی داشت و حداقل جدا...بیشتر

۰
کتابخوان💕📚
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۲

خوبه ولی این یکم ضعیفه. به هر حال خوندن آثار فریدا خالی از لطف نیست.

۰
Maedeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۰۸

عالیه خیلی داستان جذابی داره حتی بنظرم از سری خدمتکار این نویسنده بهتره👌🏻

۰
داتیس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۱۴

داستان مهیجی بود ولی مااز اواسط داستان می فهمیم که پشت قضایا چه کسی است،هیجانش به اندازه بخش دی،دروغ نگو ودر قفل شده نبود،ولی با این حال قشنگ بود،ترجمه خوبی هم داشت.

۰
جادوگر رویاهای نیمه شب
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۱

اول بگم که من فن فریدام و هر چی بنویسه می‌خونم😁 این کتابشم دوست داشتم ولی خیلی قابل پیش بینی بود یعنی من فکر می‌کردم که هر لحظه ورق برمی‌گرده اما... موضوع اصلی داستان خیلی کلیشه‌ای بود و‌ مثلشو خیلی...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۲۲
این بهترین بخش داشتن تلفن ثابت است. می‌توانی گوشی را روی دستگاه بکوبی. وقتی با تلفن همراه صحبت می‌کنی، از محکم قطع کردن تلفن لذت نمی‌بری.
AS4438
۱۱
«بچه‌ها اون کاری رو می‌کنن که دوست دارن.
xmaed_ 🐈‍⬛
۹
زندگی همینه.
فرفری موی غزل‌ساز
۸
مدیرانی که من برایشان کار می‌کنم، به کسی که خوب لباس می‌پوشد احترام می‌گذارند... از این نظر، لباس‌هایم هزینهٔ خودشان را می‌پردازند
Mahdi
۵
تا بیست و چهار ساعت آینده به جرم قتل درجه‌یک دستگیر می‌شوم. نمی‌دانم چنین چیزی چطور ممکن است اتفاق بیفتد. از آن آدم‌هایی نیستم که به جرم قتل به زندان می‌روند. واقعاً نیستم. حتی یک بار هم به‌خاطر سرعت بالا جریمه نشده‌ام. لعنتی، تا حالا حتی از چراغ‌قرمز هم رد نشده‌ام.
لوبیای خوش خنده`
۵
می‌خندد. «خب، این به نفع اونه، مگه نه؟» «بس کن. می‌دونی که سم به پول اهمیت نمی‌ده.» «اَبی، همه به پول اهمیت می‌دن.»
غرقگی در کتاب
۵
نمی‌خواهم به چیزی نگاه کنم که تمام ازدست‌رفته‌های دیروزم را به من یادآوری می‌کند. تمام آن نوازش‌ها، آن آروغ گرفتن‌ها، شب‌بیداری‌ها، دندان درآوردن‌ها، اولین حرف‌ها، اولین قدم‌ها و پیش‌دبستانی رفتن... دیگر نمی‌توانم به این‌ها فکر کنم.
...
۴
و را به خانه می‌بریم. این کار چند روز قبل، یک رؤیای ناممکن به نظر می‌رسید.
لوبیای خوش خنده`
۳
می‌گویم: «حتی نمی‌خوای بهش فکر کنی؟» سم عینکش را روی پل بینی‌اش بالا می‌دهد. «اگه از من پرسیده باشی که می‌خوام از روی یه پل بپرم پایین یا نه و من جواب بدم که نمی‌خوام، ازم می‌خوای که دوباره روی این تصمیمم فکر کنم؟»
غرقگی در کتاب
۱
به‌عنوان یک زن بیست‌ونه‌سالهٔ سالم همیشه فکر می‌کردم که همان ثانیه‌ای که حتی یکی از قرص‌هایم را جا بیندازم، فوراً اتفاق می‌افتد.