معرفی و دانلود کتاب جناب مارتینی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب جناب مارتینیsubscriptionAvailable

کتاب جناب مارتینی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۹ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب جناب مارتینی

کتاب الکترونیکی «جناب مارتینی» نوشتهٔ پیترو گروسی با ترجمهٔ بنفشه شریفی خو در نشر چشمه چاپ شده است. گروسی آثار فیتزجرالد را از جمله زیباترین آثار ادبیات داستانی برمی‌شمارد و سلینجر را، نه علی‌رغم تناقض‌هایش بلکه دقیقاً به‌خاطر همین تناقض‌ها، دوست دارد. او در نگارش جناب مارتینی از این دو نویسنده تأثیر گرفته است.

درباره کتاب جناب مارتینی

در این کتاب رد پای دو نویسندهٔ محبوب گروسی به‌خوبی مشهود است: جی. دی. سلینجر، نویسندهٔ امریکایی که بخشی از داستان کتاب از زندگی او الهام گرفته شده، و اسکات فیتزجرالد که به گفتهٔ خود گروسی «اگر به‌خاطر تأثیرات آن نویسنده نبود، شاید رمان جناب مارتینی هرگز نوشته نمی‌شد.»

جناب مارتینی بر روابط دنیای درونی نویسنده با آنچه در دنیای پُرهیاهوی اطرافش می‌گذرد تمرکز دارد. اضطراب شهرت که مانند کاردی دولبه همیشه نویسندگان را به خود جلب کرده و درعین‌حال وحشت مقبول واقع نشدن آثارشان را به دل آن‌ها انداخته، از درون‌مایه‌های مهم این اثر است. شخصیت مارتینی پیچیدگی‌ها و نقاط مبهمی دارد که باعث می‌شود هر خواننده برداشت خاصی از او و داستان زندگی‌اش داشته باشد. گروسی در پاسخ به این سؤال که عاقبت مارتینی چه می‌شود می‌گوید: «به نظر من، مارتینی همچنان علاقه‌اش را دنبال می‌کند، هرچند به‌دوراز چشم‌هایی که مشتاقانه او را دنبال می‌کردند.»

از دیگر آثار گروسی می‌توان آفرین و مجموعه داستان مشت‌ها را نام برد که جمله جایزهٔ ادبی پیه‌رو کیارا و جایزهٔ بهترین اثر داستانی نویسندگان زیر چهل سال را از بنیاد ادبی فیه‌زوله به ارمغان آورد و نیز نامزد دریافت برخی از مهم‌ترین جوایز ادبی از جمله جوایز اِستره‌گا و ویارجّو شد. رمان افسون نیز در سال ۲۰۱۲ برندهٔ جایزهٔ ادبی ملی پیزا شد. رمان آغاز، مرد درون گنجه، گذرگاه و وحشت از جمله رمان‌های دیگر این نویسنده هستند.

کتاب جناب مارتینی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب به علاقه‌مندان به ادبیات ایتالیا پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب جناب مارتینی

«سرِ راه خانه به مغازهٔ کوچکی رفتم که از قبل می‌شناختم و قاب چوبی کوچکی به رنگ قهوه‌ای تیره خریدم و به محض رسیدن به خانه یادداشت مارتینی را در آن جا دادم. با دو ضربهٔ خشک و کوتاهِ چکشْ قاب را بالای میزی که گه‌گاه پشتش می‌نشستم و چند خطی سیاه می‌کردم آویزان کردم و از آن به بعد هم در هر خانه‌ای که زندگی کرده‌ام، قاب را نزدیک میز کارم به دیوار زده‌ام. حتی همین حالا هم آن یادداشت در همان قاب چوبی تیره‌ای که از آن مغازهٔ کوچک خریده بودم روبه‌رویم به دیوار است.

من و مارتینی تا مدت‌ها بعد دیگر همدیگر را ندیدیم. یادداشتش که به دستم رسید فکر کردم شاید بد نباشد خبری از خودم بدهم، یا کمی صبر کنم و بعد پیشنهاد بدهم با هم قهوه‌ای بخوریم. اما بعد فکر کردم عاقبت این‌جور ماجراها، چیزی جز فراموشی تدریجی نیست و بی‌خیالش شدم.

چند سال بعد بود که دوباره دیدمش. آن وقت دیگر محل کارم را عوض کرده بودم و برای یک روزنامهٔ بزرگ مطلب می‌نوشتم. از طرفی چون کمی فرانسه بلغور می‌کردم و از طرف دیگر چون اخیراً تقاضای اضافه‌حقوقم رد شده بود، سردبیر تصمیم گرفت پوشش خبری فستیوال فیلم ری‌ویه‌را را به من محول کند.

شب‌هایی که همه برای رفتن به جشن‌های پُر از ستاره‌های پُرزرق‌وبرق سینما سرودست می‌شکستند، من که حوصله‌ام تا سرحد مرگ سر می‌رفت طاقت نمی‌آوردم و اغلب زودتر جشن را ترک می‌کردم. برمی‌گشتم به هتل، پاپیون لباس رسمی را از گردنم باز می‌کردم و تقریباً همیشه تک‌وتنها پشت پیشخان چوبی واکس‌خورده و براقِ بار هتل می‌نشستم. پیشخدمت استخوانی بار پشت پیشخان مثل تکه‌ای سنگ مرمر بود؛ هیچ‌وقت صدایی ازش درنمی‌آمد. با دقت و چیره‌دستیِ یک استادکار نوشیدنی‌ها را آماده می‌کرد و من هم همان جا می‌نشستم، چند لیوانی سر می‌کشیدم و یکی دوتایی سیگار دود می‌کردم و خودم را در آن میل شدید و کاهلانه به تنهایی غرق می‌کردم که همیشه به نوعی در زندگی باعث دردسرم بوده.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جناب مارتینی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابجناب مارتینی
عنوان انگلیسیMartini
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهپیترو گروسی
مترجمبنفشه شریفی خو
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۰۴/۰۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۹۶ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۰۱۰۸۴۶۷
تعداد صفحه‌ها۷۱ صفحه
قیمت کتاب۵۷۰۰۰ تومان
برچسبمجموعه برج بابل
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی جناب مارتینی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

یه ocd کارکرده در حد نو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۵

یک هم‌نشینی کوتاه با این کتاب داشتم و خوش گذشت. میدونین چرا ادامه‌ش دادم؟ چون محض رضای خدا چند نفر غریبه تا حالا توی ملاقات اول ازتون پرسیدن " چی توی جیبتون دارین؟" و داستان چیزایی که توی جیبتون دارین براشون...بیشتر

۰
liljohnishere
۱۴۰۳/۰۶/۰۵

چقدر کتابش قشنگ و خوب بود! نسبت به ترس مارتینی احساس همزاد پنداری میکنم. چرا کتابای قشنگ جلدای تیره و افسرده دارن؟

۰
°•Ala•°
۱۴۰۵/۰۲/۱۲

موضوع خیلی خاص و نوآورانه ای نداره که مثلا تا حالا درموردش نخونده باشید و یک جاهایی چون پرش زمانی داره ممکنه گیج بشید. با این حال در کل پتانسیل قابل توجهی برای تبدیل شدن به فیلمنامه داره و فیلمش...بیشتر

۰
غراب
۱۴۰۴/۱۰/۲۵

کتابی که می‌تونین به بقیه راحت معرفی کنین

۰
شیما.بیات
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۸

نمونه داستان تقریبا کوتاه عالی. هیچ کم یا اضافه نداشت.

۰
ELNAZ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۳/۰۳

خیلی ناگهانی با این کتاب آشنا شدم. خیلی کوتاهه و احتمالا در کمتر از ۱ ساعت بتونید تمومش کنید. برای تنفس بین کتاب‌های طولانی، حتما گزینه مناسبیه.

۰

بریده‌هایی از کتاب

ELNAZ
۴
«روی هم رفته اگر از فراز بام‌ها به جهان نگاه کنی منظرهٔ چندان بدی هم نیست.»
کریستال
۲
نگاه و لبخند غم‌زدهٔ سربازی را داشت که می‌داند در جنگ پیشِ رو شانسی برای پیروز شدن ندارد.
مورفئوس
۱
در زندگی ضربه‌هایی که آدم نوش جان می‌کند از ضربه‌هایی که می‌زند مهم‌تر است.
نآر.
۱
خودم را در آن میل شدید و کاهلانه به تنهایی غرق می‌کردم که همیشه به نوعی در زندگی باعث دردسرم بوده.
کریستال
۰
دوستم تعریف می‌کرد که از آن بالا بیش‌تر شهر زیر پای آدم بود و به دلیلی نامعلوم آدم حس می‌کرد کل شهر مال خودش است.
FMG
۰
بعضی داستان‌ها را بهتر است به حال خودشان رها کنیم
نآر.
۰
بعدها که خوب فکر کردم مکالمه‌ای با دختر عجیبی یادم آمد که زمانی می‌شناختمش. دختر معتقد بود چیزهای کوچک‌اند که نشان می‌دهند هر کس چه‌جور آدمی است، مثلاً چیزهایی که هر کس توی جیبش دارد. یادم هست آن وقت در جواب سؤالش فقط لبخند بی‌رمقی تحویل دادم و از حرفش گذشتم. شاید جوان‌تر که بودم فکر می‌کردم زندگی باید روی ستون‌های استوارتری بنا شود و یا شاید هم فقط از دست کارهای عجیب‌وغریب و غیب شدن‌های کلافه‌کنندهٔ دختر خسته شده بودم.
نآر.
۰
پیشنهاد بدهم با هم قهوه‌ای بخوریم. اما بعد فکر کردم عاقبت این‌جور ماجراها، چیزی جز فراموشی تدریجی نیست و بی‌خیالش شدم.
i dont know.
۰
«چه می‌دونم، این‌که این دونه‌های کوچیک رطوبت رو جذب می‌کنند و نمک رو خشک و تروتمیز نگه می‌دارند. فکر کردم شاید به یه دردی بخورند. شاید بتونند یه‌کم از رطوبت وجود من رو هم به خودشون بگیرند.» «و همین شد که برشون داشتید.» «درسته.»