جملات زیبای کتاب فعل | طاقچه
تصویر جلد کتاب فعلsubscriptionAvailable

کتاب فعل

شطحیاتی در دستور

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۶۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد رضایی‌راد
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
۹۸۲۰۹۷
۱۰
لیلا: برای عشق باید از چه فعلی استفاده کرد؟ «عشق‌ورزیدن»، «عشق‌بازی‌کردن»، «عاشق‌شدن»، «عاشقی‌کردن»؟ «ورزیدن»، «شدن»، «کردن» ربطی به خود «عشق» نداره، می‌آد می‌چسبه به «عشق»، همون‌طور که می‌تونه به هر اسم دیگه‌ای بچسبه: «تنفرورزیدن»، «ناکام‌شدن»، «جسارت‌کردن». اما فعل خودِ «عشق» چیه؟ فعلی که فقط به خود «عشق» برگرده؟ فعلیتِ «عشق» در چه فعلی محقق می‌شه؟ و فاعلیتِ فاعل، یا درست‌تر بگم، عاشقیّتِ عاشق رو چه فعلی آشکار می‌کنه؟ اون فعلی که فعلِ نهایی «عشق» باشه، هیچ‌کدوم این‌ها نیست انگار. عرب‌ها فعل بهتری براش دارن: “عَشِقَ”؛ خودِ خودِ کلمه فقط.
محمد جواد اخباری
۱۰
فرهاد: من معلم توام. ۱۷ سال از تو بزرگ‌ترم. لیلا: مهمه؟ فرهاد: مهم نیست؟ لیلا: پدرم ۱۰ سال از مادرم بزرگ‌تره، از نامادریم ۲۰ سال، ولی حتی عاشق‌شون هم نیست، اگر عاشق بود، ۳۰ سال هم اشکالی نداشت.
znargesa
۱۰
«بیا به خورشید خیره شویم. مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرف‌نشده باشیم...»
محمد جواد اخباری
۹
آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟ فرهاد: دربارهٔ لحظه‌ای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه به‌اندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش می‌آد.
کاربر ۶۸۳۵۲۰
۸
لیلا: یه سؤال داشتم آقای کاتب. فرهاد: دربارهٔ چی؟ لیلا: دربارهٔ ضمیر. فرهاد: بپرس! لیلا: چرا همه وقتی می‌خوان از من حرف بزنن به شکل «ضمیر» از من نام می‌برن؟ فرهاد: چه ضمیری؟ لیلا: ضمیرِ «او». فرهاد: نمی‌فهمم چی می‌گی. لیلا: ما از ضمیر به‌جای اسم استفاده می‌کنیم، مگه نه؟ برای پدرم من یک «او» ی افسرده‌م، برای خانم افراشته من یک «او» ی گستاخم و برای هم‌کلاسی‌هام یک «او» ی مزاحم و منزوی... «او»... یک ضمیر بی‌وجود... و شما... فرهاد: من چی؟ لیلا: چه‌طور می‌تونم در زبانِ شما و برای شما از هر ضمیری تهی بشم؟ فرهاد: و اون‌وقت چی باقی می‌مونه؟ لیلا: لیلا آرش، یه وجود بی‌ضمیر.
محمد جواد اخباری
۶
آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟ فرهاد: دربارهٔ لحظه‌ای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه به‌اندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش می‌آد.
88
۶
افراشته: ببخشید، یه سؤالی داشتم. جریان این «فعل» چیه؟ فرهاد: کدوم فعل؟ افراشته: اینکه فعل یه چیزِ انقلابیه. فرهاد: (به‌شوخی) شما به هر چیزِ انقلابی حساسین انگار. افراشته: دیگه کی حوصلهٔ انقلاب رو داره؟ فرهاد: این یه استعاره‌ست. افراشته: حتی به‌صورت استعاره.
۹۸۲۰۹۷
۴
پریسا: زندگی‌تون خوبه؟ فرهاد: بله خوبه، زندگی‌ای که توی یه لحظهٔ اضطراری آغاز شد و اون لحظه سال‌هاست که ادامه داره، با آمیزه‌ای از شرم و عذاب.
۹۸۲۰۹۷
۳
اون چیزی که در هستی برای ما محدودیت ایجاد می‌کرد، یا دقیق‌تر بگم برای فعل قیدوبند می‌گذاشت ما اسمش رو گذاشتیم «قید»: هنوز، الان، همیشه. صفت‌ها تنوع زندگی هستن، فکر کنید اگه همه‌ش یه چیز بود، یه شکل بود، صفت‌ها وجود نداشتن اون‌وقت. فعل‌ها اما برای من یه موجود زنده‌ن، فسیل‌های زنده‌ای که آخرین سلول‌های زبان رو حفظ می‌کنن.
sepidermzn
۳
«مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرف‌نشده باشیم. بیا هم‌دیگر را صرف کنیم»
سایه
۳
لیلا: من نخواستم به‌زور وادارش کنم. شیوا: پس چه کار کردی؟ لیلا: من خودم رو از زندگیش حذف کردم. شیوا: و با این کار خودت رو مثل یه بختک روی تموم زندگیش آوار کردی
Amelie
۲
برای عشق باید از چه فعلی استفاده کرد؟ «عشق‌ورزیدن»، «عشق‌بازی‌کردن»، «عاشق‌شدن»، «عاشقی‌کردن»؟ «ورزیدن»، «شدن»، «کردن» ربطی به خود «عشق» نداره، می‌آد می‌چسبه به «عشق»، همون‌طور که می‌تونه به هر اسم دیگه‌ای بچسبه: «تنفرورزیدن»، «ناکام‌شدن»، «جسارت‌کردن». اما فعل خودِ «عشق» چیه؟ فعلی که فقط به خود «عشق» برگرده؟ فعلیتِ «عشق» در چه فعلی محقق می‌شه؟ و فاعلیتِ فاعل، یا درست‌تر بگم، عاشقیّتِ عاشق رو چه فعلی آشکار می‌کنه؟ اون فعلی که فعلِ نهایی «عشق» باشه، هیچ‌کدوم این‌ها نیست انگار.
Amelie
۲
دربارهٔ لحظه‌ای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه به‌اندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش می‌آد.
Mah
۲
آرش: چه‌طور یه دخترِ مرده می‌تونه به یه دُرنا تبدیل بشه؟ فرهاد: این یه افسانه‌ست. آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟ فرهاد: دربارهٔ لحظه‌ای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه به‌اندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش می‌آد.
zaHra
۲
جهان از اینکه هست دورتر نمی‌ره، و زبان امکانِ گشایشِ تمام وجود ما رو نداره، و زمان در دایره‌ای به پس و پیش می‌ره و ما هر بار به خودمون می‌رسیم، به همون جایی که بودیم. این از هر ناکامی‌ای عمیق‌تره.
۹۸۲۰۹۷
۱
لیلا: نفس اینکه جهان از اینکه هست دورتر نمی‌ره، و زبان امکانِ گشایشِ تمام وجود ما رو نداره، و زمان در دایره‌ای به پس و پیش می‌ره و ما هر بار به خودمون می‌رسیم، به همون جایی که بودیم. این از هر ناکامی‌ای عمیق‌تره.
محمد جواد اخباری
۱
شیوا: تو فکر می‌کنی عشق به تو مجوز هر کاری رو می‌ده؟ حتی ویران‌کردنِ زندگیِ دیگران؟ فکر نکن چون مثل یه دیوانه عاشقش بودی، از من مُحق‌تر بودی به زندگی با اون.
masoome
۱
این درسته یه نظریه‌ای تو شیمی وجود داره که مولکول‌ها و اتم‌ها رو یه موجود زنده می‌دونه؟... درواقع آیا حرکت مولکولی می‌تونه به اون‌ها ساحت یه موجود زنده رو بده؟ من یه جا خونده‌م.... یا نه، خودم به این فکر افتاده‌م... حالا این خیلی مهم نیست... مسئله اینه که شاید ترکیب‌های مولکولی مثل یه جور جمله هستن. وقتی مولکول‌ها به هم می‌چسبن، عین واج‌ها و تک‌واژها و واژه‌ها یه جملهٔ کامل رو به وجود می‌آرن. آیا مولکول‌ها شبیه فعل نیستن؟ یه جور حرکت... همون حرکت مولکولی، همون حرکتی که در ذات هر فعل هست ـ
mobina
۱
لیلا: چرا همه وقتی می‌خوان از من حرف بزنن به شکل «ضمیر» از من نام می‌برن؟ فرهاد: چه ضمیری؟ لیلا: ضمیرِ «او». فرهاد: نمی‌فهمم چی می‌گی. لیلا: ما از ضمیر به‌جای اسم استفاده می‌کنیم، مگه نه؟ برای پدرم من یک «او» ی افسرده‌م، برای خانم افراشته من یک «او» ی گستاخم و برای هم‌کلاسی‌هام یک «او» ی مزاحم و منزوی... «او»... یک ضمیر بی‌وجود
کیمیا
۱
تا به حال فکر کرده‌ین که چقدر زبان ما پر از واژه‌های قرضی هست؟ عربی، مغولی، یونانی، ترکی، انگلیسی، روسی، فرانسوی. کلی اسم، کلی صفت، حتی کلی قید، حتی حرف اضافه. ولی حتماً متوجه نشده‌ین که تنها جزیی از زبان که هرگز زیر بار واژه‌های قرضی نرفته فعل‌ها هستن: زدن، رفتن، شنیدن، دیدن، آمدن، گرفتن، دادن، است، بود، شد. این‌ها تنها بخش زبان هستن که در طول تاریخ در برابر همه‌چیز مقاومت کرده‌ن و علی‌رغم همه‌چیز زنده مونده‌ن.
Mah
۱
این نقطهٔ عجیب زبان. فعل، فعل هست: کنش مطلق. انسان نخستین نمی‌گفت می‌رم، می‌رفت. نمی‌گفت بده، می‌گرفت. نمی‌گفت می‌خوام بخورم، می‌خواست و می‌خورد، مثل یوزپلنگ‌ها که چیزی جز فعل نیستن؛ خواستن، دویدن، خوردن. تا به حال فکر کرده‌ین که چقدر زبان ما پر از واژه‌های قرضی هست؟ عربی، مغولی، یونانی، ترکی، انگلیسی، روسی، فرانسوی. کلی اسم، کلی صفت، حتی کلی قید، حتی حرف اضافه. ولی حتماً متوجه نشده‌ین که تنها جزیی از زبان که هرگز زیر بار واژه‌های قرضی نرفته فعل‌ها هستن: زدن، رفتن، شنیدن، دیدن، آمدن، گرفتن، دادن، است، بود، شد. این‌ها تنها بخش زبان هستن که در طول تاریخ در برابر همه‌چیز مقاومت کرده‌ن و علی‌رغم همه‌چیز زنده مونده‌ن. به همین دلیل فسیل‌های زنده‌ای هستن که آخرین بقایای زبان، آخرین سلول معنادار زبان رو حفظ می‌کنن.
Mah
۱
فعل جزء انقلابی زبان هست.
Amelie
۱
«مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرف‌نشده باشیم. بیا هم‌دیگر را صرف کنیم».
Amelie
۱
ما اسم‌های خانوادگی رو ابداع کردیم که چیزی رو کتمان کنیم یا از ایجادش جلوگیری کنیم.
Mah
۱
«بیا به خورشید خیره شویم. مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرف‌نشده باشیم...»
Mah
۱
اون چیزی که در هستی برای ما محدودیت ایجاد می‌کرد، یا دقیق‌تر بگم برای فعل قیدوبند می‌گذاشت ما اسمش رو گذاشتیم «قید»: هنوز، الان، همیشه. صفت‌ها تنوع زندگی هستن، فکر کنید اگه همه‌ش یه چیز بود، یه شکل بود، صفت‌ها وجود نداشتن اون‌وقت. فعل‌ها اما برای من یه موجود زنده‌ن، فسیل‌های زنده‌ای که آخرین سلول‌های زبان رو حفظ می‌کنن.
Mah
۱
ما اسم‌های خانوادگی رو ابداع کردیم که چیزی رو کتمان کنیم یا از ایجادش جلوگیری کنیم.
Mah
۱
زبان امکان گشایش تمام وجود ما رو نداره.
Mah
۱
این درسته یه نظریه‌ای تو شیمی وجود داره که مولکول‌ها و اتم‌ها رو یه موجود زنده می‌دونه؟... درواقع آیا حرکت مولکولی می‌تونه به اون‌ها ساحت یه موجود زنده رو بده؟ من یه جا خونده‌م.... یا نه، خودم به این فکر افتاده‌م... حالا این خیلی مهم نیست... مسئله اینه که شاید ترکیب‌های مولکولی مثل یه جور جمله هستن. وقتی مولکول‌ها به هم می‌چسبن، عین واج‌ها و تک‌واژها و واژه‌ها یه جملهٔ کامل رو به وجود می‌آرن. آیا مولکول‌ها شبیه فعل نیستن؟ یه جور حرکت... همون حرکت مولکولی، همون حرکتی که در ذات هر فعل هست ـ
duckoshin
۱
ناگهان اون در یک حرکت، واقعاً تنها در یک حرکت، بی‌کم‌وکاست، در خودش فرومی‌ریخت و در خودش سقوط می‌کرد.