جملات زیبای کتاب جناب مارتینی | طاقچه
تصویر جلد کتاب جناب مارتینیsubscriptionAvailable

کتاب جناب مارتینی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۱۹ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ELNAZ
۴
«روی هم رفته اگر از فراز بام‌ها به جهان نگاه کنی منظرهٔ چندان بدی هم نیست.»
کریستال
۲
نگاه و لبخند غم‌زدهٔ سربازی را داشت که می‌داند در جنگ پیشِ رو شانسی برای پیروز شدن ندارد.
مورفئوس
۱
در زندگی ضربه‌هایی که آدم نوش جان می‌کند از ضربه‌هایی که می‌زند مهم‌تر است.
نآر.
۱
خودم را در آن میل شدید و کاهلانه به تنهایی غرق می‌کردم که همیشه به نوعی در زندگی باعث دردسرم بوده.
کریستال
۰
دوستم تعریف می‌کرد که از آن بالا بیش‌تر شهر زیر پای آدم بود و به دلیلی نامعلوم آدم حس می‌کرد کل شهر مال خودش است.
FMG
۰
بعضی داستان‌ها را بهتر است به حال خودشان رها کنیم
نآر.
۰
بعدها که خوب فکر کردم مکالمه‌ای با دختر عجیبی یادم آمد که زمانی می‌شناختمش. دختر معتقد بود چیزهای کوچک‌اند که نشان می‌دهند هر کس چه‌جور آدمی است، مثلاً چیزهایی که هر کس توی جیبش دارد. یادم هست آن وقت در جواب سؤالش فقط لبخند بی‌رمقی تحویل دادم و از حرفش گذشتم. شاید جوان‌تر که بودم فکر می‌کردم زندگی باید روی ستون‌های استوارتری بنا شود و یا شاید هم فقط از دست کارهای عجیب‌وغریب و غیب شدن‌های کلافه‌کنندهٔ دختر خسته شده بودم.
نآر.
۰
پیشنهاد بدهم با هم قهوه‌ای بخوریم. اما بعد فکر کردم عاقبت این‌جور ماجراها، چیزی جز فراموشی تدریجی نیست و بی‌خیالش شدم.
i dont know.
۰
«چه می‌دونم، این‌که این دونه‌های کوچیک رطوبت رو جذب می‌کنند و نمک رو خشک و تروتمیز نگه می‌دارند. فکر کردم شاید به یه دردی بخورند. شاید بتونند یه‌کم از رطوبت وجود من رو هم به خودشون بگیرند.» «و همین شد که برشون داشتید.» «درسته.»