معرفی و دانلود کتاب میک هارته این جا بود + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب میک هارته این جا بود
off
٪۳۰
subscriptionAvailable

کتاب میک هارته این جا بود

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۹۵ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب میک هارته این جا بود

کتاب میک هارته این جا بود (Mick Harte Was Here) نوشته باربارا پارک، داستان دختری نوجوان است که برادرش را در یک تصادف دوچرخه از دست می‌دهد و حالا باید با غم، خشم، دلتنگی و احساس گناهش روبه‌رو شود. روایت از زبان فیبی، خواهر میک، پیش می‌رود و لحظه‌به‌لحظه‌ی بعد از حادثه را با جزئیات احساسی و طنز تلخ نشان می‌دهد. این کتاب به مضامینی همچون مرگ، سوگ و خانواده پرداخته و در عین تلخی، پر از صحنه‌های بامزه و یادهای میک است. نازنین دیهیمی این داستان را ترجمه و نشر ماهی آن را منتشر کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب میک هارته این جا بود

کتاب میک هارته این جا بود داستانی است که باربارا پارک آن را از زبان دختری نوجوان به نام فیبی روایت کرده است؛ دختری که برادرش میک در یک تصادف ساده‌ی دوچرخه دچار ضربه‌ی مغزی می‌شود و می‌میرد.

در داستان، ماجراها بین گذشته و حال جابه‌جا می‌شوند؛ از صبح دعوای بچگانه‌ی فیبی و میک تا لحظه‌ای که فیبی صدای آژیر آمبولانس را در زمین فوتبال می‌شنود و بعد، با صحنه‌ی دوچرخه‌ی واژگون‌شده‌ی برادرش روبه‌رو می‌شود. کتاب روزها و هفته‌های بعد از مرگ میک را دنبال می‌کند؛ خانه‌ای که چراغ‌هایش یک‌به‌یک روشن می‌شوند، پدری که با روفرشی حوله‌ای و ریش نتراشیده می‌چرخد، مادری که با قرص می‌خوابد و دختری که بین خشم و دلتنگی، مدام به آخرین دعوای صبح تصادف فکر می‌کند.

باربارا پارک در کتاب میک هارته این جا بود، خاطره‌های بامزه و گاهی خجالت‌آور از میک را کنار صحنه‌های سنگین سوگ می‌گذارد؛ از کلاه کابویی ولوجک، گربه‌ی خانواده، تا جلسه‌ی مشاور سوگواری در مدرسه و مراسم یادبود کلیسا که در آن همه به خاطرات میک می‌خندند. کتاب در عین روایت غم، به پرسش‌های فیبی درباره‌ی خدا، بهشت، تصادف و نقش یک کلاه ایمنی در سرنوشت میک هم پرداخته است.

خلاصه داستان میک هارته این جا بود

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

میک هارته این جا بود، داستان فیبی است؛ دختری که برادرش میک در یک تصادف دوچرخه، بدون این‌که حتی خراشی بردارد، بر اثر ضربه‌ی مغزی می‌میرد. روایت، از صبح دعوای بچگانه‌ی آن‌ها سر یک عکس‌برگردان شروع می‌شود و بعد با آژیر آمبولانس، خبر بیمارستان و جمله‌ی کوتاه پدر ادامه پیدا می‌کند.

فیبی در روزهای بعد، با مادری که زیر قرص خواب فرو می‌رود، پدری که از هم می‌پاشد و خانه‌ای که دیگر شام دور میز ندارد، دست‌وپنجه نرم می‌کند. فیبی بین خشم و احساس گناه، مدام به آخرین حرف زشتی که به میک زده فکر می‌کند و همزمان با زویی، دوست صمیمی‌اش، درباره‌ی خدا، بهشت و این‌که الان میک کجاست، بحث می‌کند.

خاطره‌های خنده‌دار از میک، از گربه‌ی کلاه‌به‌سر تا وسواسش نسبت به مگس‌ها، کم‌کم جای سکوت سنگین خانه را می‌گیرند.

چرا باید کتاب میک هارته این جا بود را بخوانیم؟

کتاب با ترکیب طنز و اندوه، تجربه‌ی سوگ را از زاویه‌ی یک نوجوان نشان می‌دهد؛ بدون شعار و بدون سانسور احساسات متناقضی مثل خشم، گناه و حتی نفرت از خدا. این کتاب کمک می‌کند مرگ ناگهانی، تصادف و اتفاق‌های تصادفی را از نزدیک‌تر ببینیم و درعین‌حال، به نقش انتخاب‌های کوچک مثل بستن کلاه ایمنی فکر کنیم.

خواندن کتاب میک هارته این جا بود را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن کتاب میک هارته این جا بود به نوجوانان و جوانانی پیشنهاد می‌شود که با مرگ، سوگ یا احساس گناه بعد از یک حادثه درگیر بوده‌اند، به والدینی که می‌خواهند با فرزندان‌شان درباره‌ی مرگ صحبت کنند و به کسانی که به داستان‌های خانوادگی صمیمی درباره‌ی خواهر و برادر علاقه‌مندند.

درباره باربارا پارک

باربارا پارک (Barbara Park) (۱۹۴۷-۲۰۱۳)، نویسنده‌ی آمریکایی حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان بود. او ابتدا در کالج رایدر و سپس در دانشگاه آلاباما به تحصیل پرداخت و در رشته‌ی تعلیم‌وتربیت فارغ‌التحصیل شد. شهرت باربارا پارک عمدتاً به خاطر مجموعه‌ی داستانی «جونی بی جونز» است که ماجراهای دختری بازیگوش را در دوران مدرسه روایت می‌کند. او علاوه‌بر این مجموعه، آثار داستانی دیگری هم برای گروه‌های سنی کودک و نوجوان به نگارش درآورد؛ از جمله کتاب‌های «میک هارته این جا بود»، «برادرم این جا بود»، «از من نخواهید لبخند بزنم» و «عملیات دک‌کردن کپک».

درباره نازنین دیهیمی

نازنین دیهیمی (۱۳۶۷-۱۳۹۶)، مترجم، روزنامه‌نگار و دراماتورژ و فرزند خشایار دیهیمی بود. او فعالیت حرفه‌ای خود را در حوزه‌ی ترجمه از سنین جوانی آغاز کرد و بیشتر بر ترجمه‌ی ادبیات کودک و نوجوان، ادبیات نمایشی و علوم انسانی متمرکز بود. دیهیمی در طول عمر کوتاهش آثاری از نویسندگانی مانند باربارا پارک، تام استاپارد و دراکولیچ را به فارسی ترجمه کرده بود.

جوایز و افتخارات کتاب میک هارته این جا بود

  • برنده‌ی جایزه‌ی کتاب کودک William Allen White (سال ۱۹۹۸)
  • کتاب South Carolina (سال ۱۹۹۸)
  • برنده‌ی جایزه‌ی Iowa Children's Choice (سال ۱۹۹۸)
  • برنده‌ی جایزه‌ی گنبد طلایی ورمونت (سال ۱۹۹۷)
  • Grand Canyon Reader (سال ۱۹۹۷)
  • و...

بخشی از کتاب میک هارته این جا بود

«بگذارید از همین اول بگویم که تصادف کرد.

کل ماجرا نمی‌شد از این "تصادفی تر" هم باشد.

یعنی میک نه داشت خل‌بازی درمی‌آورد، نه لایی می‌کشید. هردو دستش روی دسته‌های دوچرخه بود و همه‌چیز هم به‌قاعده.

فقط چرخ‌اش به یک سنگ گیر کرد و پرت شد و خورد به پشت کامیونی که داشت رد می‌شد. حتی یک خراش هم برنداشته بود. ضربهٔ مغزی. تمام.

پس این از آن کتاب‌هایی نیست که اول عاشق قهرمانش می‌شوید و آخرسر او می‌میرد. از این‌جور کتاب‌ها متنفرم و تازه به نظرم وحشتناک است که بخواهم از تصادف برادرم به عنوان نقطهٔ اوج اشک‌انگیزِ یک داستان تراژیک استفاده کنم.

من نمی‌خواهم اشک شما را دربیاورم.

فقط دلم می‌خواهد برایتان از میک بگویم.

ولی فکر کردم باید همین اول بِهتان بگویم که او دیگر این‌جا نیست.

به نظرم این‌طوری منصفانه‌تر است.

من فقط ده ماه از او بزرگ‌تر بودم.

من با "برنامهٔ قبلی" به دنیا آمدم.

اما میک "اتفاقی" بود.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب میک هارته این جا بود و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمیک هارته این جا بود
عنوان در زبان مبدأMick Harte Was Here
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهباربارا پارک
مترجمنازنین دیهیمی
انتشاراتنشر ماهی
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۸۸/۰۲/۳۰
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۶۶ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۲۰۹۰۵۷۰
تعداد صفحه‌ها۷۶ صفحه
قیمت کتاب۳۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

یک مشکل لاینحل، sky
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۲۹

🐉_ نسخه چاپی رو اولین بار دو یا سه سال پیش خوندم و اشک هام موقع خوندن همینطور از روی گونه ام سر می خوردن... جدا از داستان زیباش، جزو کتاب هاییه که دلت می خواد از هر فصلش چند تا...بیشتر

۲
narges karimi
۱۳۹۸/۱۰/۰۹

کتاب قشنگی بود در عین سادگی که داشت حال دلمو خوب کرد با بعضی از جملاتش اشک ریختم،حسرت خوردم ،دلتنگ شدم.ولی به نوعی کمک میکنه برای کنار اومدن و پذیرفتن مرگ عزیزان.این جمله اش رو خیلی دوست داشتم 《مگه نمیگن...بیشتر

۰
va.fa
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۰۳

روایتی از ذهن نوجوانی که برادرش را از دست داده. جذابیت داستان یک طرف.... از ترجمه فوق العاده خانم دیهیمی غرق لذت شدم. آنقدر روان و زیبا بود که هرچقدر میخواستم به نوع ترجمه دقت کنم باز غرق داستان میشدم. زبان...بیشتر

۰
sara.kh
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۵

یکم غمگین بود در مورد خواهری بود که برادرش را در یک حادثه از دست داده است ، شخصیت پردازی خانم پارک در داستان هایش خیلی طبیعی و جذاب و چاشنی های طنزی هم که مرتب در نوشته هایش به...بیشتر

۰
a.m
۱۳۹۸/۰۲/۲۹

خیلی قشنگ بود و غم انگیز،نمیدونم اگه کسی رو از دست دادین خوبه بخونید یا نه،من خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و خیلی اشکمو در آورد،مرسی از مترجم محترم و نویسنده عزیز

۰
m
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۲۳

داستانش درباره دختر نوجوانی هست که درباره مرگ براردرش و خاطراتی که با هم داشتن صحبت می کنه و مشکلاتی که بعد از مرگ اون برای خانوادش اتفاق می افته و در واقع یک جور حقیقت تلخی رو نشون میده...بیشتر

۰
umiumi
۱۳۹۸/۰۲/۱۵

توصیه می‌کنم اگر عزیزی رو از دست دادید این کتاب رو بخونید ... توی ژانر خودش خیلی خوبه

۰
گمشده در دنیای کتاب ها :(
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۰۲

چی بگم والا اینقدر عالی بود که کلمه کم اوردم ..☺❤

۰
soroush
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۶

کاش همه این کتاب رو بخونند

۰
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۴۰۴/۰۵/۱۸

همین الان کتابو تموم کردم و دارم گریه می کنم یعنی از وقتی صفحه ی اول رو شروع کردم تا الان بعضی جاها از خنده می مردم و همزمان از ته دل گریه می کردم اگه کتابی می خواید که باهاش اشک بریزید بهتون توصیه...بیشتر

۵
مهدیه:)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۲۹

میک‌هارته اینجا بود.. و حالا رفته:) دوسش داشتم🕊️

۰
saharii
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۳

کتاب قشنگ و دلنشینی بود برای کسایی که عزیزشون رو از دست دادن بخونن خوندمش اما هرشب بازم میخونم خیلی جذاب و زیبا بود ✨📚

۰
zahra es
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۹

این کتاب برای کسانی که به تازگی عزیزی رو از دست دادن احتمالا مفیده، من این کتاب رو به توصیه اقای کثیری خوندم، به نظرم ارزش خوندن داره...

۰
curly
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۶

من این کتاب خیلی دوست داشتم کتابی بود که باعث شد من تا آخرش بخونم قشنگ گریه دار🥲💔

۰
nedi 🐈‍⬛
۱۴۰۳/۰۷/۲۱

من نسخه چاپیش رو خوندم هم خیلی قشنگو غمگین بود😢 و هم نویسنده خیلی خوب نشون داد که مرگ چقد عجیب و ترسناکه💔 از همه بیشتر نبودن ادمای عزیز زندگیمون🥺 امیدوارم قدر باهم‌بو‌دن با عزیزانمون رو بیشتر بدونیم🥲

۰

بریده‌هایی از کتاب

a.m
۴۳
«هی! من یه فکری دارم! چرا تو به من نمی‌گی دقیقآ چی دلت می‌خواد بشنوی که من همون رو بگم. این‌طوری تو مجبور نمی‌شی دائم من رو تحقیر کنی...»
مَن.
۲۹
من میک رو از دست ندادم، خانومِ بری هیل. من نذاشتمش یه جایی، فراموشش هم نکردم، یا مثلا توی اتوبوس جا نذاشتمش. اون مُرد. می‌فهمید؟ میک مُرد اما من هیچ‌وقت، هیچ‌وقت اونو از دست نمی‌دم.
یاسمن
۱۴
درسی که من آن روز یاد گرفتم این بود که حتی آدم‌های باهوشی هم که مدرک شیمی دارند، گاهی کارهای احمقانه می‌کنند. البته موضوع این است که معمولا وقتی کارهای احمقانه می‌کنیم، شانس می‌آوریم و جان سالم به در می‌بریم، و اگر دفعاتی که شانس می‌آوریم زیاد شود، زود خیال می‌کنیم که هردفعه قرار است خوش‌شانسی بیاوریم. یعنی تا ابد. مثلا من حساب دفعاتی که بدون زانوبند فوتبال بازی کرده‌ام از دستم دررفته بود، تا بالاخره یک بار به پایم لگد زدند و از آن به بعد همیشه موقع بازی زانوبند می‌بندم. ولی فکر می‌کنم بیش‌تر از سی بازی طول کشید تا بفهمم همیشه خوش‌شانس نیستم. مادرم هم هیچ‌وقت زیاد آفتاب‌سوخته نشده بود، تا این‌که سال پیش با بابا برای سالگرد ازدواجشان رفتند کنار ساحل. هنوز هم می‌شود روی پشتش لکه‌های به‌جامانده از تاول‌ها را دید. میک هم دوازده سال و پنج ماه حتی یک بار با دوچرخه‌اش زمین نخورده بود. بنابراین کلاه ایمنی سرش نمی‌گذاشت.
Amir
۱۴
من فقط ده ماه از او بزرگ‌تر بودم. من با «برنامهٔ قبلی به دنیا آمدم. اما میک «اتفاقی بود. خودش هم خیلی از این کیف می‌کرد. اتفاقی‌بودن را می‌گویم. همیشه سربه‌سر پدر و مادرم می‌گذاشت. می‌گفت حتی قبل از این‌که وجود داشته باشد توانسته دوتا شیمیدان را که قرص ضدبارداری هم داشته‌اند، دور بزند.
atr.e.kaaaj
۱۳
حاضرم شرط ببندم که خدا ترجیح می‌دهد به‌جای آن‌همه گریه وزاری و التماس و توبه‌ای که مردم هر هفته به درگاهش می‌برند، صدای خنده بشنود.
F.H
۱۳
«اگه فراموشش کنم چی، فیب؟ اگه فراموشش کنم مثل اینه که هیچ‌وقت وجود نداشته.»
kavion
۱۰
زیاد حرف نمی‌زدیم، چون هیچ‌چیز آن‌قدر مهم نبود که گفتنی باشد.
فاطمه.م
۹
می‌دانید، گاهی آدم یک حس درونی نسبت به چیزی دارد و کاملا هم مطمئن است که اشتباه نمی‌کند. اما بعد از مدتی، این فکر که شاید طرف مقابل هم برای حرفش منطقی داشته باشد، به ذهن آدم می‌خزد. بعد، قبل از این‌که بفهمید چی شده، منطق طرف مقابل به نظرتان قابل قبول‌تر از دلایل خودتان می‌آید ــ که خیلی هم حس بدی است. اما به‌هرحال اتفاقی است که گاهی می‌افتد.
محمد حسین
۶
چرا آمبولانس رفت به آن سمت؟ تا الان دیگر باید با سرعت به‌سمت محلهٔ دیگری می‌رفت. محله‌ای که من هیچ‌کس را در آن‌جا نمی‌شناسم.
maryam
۶
میک هارته این‌جا بود. و حالا رفته. اما دوازده سال و پنج ماه، برادر من یکی از دوست‌داشتنی‌ترین بچه‌هایی بود که ممکن است روزی ببینید. من فقط دلم می‌خواست برایتان از او بگویم. همین. فکر کردم خوب است بدانید.