
بریدههایی از کتاب فعل
۴٫۰
(۵۳)
فرهاد: من معلم توام. ۱۷ سال از تو بزرگترم.
لیلا: مهمه؟
فرهاد: مهم نیست؟
لیلا: پدرم ۱۰ سال از مادرم بزرگتره، از نامادریم ۲۰ سال، ولی حتی عاشقشون هم نیست، اگر عاشق بود، ۳۰ سال هم اشکالی نداشت.
محمد جواد اخباری
لیلا: برای عشق باید از چه فعلی استفاده کرد؟ «عشقورزیدن»، «عشقبازیکردن»، «عاشقشدن»، «عاشقیکردن»؟ «ورزیدن»، «شدن»، «کردن» ربطی به خود «عشق» نداره، میآد میچسبه به «عشق»، همونطور که میتونه به هر اسم دیگهای بچسبه: «تنفرورزیدن»، «ناکامشدن»، «جسارتکردن». اما فعل خودِ «عشق» چیه؟ فعلی که فقط به خود «عشق» برگرده؟ فعلیتِ «عشق» در چه فعلی محقق میشه؟ و فاعلیتِ فاعل، یا درستتر بگم، عاشقیّتِ عاشق رو چه فعلی آشکار میکنه؟ اون فعلی که فعلِ نهایی «عشق» باشه، هیچکدوم اینها نیست انگار. عربها فعل بهتری براش دارن: “عَشِقَ”؛ خودِ خودِ کلمه فقط.
کاربر ۹۸۲۰۹۷
لیلا: یه سؤال داشتم آقای کاتب.
فرهاد: دربارهٔ چی؟
لیلا: دربارهٔ ضمیر.
فرهاد: بپرس!
لیلا: چرا همه وقتی میخوان از من حرف بزنن به شکل «ضمیر» از من نام میبرن؟
فرهاد: چه ضمیری؟
لیلا: ضمیرِ «او».
فرهاد: نمیفهمم چی میگی.
لیلا: ما از ضمیر بهجای اسم استفاده میکنیم، مگه نه؟ برای پدرم من یک «او» ی افسردهم، برای خانم افراشته من یک «او» ی گستاخم و برای همکلاسیهام یک «او» ی مزاحم و منزوی... «او»... یک ضمیر بیوجود... و شما...
فرهاد: من چی؟
لیلا: چهطور میتونم در زبانِ شما و برای شما از هر ضمیری تهی بشم؟
فرهاد: و اونوقت چی باقی میمونه؟
لیلا: لیلا آرش، یه وجود بیضمیر.
کاربر ۶۸۳۵۲۰
«بیا به خورشید خیره شویم. مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرفنشده باشیم...»
znargesa
آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟
فرهاد: دربارهٔ لحظهای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه بهاندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش میآد.
محمد جواد اخباری
افراشته: ببخشید، یه سؤالی داشتم. جریان این «فعل» چیه؟
فرهاد: کدوم فعل؟
افراشته: اینکه فعل یه چیزِ انقلابیه.
فرهاد: (بهشوخی) شما به هر چیزِ انقلابی حساسین انگار.
افراشته: دیگه کی حوصلهٔ انقلاب رو داره؟
فرهاد: این یه استعارهست.
افراشته: حتی بهصورت استعاره.
88
اون چیزی که در هستی برای ما محدودیت ایجاد میکرد، یا دقیقتر بگم برای فعل قیدوبند میگذاشت ما اسمش رو گذاشتیم «قید»: هنوز، الان، همیشه. صفتها تنوع زندگی هستن، فکر کنید اگه همهش یه چیز بود، یه شکل بود، صفتها وجود نداشتن اونوقت. فعلها اما برای من یه موجود زندهن، فسیلهای زندهای که آخرین سلولهای زبان رو حفظ میکنن.
کاربر ۹۸۲۰۹۷
پریسا: زندگیتون خوبه؟
فرهاد: بله خوبه، زندگیای که توی یه لحظهٔ اضطراری آغاز شد و اون لحظه سالهاست که ادامه داره، با آمیزهای از شرم و عذاب.
کاربر ۹۸۲۰۹۷
آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟
فرهاد: دربارهٔ لحظهای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه بهاندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش میآد.
محمد جواد اخباری
«مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرفنشده باشیم. بیا همدیگر را صرف کنیم»
sepidermzn
برای عشق باید از چه فعلی استفاده کرد؟ «عشقورزیدن»، «عشقبازیکردن»، «عاشقشدن»، «عاشقیکردن»؟ «ورزیدن»، «شدن»، «کردن» ربطی به خود «عشق» نداره، میآد میچسبه به «عشق»، همونطور که میتونه به هر اسم دیگهای بچسبه: «تنفرورزیدن»، «ناکامشدن»، «جسارتکردن». اما فعل خودِ «عشق» چیه؟ فعلی که فقط به خود «عشق» برگرده؟ فعلیتِ «عشق» در چه فعلی محقق میشه؟ و فاعلیتِ فاعل، یا درستتر بگم، عاشقیّتِ عاشق رو چه فعلی آشکار میکنه؟ اون فعلی که فعلِ نهایی «عشق» باشه، هیچکدوم اینها نیست انگار.
Amelie
دربارهٔ لحظهای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه بهاندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش میآد.
Amelie
آرش: چهطور یه دخترِ مرده میتونه به یه دُرنا تبدیل بشه؟
فرهاد: این یه افسانهست.
آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟
فرهاد: دربارهٔ لحظهای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه بهاندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش میآد.
Mah
لیلا: نفس اینکه جهان از اینکه هست دورتر نمیره، و زبان امکانِ گشایشِ تمام وجود ما رو نداره، و زمان در دایرهای به پس و پیش میره و ما هر بار به خودمون میرسیم، به همون جایی که بودیم. این از هر ناکامیای عمیقتره.
کاربر ۹۸۲۰۹۷
شیوا: تو فکر میکنی عشق به تو مجوز هر کاری رو میده؟ حتی ویرانکردنِ زندگیِ دیگران؟ فکر نکن چون مثل یه دیوانه عاشقش بودی، از من مُحقتر بودی به زندگی با اون.
محمد جواد اخباری
این درسته یه نظریهای تو شیمی وجود داره که مولکولها و اتمها رو یه موجود زنده میدونه؟... درواقع آیا حرکت مولکولی میتونه به اونها ساحت یه موجود زنده رو بده؟ من یه جا خوندهم.... یا نه، خودم به این فکر افتادهم... حالا این خیلی مهم نیست... مسئله اینه که شاید ترکیبهای مولکولی مثل یه جور جمله هستن. وقتی مولکولها به هم میچسبن، عین واجها و تکواژها و واژهها یه جملهٔ کامل رو به وجود میآرن. آیا مولکولها شبیه فعل نیستن؟ یه جور حرکت... همون حرکت مولکولی، همون حرکتی که در ذات هر فعل هست ـ
masoome
لیلا: چرا همه وقتی میخوان از من حرف بزنن به شکل «ضمیر» از من نام میبرن؟
فرهاد: چه ضمیری؟
لیلا: ضمیرِ «او».
فرهاد: نمیفهمم چی میگی.
لیلا: ما از ضمیر بهجای اسم استفاده میکنیم، مگه نه؟ برای پدرم من یک «او» ی افسردهم، برای خانم افراشته من یک «او» ی گستاخم و برای همکلاسیهام یک «او» ی مزاحم و منزوی... «او»... یک ضمیر بیوجود
mobina
تا به حال فکر کردهین که چقدر زبان ما پر از واژههای قرضی هست؟ عربی، مغولی، یونانی، ترکی، انگلیسی، روسی، فرانسوی. کلی اسم، کلی صفت، حتی کلی قید، حتی حرف اضافه. ولی حتماً متوجه نشدهین که تنها جزیی از زبان که هرگز زیر بار واژههای قرضی نرفته فعلها هستن: زدن، رفتن، شنیدن، دیدن، آمدن، گرفتن، دادن، است، بود، شد. اینها تنها بخش زبان هستن که در طول تاریخ در برابر همهچیز مقاومت کردهن و علیرغم همهچیز زنده موندهن.
کیمیا
این نقطهٔ عجیب زبان. فعل، فعل هست: کنش مطلق. انسان نخستین نمیگفت میرم، میرفت. نمیگفت بده، میگرفت. نمیگفت میخوام بخورم، میخواست و میخورد، مثل یوزپلنگها که چیزی جز فعل نیستن؛ خواستن، دویدن، خوردن. تا به حال فکر کردهین که چقدر زبان ما پر از واژههای قرضی هست؟ عربی، مغولی، یونانی، ترکی، انگلیسی، روسی، فرانسوی. کلی اسم، کلی صفت، حتی کلی قید، حتی حرف اضافه. ولی حتماً متوجه نشدهین که تنها جزیی از زبان که هرگز زیر بار واژههای قرضی نرفته فعلها هستن: زدن، رفتن، شنیدن، دیدن، آمدن، گرفتن، دادن، است، بود، شد. اینها تنها بخش زبان هستن که در طول تاریخ در برابر همهچیز مقاومت کردهن و علیرغم همهچیز زنده موندهن. به همین دلیل فسیلهای زندهای هستن که آخرین بقایای زبان، آخرین سلول معنادار زبان رو حفظ میکنن.
Mah
فعل جزء انقلابی زبان هست.
Mah
«مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرفنشده باشیم. بیا همدیگر را صرف کنیم».
Amelie
ما اسمهای خانوادگی رو ابداع کردیم که چیزی رو کتمان کنیم یا از ایجادش جلوگیری کنیم.
Amelie
«بیا به خورشید خیره شویم. مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرفنشده باشیم...»
Mah
اون چیزی که در هستی برای ما محدودیت ایجاد میکرد، یا دقیقتر بگم برای فعل قیدوبند میگذاشت ما اسمش رو گذاشتیم «قید»: هنوز، الان، همیشه. صفتها تنوع زندگی هستن، فکر کنید اگه همهش یه چیز بود، یه شکل بود، صفتها وجود نداشتن اونوقت. فعلها اما برای من یه موجود زندهن، فسیلهای زندهای که آخرین سلولهای زبان رو حفظ میکنن.
Mah
ما اسمهای خانوادگی رو ابداع کردیم که چیزی رو کتمان کنیم یا از ایجادش جلوگیری کنیم.
Mah
زبان امکان گشایش تمام وجود ما رو نداره.
Mah
این درسته یه نظریهای تو شیمی وجود داره که مولکولها و اتمها رو یه موجود زنده میدونه؟... درواقع آیا حرکت مولکولی میتونه به اونها ساحت یه موجود زنده رو بده؟ من یه جا خوندهم.... یا نه، خودم به این فکر افتادهم... حالا این خیلی مهم نیست... مسئله اینه که شاید ترکیبهای مولکولی مثل یه جور جمله هستن. وقتی مولکولها به هم میچسبن، عین واجها و تکواژها و واژهها یه جملهٔ کامل رو به وجود میآرن. آیا مولکولها شبیه فعل نیستن؟ یه جور حرکت... همون حرکت مولکولی، همون حرکتی که در ذات هر فعل هست ـ
Mah
فرهاد: من معلم توام. ۱۷ سال از تو بزرگترم.
لیلا: مهمه؟
فرهاد: مهم نیست؟
لیلا: پدرم ۱۰ سال از مادرم بزرگتره، از نامادریم ۲۰ سال، ولی حتی عاشقشون هم نیست، اگر عاشق بود، ۳۰ سال هم اشکالی نداشت.
محمد جواد اخباری
اما فعل خودِ «عشق» چیه؟ فعلی که فقط به خود «عشق» برگرده؟ فعلیتِ «عشق» در چه فعلی محقق میشه؟ و فاعلیتِ فاعل، یا درستتر بگم، عاشقیّتِ عاشق رو چه فعلی آشکار میکنه؟ اون فعلی که فعلِ نهایی «عشق» باشه، هیچکدوم اینها نیست انگار. عربها فعل بهتری براش دارن: “عَشِقَ”؛ خودِ خودِ کلمه فقط.
88
لیلا: چرا همه وقتی میخوان از من حرف بزنن به شکل «ضمیر» از من نام میبرن؟
فرهاد: چه ضمیری؟
لیلا: ضمیرِ «او».
فرهاد: نمیفهمم چی میگی.
لیلا: ما از ضمیر بهجای اسم استفاده میکنیم، مگه نه؟ برای پدرم من یک «او» ی افسردهم، برای خانم افراشته من یک «او» ی گستاخم و برای همکلاسیهام یک «او» ی مزاحم و منزوی... «او»... یک ضمیر بیوجود... و شما...
فرهاد: من چی؟
لیلا: چهطور میتونم در زبانِ شما و برای شما از هر ضمیری تهی بشم؟
masoome
حجم
۶۰٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
حجم
۶۰٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان