
دانلود و خرید کتاب صوتی سینما مایاک
معرفی کتاب صوتی سینما مایاک
کتاب صوتی سینما مایاک نوشتهی سعید تشکری روایتی پرجزئیات از مشهدی آشفته، سینمایی تازهقد علمکرده و آدمهایی است که در میانهی عشق، قدرت، فقر و اشغال، سرنوشتشان به هم گره خورده است. نوین کتاب گویا آن کتاب را با گویندگی محمد شکور منتشر کرده است و شنونده را به دل کوچهها، گورستانها، ارگ حکومتی و سالن تاریک سینما میبرد. در این کتاب صوتی، زبان و فضا کاملاً ایرانی است اما حضور روسها، قزاقها و تاجران سینماتوگراف، شهر را به صحنهای پرتنش و پرحادثه تبدیل کرده است.
درباره کتاب سینما مایاک
کتاب صوتی سینما مایاک داستانی بلند با چند خط روایی درهمتنیده است که سعید تشکری در آن، مشهدِ زیر سایهی قشون روس، والی درمانده، لاتهای شهر، خانوادههای فقیر و سینمایی به نام مایاک را کنار هم نشان داده است. در این کتاب صوتی، بروا عکاس جوان، گرایل تاجر روس و صاحب سینما، کاتیا دختر جاهطلب او، علیمرد گیوهدوز، انیس دختر فقیر و شاقچّک گندهلات شهر، هر کدام در مسیری جداگانه حرکت میکنند اما حوادث، آنها را مدام به هم نزدیکتر میکند. کتاب صوتی سینما مایاک در فصلها و بخشهای متعدد، از خیابان ارگ و سردابهای زیرزمینی تا گورستان میرهوا و عمارت رکنالدوله را به شنونده نشان میدهد. در بخشی از آن کتاب، شنونده با شکلگیری تاریکخانهی سینما، بحث بروا و گرایل دربارهی عکس و سینماتوگراف و بازی قدرت کاتیا روبهرو میشود؛ در بخشی دیگر، با فرار عاشقانهی انیس و برزو، افتادنشان در چنگ شاقچّک و سقوط دختر به محلهی قرشمالها همراه میشود. کتاب صوتی سینما مایاک همزمان که از عشق و دلدادگی میگوید، خشونت، تحقیر، فقر، سوءاستفاده از قدرت و اشغال شهر را نیز تصویر کرده است. در ادامهی کتاب صوتی سینما مایاک، شنونده شاهد است که چگونه یک عکس از رکنالدوله در آتشسوزی، جایگاه او را متزلزل میکند، چگونه قشون روس با هفتاد هزار سوار وارد شهر میشود و چگونه علیمرد میان غیرت، آبرو، دوستی با جهانِ مرحوم و سرنوشت انیس، تصمیمهای سخت میگیرد. سینما در آن کتاب، هم محل نمایش فیلم است و هم صحنهی شکنجه، معامله، عشق و انتقام؛ جایی که کاتیا و گرایل حتی از سگ و پردهی سفید برای وادارکردن بروا به انتخابی تازه استفاده کردهاند.
خلاصه داستان سینما مایاک
کتاب صوتی سینما مایاک جهانی میسازد که در آن، شهر مشهد زیر فشار فقر، فساد اداری، حضور روسها و بازی لاتها و مقامات، به آستانهی انفجار رسیده است. بروا عکاس جوان، برای گذران زندگی و چاپ عکسهایش به سینما مایاک و گرایل روسی وابسته است؛ اما همانجا درگیر دلدادگی خطرناک کاتیا و بازیهای قدرت او میشود. در سوی دیگر، انیس دختر فقیرِ خانهی علیمرد، دل به برزو، پسر محرر حکومتی میبندد و برای رسیدن به او از خانه میگریزد، اما در سردابهای زیرزمینی به دام شاقچّک و دار و دستهاش میافتد و زندگیاش زیرورو میشود. کتاب صوتی سینما مایاک همزمان، صعود و سقوط آدمها را در کنار هم نشان میدهد: گرایل میان طلاها، دخترش و سینما گیر کرده است؛ رکنالدوله برای حفظ قدرتش از لاتها و دزدها استفاده میکند؛ علیمرد میان حفظ آبرو و حمایت از دختر رفیقش، راهی تازه پیدا میکند و بروا باید بین عکاسی، عشق تحمیلی کاتیا و عروسی با انیس یکی را برگزیند.
چرا باید کتاب سینما مایاک را بشنویم؟
این کتاب صوتی با جزئیات فراوان، مشهدی پرآشوب را به صحنهای زنده تبدیل کرده است؛ جایی که سینما، گورستان، بازار و ارگ حکومتی در یک قاب دیده میشوند. شنیدن آن کتاب برای کسانی که به روایتهای شهری، شخصیتهای پرکشمکش و فضاهای پرتنش علاقه دارند، تجربهای پرتصویر و پرحادثه فراهم میکند.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به علاقهمندان داستانهای پرشخصیت، دوستداران فضاهای شهری ایرانی، مخاطبان علاقهمند به تقابل قدرت، عشق و فقر و کسانی که به روایتهایی با لحن محاورهای و پرگفتوگو گرایش دارند، پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب سینما مایاک
«بروا از سینما مایاک بیرون آمد. به سمت ارگ حکومتی رفت. نرمههای برف و سوز و سرما در هوا رها شده بود. قدم کُند کرد. ایستاد. پشت سرش را نگاه کرد. خبری از کاتیا نبود. دوربینش را تنظیم کرد. میخواست چند عکس از نمای بیرونی ارگ بگیرد. آنقدر برای گرفتن عکس از والی خراسان و مهمانانش به ارگ رفته بود که دیگر نگهبانها او را بهخوبی میشناختند. دستی برای قزاقهای نگهبان تکان داد. بیسر و صدا عکسش را گرفت و دوربینش را جمع کرد. نمیدانست با هوسی که در سر این دختر روس میچرخد، چه کند. هر بار، از گرایل خواسته بود که وقتی برای چاپ عکسهایش به سینما میرود، تنها باشد؛ اما هر بار کاتیا موقع ظهور آنجا بود. حالا که فکر میکرد، میدید همه جا تعقیبش میکند. صورتش از سرما سرخ شده بود و دلش چای داغ میخواست. راهش را به سمت قهوهخانه کج کرد. ... کاتیا گفت: ـ سردم است پدر. اگر حرفهایت تمام شده است، بروم. ـ دختر جان! میترسم برای خودم، برای تو. ـ من بروا را دوست دارم، او باید این را بفهمد. ـ این حال زنانهات به تو امان نمیدهد. با بروا به جایی نمیرسی. اگر سفیر روس را انتخاب کرده بودی، امیدم به آیندهات بیشتر بود. ـ میبینی؟ همیشه به یک شکل هستی. تو تاجری؛ اما من نیستم. هر وقت طلاهایت را پیدا کردی، میتوانی مرا هم معامله کنی.»
زمان
۲ ساعت و ۲۱ دقیقه
حجم
۱۲۹٫۲ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۲ ساعت و ۲۱ دقیقه
حجم
۱۲۹٫۲ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد