با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب صوتی سال بلوا اثر عباس معروفی

دانلود و خرید کتاب صوتی سال بلوا

نویسنده:عباس معروفیگوینده:عاطفه رضویانتشارات:آوانامه
۴٫۱ از ۳۶۶ نظر
۴٫۱ از ۳۶۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی سال بلوا  نوشته  عباس معروفی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
معرفی نویسنده
عکس عباس معروفی
عباس معروفی
ایرانی | تولد ۱۳۳۶

عباس معروفی، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در بازارچه‌ی نایب السلطنه تهران، به دنیا آمد. کلاس اول دبستان بود که پدر و مادرش به خانه‌ی جدید رفتند و او را در زادگاهش جا گذاشتند تا مادربزرگش تنها ...

معرفی کتاب صوتی سال بلوا

کتاب صوتی سال بلوا از رمان‌های مشهور عباس معروفی نویسنده معاصر ایرانی و خالق کتاب سمفونی مردگان است. سال بلوا از فشاری که بر زنان ایرانی وارد می‌شود و مظلومیت آن‌ها سخن می‌گوید.

نسخه صوتی این اثر را با صدای زیبای عاطفه رضوی می‌شنوید.

درباره‌ی کتاب صوتی سال بلوا

عباس معروفی در کتاب سال بلوا، از زبان نوشافرین، دختری که درگیر یک عشق عجیب شده است خاطراتی را نقل می‌کند. بدون نقل هیج حاشیه یک راست وارد داستان می‌شویم و با نوشافرین همراه می‌شویم. سبک نگارش داستان، جریان سیال ذهن است و راوی داستان گاه اول شخص و گاهی دانای کل است. نوشافرین به همراه پدرش که یک نظامی است به شهر سنگسر می‌رود. پدر برای دخترش آینده‌ی دیگری رقم زده است اما او وارد یک رابطه عاطفی با یک کوزه‌گر می‌شود و تمام عشقش را نثار او می‌کند. این بر خلاف چیزی است که پدر سخت‌گیرش انتظار دارد...

در کتاب صوتی سال بلوا جایگاه زنان در جامعه ایرانی و فشار لایه‌هایی از اجتماع برای فرونگاه داشتن آنان به تصویر کشیده شده است.

کتاب صوتی سال بلوا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

کتاب صوتی سال بلوا برای دوست داران داستان‌هایی از نویسندگان ایرانی و طرفداران نوشته‌های عباس معروفی جذاب و دلنشین است. اگر دوست دارید در قالب یک داستان با محرومیت، مظلومیت و نقش زنان در جامعه‌ی ایرانی آشنا شوید، کتاب سال بلوا گزینه‌ی مناسبی است.

درباره‌ی عباس معروفی

عباس معروفی در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران متولد شد. دانش‌آموخته دانشکده هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است. او حدود یازده سال آموزگار ادبیات فارسی بوده ‌است. و فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرد. از عباس معروفی، مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه، رمان، نمایشنامه و مجموعه شعر منتشر شده است. بنیان‌گذاری سه جایزه ادبی به نام‌های قلم زرین گردون، قلم زرین زمانه و جایزه ادبی تیرگان را هم در کارنامه‌ی خود دارد. معروفی به خاطر فشار سیاسی از ایران خارج شد و اکنون ساکن آلمان است. کتاب‌های دیگر او مانند پیکر فرهاد، سمفونی مردگان و فریدون سه پسر داشت هم در ایران مخاطبان خود را دارند.

در بخشی از کتاب صوتی سال بلوا می‌شنویم

این اواخر سیگاری شده بود، آتش به آتش، مدام می‌کشید. و من فکر می‌کردم که چرا وقتی زن‌ها سیگار می‌کشند روز به روز کوچک‌تر می‌شوند. و فکر کردم که آن مرد جوان سیاه‌مو حالا کجاست؟ وقتی ببینمش چی باید بهش بگویم؟ می‌گویم شما همان آقایی نیستید که پریروز دیدمتان؟ در شهرداری کار می‌کنید؟ شاید هم نتوانم حرفی بزنم، فقط جوری نگاهش کنم که دنبالم راه بیفتد. می‌کشانمش تا دم خانه، خانه را که یاد بگیرد، جَلد کوچه‌مان می‌شود. بعد، از پنجره یک کاری می‌کنم. امّا اگر مجسمه باشد، تنها کاری که می‌شود کرد این است که کنارش بایستم، دستم را بهش تکیه بدهم، سنگریزه کفشم را بیرون بیندازم، سیر نگاهش کنم، و بروم خیاطخانه.

جلو شهرداری که رسیدم، دو پاسبان آن‌جا بودند که در جهت مخالف می‌رفتند و می‌آمدند، یک پاسبان روی پله‌ها خبردار ایستاده بود، و هیچ مجسمه‌ای آن‌جا نبود. از پله‌ها بالا رفتم، وارد ساختمان شدم، در راهرو ایستادم، به اتاق‌ها نگاهی انداختم و برگشتم. پیرمردی دم در روی چارپایه کوچکی نشسته بود. تند از پله‌ها پایین دویدم و خودم را در خیابان پاپالو یافتم. نمی‌دانم چطور به آن‌جا رسیده بودم. از جلو مغازه‌ها که رد می‌شدم به داخل نگاهی می‌انداختم. نجاری، قهوه‌خانه، آهنگری، نعلبندی، و آخرین مغازه‌ای که به دیوار یک باغ بزرگ چسبیده بود، هیزم‌فروشی بود.

برگشتم و احساس کردم که چند مرد از مغازه‌ها بیرون آمده‌اند و دارند وراندازم می‌کنند. توی دلم گفتم الهی همه‌تان ذلیل شوید، آبروم رفت. و بقیه راه را تقریبآ دویدم. هوا گرم بود، پشه‌ها و مگس‌ها و زنبورها وزوز می‌کردند، از درخت‌ها بوی میوه پخته می‌آمد، حتا از بید. و صدای سیرسیرک‌ها از در و دیوار می‌ریخت. در کوچه پوسته‌لو هم خبری از او نبود. زرگری، عتیقه‌فروشی، سبزی‌فروشی، خیاطخانه مردانه که روی شیشه‌اش نوشته شده بود اورانوس، کفاشی، باز هم کفاشی. آن‌جا بازار کفاش‌ها بود، و بعد رنگرزی الیاس که ما همیشه پارچه‌ای چیزی می‌دادیم برای تغییر رنگ. هیچ جایی نبود. اخوی و بزش را دیدم که پشت دیوار رنگرزی در سینه‌کش آفتاب قدم می‌زدند. اخوی شاخه‌ای بید به دست داشت و بزش زمین را بو می‌کشید. از آن‌جا هم گذشتم.

تمام تنم عرق کرده بود، صورتم حتما گل انداخته بود، و چشم‌هام مثل چشم داروغه‌ها همه جا می‌گشت. بَخوسر را هم گشتم، از قبرستان کهنه گذشتم، در حاشیه کوه به طرف کوچه مناره راه افتادم. وارد میدان تعزیه شدم که دورتادورش غرفه و طبقه طاق‌ضربی بود. وسط میدان یک سکوی آجری بود که دستفروش‌ها دورتادور آن بساط می‌کردند، و در ماه محرم تعزیه‌خوان‌ها در میان آن‌همه جمعیت که روی زمین اطراف و در غرفه‌ها می‌نشستند، تعزیه می‌خواندند. من از کجا می‌دانستم حسینا در گوشه میدان تعزیه حجره‌ای دارد و از صبح تا شب سرش به خاک و سفال گرم است. مشتی گل برمی‌دارد و آن قدر باهاش ور می‌رود که کوزه‌ای بسازد. من چه می‌دانستم که همه کوزهای خانه ما ممهور به مهر اوست: حسینا.

من هیچ نمی‌دانستم. از میدان درآمدم، به طرف پس‌قلعه راه افتادم، کاروانسرای سنگی را هم آن‌جا دیدم. سال‌ها بود که دلم می‌خواست ببینمش. پدر می‌گفت مرکز اراذل، و هرگز مرا به آن‌جا نبرد. می‌گفت که جای زن‌ها نیست. و حالا من همه زوایای تاریک آن کاروانسرای هزارتو را دیدم. از یاد برده بودم که دخترم، و در آن لحظه به این فکر نمی‌کردم که مردها وقتی با آن سبیل سربالا و چشم‌های براق زل بزنند به آدم، از بالا به پایین و از پایین به بالا، چشم‌های جستجوگری که انگار به زور می‌خواهد چادر آدم را پس بزند و سراپای آدم را یکباره ببلعد، آدم از خجالت آب می‌شود، ذوب می‌شود، لای دست‌های یک نفر فشرده می‌شود و به قدر قطره‌ای فرو می‌افتد، چِک.

نظرات کاربران

moonajaat
۱۳۹۸/۰۹/۰۴

اولین کتابی که از عباس معروفی خوندم سمفونی مردگان بود، انقدر غرق در فضای سیاه داستان شدم که تا مدت ها حالِ بد همراهیم می کرد ،اون روز ها در نظرم بهترین نویسنده ی معاصر ایرانی بود،از بس فضا سازیش ها

- بیشتر
farez
۱۳۹۷/۰۹/۲۶

سالهای سال بود که بعد از "من او"دنبال یه کتاب می گشتم که غرقم کنه. نه اینکه فقط بخونم...برم توی دنیاش و نفس بکشم جای هر کدوم از آدمهاش. کتاب پر بود از جمله های آشنا... :من چه یادی دارم؟ چرا

- بیشتر
mahboob
۱۳۹۸/۰۸/۰۸

می‌دانی اولین بوسه ی جهان چه‌طور کشف شد؟ دست‌هاش تا آرنج گلی بود گفت که در زمان‌های بسیار قدیم زن و مردی پینه‌دوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دست‌هاش به کار بود، تکه نخی را به

- بیشتر
✿Farzaneh✿
۱۳۹۷/۰۵/۲۴

کتاب سال بلوا حاوی خاطراتی است که در ذهن زنی به نام "نوشافرین" مرور می شود و شروع آن به گونه ای است که مستقیما داخل داستان پرت می شویم. یعنی نویسنده در ابتدای کتاب سراغ حاشیه نمی رود و

- بیشتر
تام ریدل
۱۳۹۸/۰۹/۰۲

دوتا کتاب خوندم از معروفی سال بلوا و سمفونی مردگان....متاسفانه یا خوشبختانه سمفونی مردگان اونقدری خوب بود که سال بلوا نتوانست موفقیت های کتاب پیشیین معروفیو تکرار کنه ...با اینکه منم معتقدم سال بلوا به گرد پای سمفونی نمیرسد با

- بیشتر
🌟 najme🌟
۱۳۹۸/۰۱/۱۹

برای من همیشه اوایل کتابهای عباس معروفی به سختی پیش میره اما از اواسط شدیدا درگیر میشم... عالی بود

امیلی در نیومون
۱۳۹۹/۱۰/۰۱

خوانش کتاب بی نظیر بود انتقال احساسات بسیار عالی بود. واقعا بین کتاب های صوتی که تا الان گوش کردم از نظر خوانش جز بهترین ها هست. و اما خود کتاب:قهرمان اصلی داستان زنی عاشق است که روایتگر عشق است با چاشنی احوالات

- بیشتر
کاربر ۱۵۳۳۲۲۸
۱۳۹۹/۰۶/۰۵

عالی عالی هر چی از صدای خانم رضوی بگم کمه و همینطور نویسندگی قوی سه بار گوشش کردم و بشدت باهاش یکی شدم کاش همه داستانها رو. خانم رضوی بخونن

شادی احمدی
۱۳۹۹/۰۱/۰۶

خیلی عالی بود مخصوصا با صدای زیبای خانم رضوی ارامش خوبی داشت

Mehdi Kazemi
۱۳۹۹/۰۷/۱۴

دار سایه درازی داشت !! شبها به هیبت جانوری بود .. چقدر توصیفات شاعرانه و زیبایی داشت، با صدای گیرای خانم رضوی واقعا لذت بردم . داستان در فضای جریان سیال ذهن بود اما نه به پیچیدگی سمفونی مردگان. قصه در

- بیشتر

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۱۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۶۲۵٫۹ مگابایت
زمان۱۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۶۲۵٫۹ مگابایت