با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب صوتی بامداد خمار اثر فتانه حاج سید جوادی (پروین)

دانلود و خرید کتاب صوتی بامداد خمار

۴٫۴ از ۴۵۱ نظر
۴٫۴ از ۴۵۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی بامداد خمار  نوشته  فتانه حاج سید جوادی (پروین)  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی بامداد خمار

کتاب صوتی رمان بامداد خمار نوشته فتانه حاج‌ سید جوادی را با صدای شیما درخشش می‌شنوید. این اثر یکی از محبوب‌ترین و پرخواننده‌ترین رمان‌های عاشقانه فارسی است.

درباره کتاب صوتی بامداد خمار

فتانه حاج‌ سید جوادی در کتاب صوتی بامداد خمار داستان پرسوز و گداز از عشق، مرگ، روابط اجتماعی و انسانی می‌گوید.

محبوبه زنی است که در سال‌های پایانی عمرش داستان زندگی‌اش را برای برادرزاده‌اش سودابه تعریف می‌کند. سودابه که بسیار شبیه عمه‌اش است در آستانه ازدوج قرار دارد. آن هم ازدواجی احساسی و عجولانه. محبوبه برای سودابه داستان عاشقی خود در دوره رضاخان را تعریف می‌کند. داستان عشق دختری از خانواده‌ای فرهیخته به شاگرد نجاری به اسم رحیم. محبوبه از پافشاری‌هایش برای ازدواج و آنچه در راه این ازدواج بر سرش آمده بود برای سودابه می‌گوید.

نویسنده از تکنینک روایی داستان در داستان برای خلق اثرش استفاده کرده است و با مهارت توانسته پیوستگی اصلی داستان را حفظ کند.

حاج‌ سید جوادی در مصاحبه‌ای گفته است که نام کتاب را از این بیت از سعدی «به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی/شب شراب نیرزد به بامداد خمار» انتخاب کرده‌است.

این کتاب پرمخاطب به چند زبان دیگر هم ترجمه شده و تازگی‌ها به چاپ شصتم رسیده است.

گفته می‌شود که حسن فتحی کارگردان سریال شهرزاد در حال ساختن سریال بامداد خمار است.

شنیدن کتاب صوتی بامداد خمار را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر طالب داستانی تاریخی، عاشقانه، پندآموز و پرطرفدار هستید. کتاب صوتی بامداد خمار را بشنوید.

درباره فتانه حاج سید جوادی

فتانه حاج سید جوادی با نام هنری پروین در سال ۱۳۲۴ در کازرون متولد شد. در سنین جوانی تحصیل در رشته زبان انگلیسی را انتخاب کرد. او از کودکی به نویسندگی علاقه داشته و در ۵۰ سالگی‌اش رد سال ۱۳۷۴ پرفروش‌ترین کتاب سال، بامداد خمار را روانه بازار کرد.

اثر دیگر این نویسنده مشهور و کم‌کار «در خلوت خواب» نام دارد که سال ۱۳۷۷ منتشر شد.

بخشی از کتاب صوتی بامداد خمار

آفتاب عصر زمستان از پشت پرده تور بر قالی‌های رنگین اتاق می‌تابید. کتاب حافظ پدر روی میز منبت کاری وسط اتاق باز بود. تابلوهای نقاشی که دیوارها را زینت می‌دادند همه اصل بودند. کتابخانه پدر سرتاسر یک طرف دیوار اتاق نشیمن را می‌پوشاند و این به غیر از کتابخانه‌ای بود که در اتاق خواب خود دشات. باغبان از صبح زود برای هرس درختان و سمپاشی آمده بود. استخر در جلوی ساختمان، برخلاف تابستان، ساکت و غریب افتاده بود. بر بوته‌های گل‌های سرخ معروف ایرانی حتی یک گل هم نبود. همه هرس شده و کوتاه در انتظار نسیم بهار بودند. اسال خوشبختانه هوا چندان سرد نشده بود. درختان چنار همچون بارویی دور تا دور حیاط ششصدمتری را پوشانده بودند. آفتاب اول زمستان بر برگ‌های سرخ و زرد آن‌ها سایه روشنی مطبوع به وجود آورده بود. لای دری که به حیاط می‌رفت گشوده بود و نسیم سردی از در توری جلوی آن عبور می‌کرد و از آن‌جا به اتاق نشیمن که اکنون سودابه در آن نشسته بود وارد می‌شد. دختر جوان آن را با حرص و ولع استشمام می‌کرد زیرا که دل درون سینه‌اش می‌سوخت. کف راهرو و اتاق با پارکت پوشیده شده و هرجا که مناسب بود قالیچه‌های رنگی کرک و ابریشم افکنده بودند. بدون شک مادرش نه تنها زیبا بود، بلکه ذوق و سلیقه سرشاری نیز داشت. این زن خوش‌سیمای شیک‌پوش و جذاب که این همه برای شوهرش عزیز و لوس بود، زنی که در زندگی هرگز گردی از اندوه بر چهره‌اش ننشسته بود- مگر زمانی مه پدر با اتومبیل در جاده شمال تصدف کرد و در آن زمان گویی این زن مرد و دوباره زنده شد. چون ماجرا به خیر گذشته بود- اکنون چنان راه می‌رفت که انگار تحمل وزن خود را روی پاهای کشیده خوش‌تراشش ندارد. مامان بلوز سفید آستین بلند و دامن سیاه پلیسه به تن داشت و ژاکت سفید کشمیری بر دوش انداخته بود. موهای زیتونی‌رنگش کوتاه و مرتب بودند. بابا دوست نداشت مامان موهایش را رنگ کند. مامان به نظر او احترام گذاشته بود. آهسته از اتاق خارج شد و صدای دمپایی‌های طبی‌اش در راهرویی که به اتاق عمه جان می‌رفت کم و کم‌تر شد. رایحه عطر ملایمی از او در اتاق به جا ماند. در طبقه همکف به جز سالن مهمانخانه و ناهارخوری و اتاق نشیمن، فقط یک اتاق دیگر وجود داشت. اتاق عمه جان. اتاقی که پنجره کوچکی رو به باغچه داشت. بقیه اتاق‌ها در طبقه بالا بود. اتاق‌های خواب، اتاق کار پدر، اتاقی که بچه‌ها در آن درس می‌خواندند یا بازی می‌کردند. خانه حکایت از ذوق سلیم و روح لطیف صاحبخانه داشت. پدر اهل هنر بود و شعر می‌گفت. زیاد مطالعه می‌کرد. مامان نقاشی می‌کرد. البته نقاش چندان زبردستی نبود ولی اهل ذوق بود و همین او را در چشم سودابه بیشتر محکوم می‌کرد. چه گونه این آدم‌های خوش‌ذوق که این همه ادعای هنردوستی و خوش‌طبعی می‌کردند، می‌توانستند از جادوی عشق غافل باشند و احساسات او را نادیده بگیرند؟ چه طور می‌توانستند او را از ازدواج با مردی که دوست داشت منع کنند؟

aveugle fatigué
۱۴۰۰/۰۴/۱۴

کتاب رو چند سال پیش مطالعه کردم... دقیق جزئیات ش یادم نیست...ولی کتاب خوبی بود...آموزنده بود...شاید برداشت ها این باشه که دختر چون حرف کسی رو گوش نداد اینطور شد...ولی بنظرم اینطور نیست‌...نمیشه گفت چون صرفا بزرگتر هستند پس قطعا هر

- بیشتر
مهدی
۱۳۹۹/۰۹/۱۰

رمان بامداد خمار که اصلا نیازی به تعریف نداره یه شاهکار هنری قدیمیه، هر کسی که نخونده باشه خودش رو محروم کرده از یه داستان عالی. من خیلی سالهای پیش دو بار خونده بودم. صدای خانم درخشش و لحن زیباشون

- بیشتر
khatereh
۱۳۹۸/۱۲/۲۶

برای سومین بار این کتاب رو خوندم، بار اول کاغذی، بار دوم pdf و بار سوم با این گفتار عالی گوینده. بسیار لذت بردم. هر بار که میخوانم بیشتر عاشق فرزند و همسرم میشوم و عجیب احساساتم بیدار میشوند. کتابی با سبک

- بیشتر
خوشبخت روزگار
۱۳۹۹/۰۲/۳۱

باهاش زندگی کردم، هرجا خوشحال بود شاد شدم، هرجا غمگین بود بغض کردم. موسیقیش هم خیلی مناسب حال داستان بود. دوباره گوش میدمش و لذت بیشتر میبرم.

کاربر ۱۴۱۵۵۰۶
۱۳۹۹/۰۲/۱۱

به نظر من کتاب بامداد خمار خیلی زیباست و اینقدر با جزییات توضیح میدهند که حس میکردم در داستان هستم و با سکوت به شخصیت ها نگاه میکنم.

ماری کوری
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

داستان در مورد عشق های بی فکر دوران نوجوانی و جوانی است محبوبه متعلق به یک خانواده مرفه و اصیل است که درگیر ماجراهای زندگی می‌شود در مورد اوضاع سیاسی روز چندان صحبت نمی شود هر چند داستان مربوط به

- بیشتر
کاربر ۲۶۱۴۱۷۲
۱۳۹۹/۰۹/۲۱

من وقتی این کتاب را میخوندم انگار خودم وارد اون جریان شده بود خیلی کتاب جذابیه فقط میخای بخونی ببینی بعدش قرارچی بشه

کاربر ۲۰۷۳۹۰۶
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

این رمان عالیه فقط توصیه می کنم که شب سراب رو نخونید چون شیرینی خواندن این رمان رو از دست میده

زهراسادات
۱۳۹۸/۱۲/۱۸

کتاب بدی نبود، جذاب نوشته شده، جالبه که یه نویسنده دیگه همین کتاب رو از زبان رحیم نوشته. اون کتاب هم جالبه( شب سراب) که البته اسم اصلیش شب شراب بوده

کاربر ۱۲۴۲۷۸۲
۱۳۹۹/۰۲/۰۲

رمان بسیارزیبا وهنرمندانه که انسان با خواندن (یاشنیدن)آن به خوبی می فهمد که کار نویسنده ائی تواناوبزرگ است که درکارش کاملا استاد بوده.قصه ائی عبرت آموز ،بخصوص برای دخترخانم های جوان تا حساسیت سن واقتضای جوانی شان را بهتر درک

- بیشتر

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۱۸ ساعت و ۱۴ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۰۰۵٫۳ مگابایت
زمان۱۸ ساعت و ۱۴ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۱۰۰۵٫۳ مگابایت