
دانلود و خرید کتاب صوتی تقسیم
معرفی کتاب صوتی تقسیم
کتاب صوتی تقسیم نوشته پیرو کیارا با ترجمه مهدی سحابی و گویندگی تایماز رضوانی داستانیست پرجزئیات، پرگفتوگو و سرشار از خردهروایتهایی که در شهری کوچک کنار دریاچهای در ایتالیا میگذرد. نوین کتاب گویا آن کتاب را منتشر کرده است و شنونده را وارد جهانی میکند که در آن زندگی روزمره، دین، شهوت، آبرو، بوروکراسی و روابط خانوادگی در هم تنیده شدهاند. در مرکز روایت، کارمند خشک و منظم اداره دارایی، امرنتزیانو پارونتزینی، و سه خواهر پیردختر خانواده تتامانتزی قرار دارند؛ خانوادهای با گذشتهای پر از سختگیری مذهبی، پدری تندخو و باغچهای پر از میوهها و سبزیجات عجیب که انگار ادامه بدن و سرنوشت اعضای این خانواده است. کتاب صوتی تقسیم با گویندگی تایماز رضوانی، لحن خونسرد و در عینحال موشکاف نویسنده را در توصیف این آدمها و شهر کوچک لوئینو زنده میکند؛ شهری که در آن کلیسا، کافه، اداره دارایی، مرغدانی، باغچه و خانههای قدیمی با دیوارهای بلند، صحنه اصلی کشمکشهای پنهان و آشکار شخصیتها هستند. این کتاب صوتی با ریتمی آرام اما پیوسته، شنونده را قدمبهقدم با جزئیات زندگی امرنتزیانو، سه خواهر تتامانتزی، گذشته پدرشان مانسوئتو و حضور وسوسهانگیز مردی به نام پائولینو همراه میکند؛ تا جایی که شنونده خود را وسط شبکهای از نگاهها، نیتها، حسابگریها و میلهای سرکوبشده میبیند.
درباره کتاب تقسیم
کتاب صوتی تقسیم داستانیست از پیرو کیارا که در شهری کوچک به نام لوئینو، کنار دریاچهای در ایتالیا، شکل گرفته است. آن کتاب با تمرکز بر چند شخصیت اصلی، بهویژه امرنتزیانو پارونتزینی، کارمند جدی و منظم اداره دارایی، و سه خواهر تتامانتزی، جهانی را میسازد که در آن نظم خشک اداری، مناسک مذهبی، آبروی خانوادگی و میلهای سرکوبشده در هم گره خوردهاند. ساختار کتاب بر فصلهای شمارهدار استوار است؛ هر فصل زاویه دید را کمی جابهجا میکند و لایهای تازه از گذشته و حال شخصیتها را رو میکند. از فصلهای آغازین، شنونده با روتین دقیق و ساعتبهساعت زندگی امرنتزیانو آشنا میشود: ساعت ورود به اداره، تعداد سیگارها، مسیر رفتوآمد به رستوران الوتزیا، یکشنبهها در کلیسا و سفرهای احتمالی به کانتهوریا یا مرکز استان. در فصلهای بعد، تمرکز بهتدریج به خانه سه خواهر تتامانتزی منتقل میشود؛ فورتوناتا، تارسیلا و کامیلا، که هرکدام زشتی و زیبایی خاص خود را دارند و زیر سایه پدر مرحومشان، مانسوئتو، بزرگ شدهاند؛ پدری که در باغچهاش میوهها و سبزیجات هیولایی تولید میکرد و در زندگی خانوادگی هم نوعی وسواس و خشونت عجیب حاکم کرده بود. در ادامه کتاب صوتی تقسیم، شنونده با گذشته مانسوئتو، لقبها و دعواهای حقوقیاش، رابطهاش با روستای کولیانو، و شیوه تربیت سه دخترش آشنا میشود؛ تربیتی که در آن هر اشارهای به عشق، ازدواج و بدن زنانه سرکوب شده و سه خواهر را به پیردخترانی زشت اما باسواد و منضبط تبدیل کرده است. فصلها بهتدریج نشان میدهند که هرکدام از خواهران چه نقطه قوت و ضعفی دارند: گیسهای بلند فورتوناتا، پاهای زیبا و پرکشش تارسیلا، و دستهای ظریف و اشرافی کامیلا. در میانه کتاب، ورود امرنتزیانو به خانه تتامانتزی به بهانه یک اخطاریه مالیاتی و درخواست تجدیدنظر، و همزمان حضور پائولینو، جوان خوشقیافه و زنباره مغازهدار روبهروی خانه، تنش اصلی داستان را شکل میدهد. فصلها با صحنههای کلیسا، اعتراف نزد دن کازیمیرو، جلسات انجمنهای مذهبی، گفتوگوهای سه خواهر، و رفتوآمدهای پنهانی و نیمهپنهان، بهتدریج شبکهای از روابط و سوءظنها را میسازند که شنونده را کنجکاو نگه میدارد که این «تقسیم» نهایی میان چه کسانی و بر سر چه چیزی رخ خواهد داد.
خلاصه داستان تقسیم
در کتاب صوتی تقسیم، پیرو کیارا از دل زندگی روزمره و ظاهراً بیحادثه یک شهر کوچک، داستانی از میل، قدرت، آبرو و حسابگری میسازد. امرنتزیانو پارونتزینی، کارمند اداره دارایی، مردیست با زندگی کاملاً منظم: ساعت مشخص کار، تعداد معین سیگار، ناهار و شام در رستوران الوتزیا، پیادهروی زیر درختها، و یکشنبههایی که بین کلیسا، احتمالا دیدار خواهر در کانتهوریا، سینما یا جاهای مشکوک تقسیم شده است. پشت این نظم، ذهنی حسابگر پنهان است که بهتدریج به فکر ازدواجی «بیدردسر» میافتد؛ ازدواجی بدون عشق، با زنی نهچندان زیبا و نهچندان جوان، ترجیحاً ثروتمند، با خانه شخصی، بدون خویشاوند زیاد، مؤمن و از خانوادهای آبرومند؛ زنی که بتواند او را مطابق سلیقهاش شکل بدهد. در سوی دیگر، سه خواهر تتامانتزی قرار دارند که بعد از مرگ مادر و سالها زندگی زیر سلطه پدرشان مانسوئتو، در خانهای قدیمی با باغچهای بزرگ و دیوارهای بلند زندگی میکنند. مانسوئتو، وکیلمدافع تندخو و اهل روستای کولیانو، عمرش را بین دعواهای حقوقی کوچک، شکارچیهای قاچاق و باغچهای گذرانده که در آن میوهها و سبزیجات را به شکلهای عجیب و «هیولایی» درمیآورد؛ و این وسواس در زشتی و دستکاری طبیعت، بهنوعی در چهره و بدن سه دخترش هم بازتاب پیدا کرده است. فورتوناتا با گیسهای بلند، تارسیلا با پاهای زیبا و پایینتنهای جذاب، و کامیلا با دستهای ظریف، هرکدام ترکیبی از زشتی و یک زیبایی تکافتادهاند. پس از مرگ پدر، زندگی سه خواهر ظاهراً تغییری نمیکند؛ فورتوناتا زبان فرانسه درس میدهد، کامیلا دبیر ادبیات است، و تارسیلا بین خانه و باغچه و انجمنهای مذهبی در رفتوآمد است. اما در درون تارسیلا، چیزی بیدار شده است: میل جنسی دیرهنگام، احساس خارش و سوزشی در بدن، و کششی که او را به فکر ازدواج و حتی فراتر از آن میاندازد. اعترافهایش نزد دن کازیمیرو، کشیش شهر، سفر کوتاه به روستا، دوره تمرین روحی در صومعه، هیچکدام این «بحران» را خاموش نمیکند. در همین زمان، نگاههای تارسیلا به امرنتزیانو در کلیسا گره میخورد. یک اخطاریه ارزیابی مالیاتی و نیاز به درخواست تجدیدنظر، بهانهای میشود تا او را به خانهشان دعوت کند. دیدارهای عصر یکشنبه، قهوه و چای در سرویس چینی قدیمی، گفتوگو درباره پرونده مالیاتی، و نگاههای پنهانی میان امرنتزیانو و هر سه خواهر، کمکم فضای خانه را عوض میکند. هرکدام از خواهران بهنوعی او را میسنجند و برای خودشان حساب میکنند؛ درحالیکه امرنتزیانو بیشتر از همه، خانه، باغچه، تعداد اتاقها و امکان «تقسیم» زندگی مشترک را زیر نظر دارد. همزمان، پائولینو، جوان مغازهدار روبهروی خانه، که به زنبارگی و قمار معروف است، با یک جمله صریح و چند تماس بدنی، تارسیلا را وارد مسیری دیگر میکند. او هم به خانه راه پیدا میکند، هم در خیال تارسیلا بهعنوان مردی که میتواند «کلید لذت» باشد، جا باز میکند و هم در ذهن خودش، خانه و دارایی سه خواهر را بهعنوان فرصتی برای جهش طبقاتی میبیند. از اینجا به بعد، داستان به سمت درهمتنیدگی دو مسیر میرود: مسیر رسمی و آبرومند امرنتزیانو که از کلیسا و اداره و جلسات خانوادگی میگذرد، و مسیر پنهان و شبانه پائولینو که از در نیمهباز، باغچه، گلخانه و پلههای تاریک خانه عبور میکند. کتاب صوتی تقسیم در ادامه نشان میدهد که چگونه نگاهها، سوءظنها، رقابت پنهان میان خواهران، و حسابگری مردان، به تدریج به نقطهای میرسد که باید چیزی «تقسیم» شود: احساسات، بدنها، خانه، آبرو یا حتی سرنوشت. داستان با جزئیات ریز، گفتوگوهای طولانی و توصیفهای دقیق از فضاها و عادتها، این فرایند را آرام و بیرحم پیش میبرد.
چرا باید کتاب تقسیم را بشنویم؟
شنیدن کتاب صوتی تقسیم به شنونده امکان میدهد وارد جهان ریزبین و موشکاف پیرو کیارا شود؛ جهانی که در آن هیچ جزئیاتی بیاهمیت نیست و از روی تعداد سیگارهای یک کارمند، شکل کدو و بادمجانهای یک باغچه، نحوه نشستن سه خواهر روی مبل، و حتی طرز کشیدن زنجیر درِ کوچه، میتوان به شخصیتها و نیتهایشان پی برد. آن کتاب نشان داده است که چگونه در یک شهر کوچک، کلیسا، اداره، کافه، باغچه و خانه، صحنههای اصلی قدرت، میل و قضاوت اجتماعی هستند و چگونه آبرو و دین میتوانند هم سپر باشند و هم ابزار فشار. کتاب صوتی تقسیم برای شنوندهای که حوصله دنبالکردن جزئیات و خردهروایتها را دارد، تجربهای شبیه تماشای آهسته بازشدن یک گره پیچیده است. شخصیتها خاکستریاند؛ امرنتزیانو نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، بلکه مردیست با نظم وسواسگونه و میل به کنترل؛ تارسیلا نهتنها قربانی سرکوب جنسی، بلکه در عینحال حسابگر و آماده استفاده از هر دو مرد است؛ پائولینو همزمان هم شیطان وسوسهگر است و هم جوانی که میخواهد از طبقهاش فراتر برود. این چندلایگی، شنونده را وادار میکند مدام قضاوتش را درباره شخصیتها عوض کند. از سوی دیگر، آن کتاب تصویری زنده از فرهنگ کاتولیک، اعتراف، انجمنهای مذهبی زنان، و نقش کلیسا در تنظیم رفتار خصوصی ارائه کرده است؛ در کنار تصویری از بوروکراسی مالیاتی، اخطاریهها، درخواست تجدیدنظر و نفوذ پنهان کارمندان دونپایه. برای شنوندهای که به روابط قدرت در مقیاس خرد، به روانشناسی میل در فضای بسته خانوادگی، و به طنز تلخ پنهان در زندگی روزمره علاقهمند است، این کتاب صوتی میتواند نمونهای غنی و پرجزئیات باشد. همچنین، شنیدن این داستان بهصورت صوتی، با گویندگی تایماز رضوانی، کمک میکند لحن کنایهآمیز، مکثها، و تغییرات ظریف در گفتوگوها بهتر حس شود؛ چیزی که در متنی پرگفتوگو و مبتنی بر نگاه و سکوت، اهمیت زیادی دارد.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور و کندپیشرفت علاقه دارند و از دنبالکردن جزئیات زندگی روزمره در شهرهای کوچک خسته نمیشوند. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که کنجکاوند ببینند میل جنسی سرکوبشده، دین، آبرو و بوروکراسی چگونه در یک خانواده و یک شهر کوچک در هم اثر میگذارند. دانشجویان و علاقهمندان ادبیات ایتالیا، و کسانی که به رمانهایی با فضای بسته خانوادگی و روابط پیچیده میان چند شخصیت اصلی علاقه دارند، میتوانند از شنیدن آن کتاب بهره ببرند.
بخشی از کتاب تقسیم
«هرچه بود در لوئینو اسم امرنتزیانو خیلی جلب توجه کرد و همینکه دور و بر شناخته شد دیگر نمیشد به آن خندید چون صاحبش یکی از آن چهرههایی را داشت که امتیاز آدمهاییاند که هیچاند؛ چهره نفوذناپذیر در پناه سپر جدیتی که دائمی و تقریباً طبیعیست. آدمهایی که برای مردم و جامعه هیچاند امّا نه برای خودشان، نه برای چند نفری که با آنها سر و کار دارند و بر آنها اعمال قدرت میکنند. قدرتی که از جدیت و اتکاء به نفس و شاید هم از شخصیتشان باشد چون که پشت چنان چهرههایی همیشه شخصیت قاطعی پنهان است. امرنتزیانو پارونتزینی در لوئینو یک اتاق مبله در خیابان وولدومینو اجاره کرد و با رستوران الوتزیا قرار شام و ناهار ماهانه گذاشت. هر روز ساعت نه پنج دقیقه کم با کت یقه پهن دگمه بسته، کلاهِ سفت و کفشهای زرد کاملا براق از خانه بیرون میآمد، یکراست و بدون این که به هیچ چیز دیگری توجه نشان بدهد به اداره میرسید و سر ساعت نه از در تو میرفت. از سرسرا و از جلوی سه باجه مخصوص ارباب رجوع میگذشت، در حال برداشتن کلاهش با دست دیگرش در شیشهای را باز میکرد، به همکارانش سلامی میداد و میرفت و پشت میزش کنار پنجره مینشست. هنوز ننشسته دفتری را باز میکرد، اولین سیگارش را آتش میزد و کارش را کند و دقیق شروع میکرد. سر ساعت دوازده از درگاه اداره بیرون میزد. با قدمهای کوتاهِ کمی نظامیوار یا بیشتر شبیه نوازندهای که در حال راه رفتن سازش را بزند به رستوران الوتزیا میرفت. در راه به هیچ کس سلام نمیکرد چون با هیچکس آشنایی به هم نزده بود. در رستوران کلاهش را از میخ همیشگی آویزان میکرد، کمی شق ورق در کنجی سرمیزی مینشست که پیشخدمت در آن ساعت آن را به هیچ کس دیگری نمیداد، دستمالی به یقهاش فرو میکرد و ناهارش را میخورد.»
زمان
۸ ساعت و ۱۸ دقیقه
حجم
۴۵۶٫۲ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۸ ساعت و ۱۸ دقیقه
حجم
۴۵۶٫۲ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد